نوروز :
نوروز یکی از کهنترین جشنهای به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن میگیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است. نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب میشود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.
بنا به پیشنهاد جمهوری آذربایجان [۱]، مجمع عمومی سازمان ملل در نشست ۴ اسفند ۱۳۸۸ (۲۳ فوریه ۲۰۱۰) ۲۱ ماه مارس را بهعنوان روز جهانی عید نوروز، با ریشهٔ ایرانی بهرسمیت شناخت و آن را در تقویم خود جای داد. در متن به تصویب رسیده در مجمع عمومی سازمان ملل، نوروز، جشنی با ریشه ایرانی که قدمتی بیش از ۳ هزار سال دارد و امروزه بیش از ۳۰۰ میلیون نفر آن را جشن میگیرند توصیف شدهاست.[۲]
پیش از آن در تاریخ ۸ مهر ۱۳۸۸ خورشیدی، نوروز توسط سازمان علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد، به عنوان میراث غیر ملموس جهانی، به ثبت جهانی رسیده بود.[۳] در ۷ فروردین ۱۳۸۹ نخستین دورهٔ جشن جهانی نوروز در تهران برگزار شد و این شهر به عنوان «دبیرخانهٔ نوروز» شناخته شد.
نوروزخوانی (بهارخوانی) از جمله آیینهای کهن ایرانی است که تا چند دهه پیش به شکل گستردهتری در بسیاری از نواحی ایران و بهویژه البرز شمالی و جنوبی، مازندران، گیلان و تالش و دیلمان، کومش، طالقان و ... رواج داشت و امروز به شکل خیلی پراکنده در روستاهای دوردست نواحی یاد شده مشاهده میشود. گمان میرود که مضمون این آیین در قبل از اسلام علاوه بر توصیف طبیعت و بشارت بهار، در ستایش اهورامزدا، مدح شاهان، امیران، بزرگان و مردم گشادهدست و خوشرو بوده است. این آیین پس از اسلام – به ویژه از دوران صفوی - خود را با مضامین، روایات و احادیث اسلامی – به ویژه شیعه – منطبق کرده و به حیات خود ادامه داده است.نوروز خواني در واقع نمايشي ترکيبي است که در آن شعر و موسيقي و آواز و نمايش در کنار يکديگر مي آمدند و کارناوالي از جشن و سرور به راه مي انداختند . اشعار اين گروه ها که با همراهي ساز و پاسخ همخوانان خوانده مي شد مردم شهر و روستا را دعوت مي کرد که براي تيمن و تبريک چيزي به نوروز خوانان بدهند . و از آنجات که ريشه اين پيکها ي نوروزي همان مير نوروزي است ، حاجي فيروزها مي خوانند ( حاجي فيروزه ، عيد نوروزه ، سالي چند روزه )
آيين نوروز نه يک اتفاق ساده و نه يک رويداد اجتماعي گذرا ، که آييني بي همتا و به دور از کهنگي است که همه اسطوره و آرمان و فرهنگ و ادب و تاريخ هزاران ساله ايرانيان را يک جا در خود فراهم آوره است و سالي يک بار آنها را به سرآغاز و سرچشمه حيات فرهنگي شان مي برد تا بهار، فرصت نوجويي و ظلم ستيزي و آزادگي ايرانيان باشد .
ما در ایام قدیم نغمات خاصی داشتهایم که مخصوص جشن و شادی بوده و هنوز نام آن الحان در کتابها باقیمانده است. مانند نوروز، خسروانی سرود، آیین جمشید، روشنچراغ، گنج بادآورد، شادباد، دلانگیزان، سبزهدرسبزه، شب فرخ، سبز بهار، اورنگی، کیخسرو، فرخروز، ساز نوروز و ...
افسوس که چون خط موسیقی نداشتهایم که الحان خود را ثبت کنیم، این نواها را نمیدانیم ولی هماکنون نیز در ردیف دستگاههای موسیقی ایران کم و بیش نمونهای از این کلمات و نغمات دیده میشود که آثار دوران گذشته است. مانند مجلس افروز، دلکش، طربانگیز، ارجوزه یا رجز، نوروز، خجسته، روحافزا و ...
در میان این الحان نغمهی نوروز هماکنون نیز در دستگاه همایون نواخته میشود.همچنان که جشن نوروز از دیرباز برای ما باقی مانده و اولین روز سال ایرانی و بزرگترین جشن و عید ملی ماست، نغمهی مخصوص آن هم هنوز در خاطر ما مانده است و هرگز فراموش نمیشود و این نشانه دلبستگی مردم دیار ما به جشن و شادی بوده است.
هنوز نشانههایی از مراسم شادی ایام نوروز برای ما به یادگار مانده است چنان که از چند هفته پیش از نوروز دستههایی در شهرها راه میافتند، ساز و دهل و سرنا میزنند و لباس رنگ به رنگ میپوشند و با اشعار شادیبخش و حرکات مناسب و نغمات موزون مردم را به پایکوبی میکشانند، خود نیز دفزنان پای میکوبند و تهنیت سال نو میگویند. در ایام قدیم هم درویشان، جلوی در خانهها چادر میزدند و تبریک میگفتند یا در دهات دختران وپسران در روز عید به جشن و شادی و رقص و طرب میپرداختند. از جمله آهنگهایی که در شمال ایران میخوانند یکی هم لحن خاصی است که «نوروزخوانی» گفته میشود.
نوروز خواني معمولاً ده تا پانزده روز قبل از فرارسيدن ايام عيد نوروز شروع مي شود .
در مراسم نوروز خواني ، نوروز خوانان معمولاً به داخل روستا مي آيند و با خواندن اشعار در مدح امامان و يا ترانه هاي محلي ، طليعه سال نو به آنان مژده داده و تبريک مي گويند .
نموروز خوانان چند نفر هستند که يکي از آنان اشعار مي خواند ، يک نفر ساز مي زند و با خواننده اشعار عباراتي را همراهي مي کند . و يا جواب مي دهد و بالاخره نفر ديگر که به آن کوله کش (بارکش) مي گويند ، هدايا را حمل ميکند و همه با هم به خانه هاي مردم مي روند و مي خوانند :
بخوانم من امام اولين را شه کشور اميرالمومنين را . . . .
و يا اشعار با اين مضامين :
بهار آمد ، بهار آمد ، خوش آمد علي با ذوالفقار آمد ، خوش آمد
نوروزتان نوروز ديگر شما را سال نو باشد مبارک
صاحب خانه نيز با دادن پول و شيريني ، گردو ، تخم مرغ ،برنج ، و يا نخود و کشمش به گرمي از آنان پذيرايي مي کند .

معرفی
کهگیلویه و بویراحمد یکی از استانهای کشور ایران است. مرکز آن شهر یاسوج است و با مساحتی حدود ۱۶هزار و۲۴۹ کیلومتر مربع، سرزمینی نسبتاً مرتفع و کوهستانی است.
جمعیت کهگیلویه و بویراحمد بر پایه سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵ برابر با ۶۳۴،۲۹۹ نفر بوده که ۵۲درصد آنها در روستاها و مابقی در شهرها سکونت دارند
بقیه در ادامه مطلب

معرفی
کرمان یکی از استانهای ایران است. استان کرمان در جنوب شرقی ایران قرار گرفته و پهناورترین استان ایران میباشد.جمعیت این استان برابر ۲٬۵۸۴٬۸۳۴ نفر و مرکز آن شهر کرمان است
نام کرمان از نام یکی از ده شاخه اصلی پارسیان که به جنوب ایران آمدند گرفته شدهاست. شاخههای اصلی پارسیان اینها بودند:
پاسارگادی، مارافی، کرمانی، ماسپی، پانتیالی، دِروسی، دایی، مَردی، دروپیکی و ساگارتی.
کرمان در زمان هخامنشیان بخشی از شَهرب (ساتراپی) فارس به شمار میرفت. از شهرهای کهن این سامان سیرجان (شیرگان باستان)، بردسیر (به اردشیر باستان)، گُواشیر (کرمان امروزی)، فهرج (پهره باستان) و ارگ بم، نرماشیر، راین و جیرفت است. بهرامجرد
بقیه را در ادامه مطلب بخوانید
یکی از رشته های صنایع دستی اصفهان که از ارزش هنری زیادی برخوردار است و تولید محصولات آن نیاز به ظرافت و دقت فوق العاده دارد ملیله سازی است و فرآورده های تولیدی صنعتگران این رشته نمایانگر ذوق سرشار آنان است.
باید به این نکته توجه کرد که در تولید برخی از فرآورده ها چون گل سینه و گوشواره تنها ملیله سازان دخالت ندارند بلکه از مینا سازان و زرگران هم استفاده می کنند و در مقابل انجام عمل به آنان کارمزد می دهند.

Dead See Scrolls در سال هاى ۱۹۴۷ تا ۱۹۵۶ در شمال غربى کرانه بحرالمیت، چند محل اختفاى دست نوشته هاى باستانى که عمدتاً به زبان عبرى بودند، کشف شد. این مکتوبات به محل هاى گوناگونى مربوط مى شوند و قدمت آنها به قرن سوم قبل از میلاد تا قرن دوم پس از میلاد مسیح برمى گردد. معمولا واژه فوق بطور خاص به دست نوشته هایى اشاره دارد که در یازده غار در اطرافِ ویرانه هاى قُمران (Qumran) قرار داشت. بیشتر دانشمندانْ قمران را منزلگاه جمعى مى دانند که این طومارها به آنان تعلق داشته است. دوره سکونت در این مکان که مرتبط با طومارها باشد، حدود صد سال قبل از میلاد تا حدود سال ۶۸ بعد از میلاد بوده است و تاریخ خودِ طومارها تقریباً همه به قرن سوم تا قرن نخست قبل از میلاد مربوط مى شود. پانزده هزار قطعه (که بیشتر آنها کوتاه هستند) منعکس کننده بقایاى هشتصد تا نهصد دست نویس اصلى هستند. این قطعات به طور معمول با شماره غار و حرف (یا حروف) اولِ عنوان عبرى مشخص شده اند. مثلا ۱QM(Cave 1, Qumran, Milhamah)، یعنى غارِ ۱، قمران، جنگ یا (Cave 4, Qumran, Testimonia) 4Q Testیعنى غارِ ۴، قمران، مجموعه اسناد)، همچنین به هر دست نوشته یک شماره جداگانه داده اند. جامعه قمرانى را با بسیارى از فرقه هاى یهودى آن زمان یکى دانسته اند. بیشتر دانشمندان بر این باورند که آنان از اِسِنیان بوده اند; اما بعضى معتقدند که این جماعت شاخه اى از صدوقیان، یا شاید زلوت ها بوده اند. اعتقاد بر این است که این گروه به دنبال مشاجره اى با رهبران روحانى در اورشلیم بر سر تقویم دینى و موضوعات مربوط به تفسیر مُجاز و قانونى، به بیابان یهودیّه فرار کرده یا رانده شدند. این گروه در قمران نه تنها اعتقادات خود را حفظ کرد، بلکه نوعى جهان بینى فرقه گرایانه ایجاد کرد که سایر یهودیان را ردّ مى کرد و از نوعى دیدگاه ثنوى در باب جهان طرفدارى کرد ـ دیدگاهى که کاملا بین خیر و شرّ، نور و ظلمت جدایى مى انداخت ـ و در انتظار مکافات قریب الوقوع تبهکاران به سر مى برد. آنها همچنین نوعى زندگى گروهى مبتنى بر طهارت شرعى افراطى را پایه گذارى کردند که لازمه انکار مراسم عبادى معبدبود. مى توان تاریخ این گروه را، گرچه به طور مبهم، از خلال طومارها مرور کرد. این گروه که خود را «متحدان» (The Union)مى نامیدند، از قرار معلوم به دست یک شخصیت مسیحایى به نام«معلّم عدالت» (Teacher of Righteousness)بنیان گذارى شد و احتمالا از یک نهضت بزرگ تر انشعاب یافته اند. گروه مذکور نمونه اى جالب از یک حرکت منتظرِ مسیحا در میان یهودیان را نشان مى دهد که شبیه مسیحیان اولیه است. گاهى شباهت هاى دیگر بین این دو گروه، مثل تعالیم خاص و این اعتقاد که متون مقدس سرگذشت دوران خودِ آنها را پیشگویى کرده است، را حاکى از ارتباط مستقیم بین این دو دانسته اند، اما این شباهت ها را مى توان به سادگى از طریق پیشینه یهودى مشترک آنها تبیین کرد. روشن است که اهمیت این متون در این است که مجموعه اى را در اختیار مى گذارند که برگرفته از طیف گسترده اى از امور اعتقادى و عملى در یهودیت است. یک چهارم این متن ها دست نوشته هاى مربوط به کتاب مقدس اند که رونوشت هاى آثارى از قبیل کتاب حَنوخ، یووِل ها و طوبیا را، که از پیش معروف بودند و مختص به این فرقه به حساب نمى آمدند، مى توان به آنها افزود (اگرچه در بسیارى موارد به سختى مى توان مطمئن بود که آیا یک متن خاص متنى فرقه اى است یا نه). بدین سان، طومارها اطلاعاتى فراتر از فرقه اى که آنها را در اختیار داشته است به ما مى دهند. در واقع، گفته شده است که طومارهاى قُمران عملا نشان دهنده محتواى کتابخانه هاى اورشلیم است که پیش از محاصره این شهر به وسیله رومیان، در طى جنگ ۶۶ـ۷۳ با شتاب زدگى پنهان شد و منعکس کننده خاستگاه هاى کاملا متنوعِ یهودى است. این یک تبیین بعید در مورد پنهان کردن طومارها نیست، زیرا شواهد مربوط به طومارها و محل قمران تا حد زیادى مبتنى بر قرائن است، اما تنوع این طومارها، به آن گستردگى که این گزارش بیانگر آن است نیست. واضح است که بسیارى از طومارها از بیرون این فرقه نشئت گرفته اند، و درک این امر اهمیت آنها را براى یهودیت باستانى حتى فراتر از آن صورت که این طومارها همه مربوط به فرقه اى خاص باشند مى برد. مکتوبات فرقه اى (sectarian writings)بیشترین اهمیت را دارند و مى توان آنها را به قرار ذیل طبقه بندى کرد: الف. قوانین، یا کتابچه هاى راهنما، شبیه کتاب قانون گروه )Rule of the Community( که تعالیم، ساختار و مقررات انجمن متّحدان را ترسیم مى کند; و طومار جنگ (WarScroll)، که چگونگى غلبه نهایى «ابناء نور» بر «ابناء ظلمت» را بیان مى کند. ب. تفاسیر متون مقدس، مثل تفاسیر مربوط به کتاب اشعیاء، حَبَقّوق، ناحوم یا مزامیر; یا دسته بندى موضوعى متون مثل Florilegium یا melchizedek ـ همه اینها نوعاً فقراتى از کتاب مقدس اند که به این فرقه و زمانه اش مربوط مى شوند. ج. متون مربوط به آیین عبادت شامل سرودهاى قربانى روز شنبه که بر عبادت ملکوتى در معبد آسمان تأکید دارند. (این متون بر سنت هاى عرفانى یهودى تقدم دارند) و سرودهاى شکرگزارى که بیانگر احساس عمیق انسان تباه شده اى است که از طریق لطف الهى به رهایى رسیده است. د. مجموعه اى از قوانین شریعت که بیشتر به اخلاص درعبادت مربوط است; مثل نامه هلاخایى، سند دمشقى و طومار معبد. هـ. رساله هاى اخلاقى مثلا چندین اثر حِکمى و سرود حکیمان. این مجموعه منحصر به فرد از مکتوبات فرقه اى و غیرفرقه اى مهم ترین آرشیوى است که براى یهودیت معبد دوم شناخته شده است. دلیل این امر آن است که این مجموعه منعکس کننده باورها و اعمال گروه هاى یهودى در طى دوره اى بسیار ناپایدار از تاریخ یهود است. مکتوبات عهد جدید، به عکس، به دست یهودیان آواره شده، و هم غیریهودیان نوشته شد; و مکتوبات حاخامى از یک دوره جدیدتر و اوضاع و احوال کاملا متفاوتى سرچشمه مى گیرند. فراتر از هر چیز دیگر، این طومارها حاکى از تنوع و انعطاف پذیرى قابل توجه تفکر و عمل یهودى است و مجالى براى هیچ گونه تصور از «یهودیتِ» اساساً یک دست در آن زمان باقى نمى گذارد. این مجموعه نشان مى دهد که بدون معبد هم ممکن بود که به مفهوم قربانى و تقدس فرقه اى پرداخت; این که تقویم هاى مناسکى مختلف (که متضمن زمان هاى گوناگون براى اعیاد و وظایف مختلف روحانیان در معبد بود) به طور همزمان وجود داشت; و این که به جاى فرق بین قوم بنى اسرائیل و غیریهودیان مى توان مفهوم دو گروه مقدرشده اهل نجات و اهل دوزخ را قرار داد; این که عبادت معبد ملکوتى را مى توان شاهد بود و توصیف کرد (و این نشانه اى از سنّت عرفان یهودى است); و این که کارهاى خوب مى تواند جاى قربانى را بگیرد. با این حال، این طومارها همچنین حاکى از ویژگى هایى بسیار گسترده تر بین یهودیان این دوره مشترک است: اعتقاد به اوج رسیدن قریب الوقوع تاریخ، ظهور چهره مسیحایى، و ضرورت مطلق اطاعت کامل از شریعت ]حضرت [موسى (هر طور که تفسیر شده باشد). See: “Dead See Scrolls” in Merriam – Webster’s Encyclopedia of World Religions, PP. 280-1. محمدتقى انصارى پور
با تشکر و قدرداني از حضرتعالي که قبول زحمت فرموده و در اين گفت و گو شرکت کرديد، به عنوان اولين سؤال لطفاً ديدگاه و نگرش کلي خود را پيرامون رخدادهاي ناگواري که تحت عنوان ”جنگهاي ايران و روس“ اشتهار پيدا کرده است بيان فرماييد.
گفت وگو با دکتر حسین آبادیان پیرامون جنگهای ایران و روس
برگرفته از نشریه دانشجویی وطن یولی
جنگهای ایران و روس را در ادامه مطلب بخوانید
جزایر خلیج فارس بین هفت كشور: ایران، كویت، امارات متحده عربی،عربستان سعودی،قطر، بحرین و عمان تقسیم شده است. در این بین اكثر جزایر مهم موجود در خلیج فارس در اختیار جمهوری اسلامی ایران است. به دلیل اینكه مساحت مشخصی از اطراف جزایر تحت تملك كشورها، طبق قوانین بین المللی در اختیار آنها قرار میگیرد، طبیعتا ایران با در اختیار داشتن اكثر جزایر خلیج فارس، بیشترین مالكیت را در این منطقه به خود اختصاص داده است. ظاهرا اماراتی ها كه از ایجاد ابهام در خصوص مالكیت جزایر سه گانه ایران در مجامع بین المللی به نتیجه نرسیده اند، قصد دارند جزایر مصنوعی در کنار ابوموسی و تنگه هرمز برای خود دست و پا كنند و مرزهای کشور کوچک خود را در حساس ترین نقطه جهان یعنی خلیج فارس وسعت بخشند. این اقدام میتواند به منزله ایجاد بستری صهیونیستی جهت وسعت بخشیدن به خاک یک کشور بشمار آید. جزایر چهارگانه مصنوعی قرار است درست در مجاورت تنگه هرمز احداث شوند و مشخص است كه اهمیت استراتزیك یك تنگه آنهم در منطقه ای نظیر خلیج فارس كه قطب صادرات نفت به شمار می رود تا چه میزان است. در صورتی كه جزایر مزبور در این منطقه به طور كامل احداث و به بهره برداری برسند، احتمال آنكه امارات اداعاهای تازه ای را در خصوص مرز های جدید آبی و اب های سرزمینی خود مطرح كند زیاد است. لذا سکوت جمهوری اسلامی ایران و عدم پیگیری این روند صهیونیستی در مجامع بین المللی عواقب سنگینی را در آینده بر پیکره امنیتی و دفاعی و همچنین زیست محیطی ایران وارد خواهد ساخت. این طرح با توجه به ادعای مالكیت امارات بر جزایر سه گانه ایران که طی چهل سال بی نتیجه مانده است مطرح گردیده و امارات در آن ماجرا، كه هنوز هم هر از چندی آن را مطرح می كند همیشه سرافکنده و شرمسار شده است. این جزایر مصنوعی در مجموع میتواند خط ساحلی دبی را ۱۲۰ كیلومتر افزایش میدهند و دور از انتظار نیست به مکانی جهت استقرار ادوات نظامی امارات متحده عربی در کنار جزیره ایرانی ابوموسی تبدیل گردد و انبوهی از موشکها و جنگنده های آن کشور در کنار مرزهای دریایی ایران امنیت این دریا راهبردی را به مخاطره بیاندازد . لذا ضروری است جمهوری اسلامی ایران به عنوان مهم ترین قدرت تاثیرگذار و میراث دار اصلی تاریخ و تمدن خلیج فارس برای جلوگیری از ایجاد یک بحران وسیع امنیتی-نظامی-زیست محیطی در خلیج فارس که میتواند موجب اختلافات گسترده و دائمی را در منطقه فراهم سازد با همه پتانسیل های بین المللی خود مانع از چنین روند غیرمتعارف و توسعه طلبانه ای در خلیج فارس گردد.
بقیه در ادامه مطلب
![]()
جزيره بحرين واقع در جنوب خليج فارس، تا اوايل دوران قاجار تحت نظر ايران اداره ميشد ولي پس از چند سال، انگليسيها به بهانه اينکه ايران فاقد نيروي دريايي است، طي قراردادي با قاجار، حفظ امنيت خليج فارس و بحرين برعهده نيروي دريايي بريتانيا گذاشته شد. اين حاکميت که بيش از يکصد و پنجاه سال به طول انجاميد، بعدها به طور مکرر مورد مخالفت دولتهاي وقت ايران واقع ميگرديد ولي هر بار به نحوي با شکست مواجه ميشد. در نهايت وقتي که ايران در سال 1336 ش در لايحه تقسيمات کشوري، بحرين را استان چهاردهم ايران اعلام کرد، موجي از مخالفت در کشورهاي عربي را برانگيخت. در اين ميان شاه که نميخواست حمايت کشورهاي عربي را از دست بدهد و ضمناً براي اينکه بتواند حاکميت ايران نسبت جزاير ديگر خليج فارس از قبيل تنب کوچک و تنب بزرگ و ابوموسي را تثبيت کند، يکباره و به طور ناگهاني، تصميم خود را مبني بر چشمپوشي از ادعاهاي ديرينه ايران به بحرين اعلام نمود و پس از آن، دولت، ميانجيگري دبير کل سازمان ملل را در اين مسأله تقاضا کرد. بنابراين در 21 ارديبهشت 1349 ش برابر 11 مي1970 م شوراي امنيت براساس گزارش هيئت اعزامي به بحرين مبني بر تمايل اکثريت قاطع اهالي بحرين به استقلال، قطعنامهاي صادر کرد که مفاد آن قطعنامه مبني بر لزوم استقلال بحرين، در 24 ارديبهشت آن سال به تصويب مجلس شوراي ملي ايران رسيد. هنوز استقلال بحرين رسماً اعلام نشده بود که هيئت حسن نيت ايراني راهي بحرين شد و هيئتي نيز از آنجا به ايران آمد. سرانجام اين جزيره مهم و استراتژيک و سرشار از منابع انرژي در 23 مرداد 1350 ش اعلام استقلال کرد و ايران نخستين کشوري بود که يک ساعت پس از اعلام استقلال، آن کشور را به رسميت شناخت.

معرفی استانی در شمال ایران دارای جاذبه های طبیعی ( اکوتوریستی) فراوان همچنین آثار تاریخی زیبا در ایران بشمار می رود بقیه را در ادامه مطلب بخوانید

معرفی
استان گلستان از استانهای شمالی ایران است. مرکز این استان گرگان است. گرگان (که به یونانی "هیرکانیاً گفته میشد) یکی از شهرهای مهم ایران در طول تاریخ بودهاست. داریوش دوم برای مدتی ساتراپ این استان بودهاست
بقیه را در ادامه مطلب بخوانید
تا آنجا که می توان به گذشته رفت، نخستین جایگاه های دانش در جهان باستان مصر، بابل و ایلام بوده اند که در میان آنها بابل اهمیت ویژه ای یافت. ایلام نخستین دولتی است که در هزاره ی چهارم پیش از میلاد مسیح بازرگانی میان کشوری را پدید آورد و این کار پیشرفت در دانش های کاربردی چون کاشی سازی و شیشه گری را موجب شد. ورود ایرانیان به ایران و آمیزش با مردم بومی آن و همچنین اشنایی با فرهنگ ایلامی و از این ها گذشته آموزه های زردشت پیامبر بزرگ ایران باستان در بزرگداشت راستی و حقیقت گرایی، ایرانیان را به دانش آموزی فرا می خواند.
بقیه را در ادامه مطلب بخوانید
ایاتی از قران کریم که نام ذی القرنین یا ذوالقرنین در ان به کار رفته شده استا
ایا ذی القرنین قران کریم همان کوروش بزرگ است !!؟؟
ایات 83 تا 100 سوره کهف
وَيَسْأَلُونَكَ عَن ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُو
عَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْرًا
إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن
كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا
فَأَتْبَعَ سَبَبًا
حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا
تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَا ذَا
الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا
قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ
يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُّكْرًا
وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاء
الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًا
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا
حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا
تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْرًا
كَذَلِكَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْرًا
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا
حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِن
دُونِهِمَا قَوْمًا لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا
قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ
وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجًا عَلَى أَن
تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدًّا
قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي
بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْمًا
آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَيْنَ
الصَّدَفَيْنِ قَالَ انفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آتُونِي أُفْرِغْ
عَلَيْهِ قِطْرًا
فَمَا اسْطَاعُوا أَن يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا
لَهُ نَقْبًا
قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِّن رَّبِّي فَإِذَا جَاء وَعْدُ
رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاء وَكَانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا
وَتَرَكْنَا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ فِي بَعْضٍ
وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَجَمَعْنَاهُمْ جَمْعًا
وَعَرَضْنَا جَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ لِّلْكَافِرِينَ
عَرْضًا
ما در زمين به او امكاناتى داديم و از هر چيزى وسيلهاى بدو بخشيديم
تا راهى را دنبال كرد
تا آنگاه كه به غروبگاه خورشيد رسيد به نظرش آمد كه [خورشيد]
در چشمهاى گلآلود و سياه غروب مىكند و نزديك آن طايفهاى را يافت
فرموديم اى ذوالقرنين
[اختيار با توست] يا عذاب مىكنى يا در ميانشان [روش] نيكويى پيش مىگيرى
گفت اما هر كه ستم ورزد عذابش خواهيم كرد سپس به سوى پروردگارش
بازگردانيده مىشود آنگاه او را عذابى سختخواهد كرد
و اما هر كه ايمان آورد و كار شايسته كند پاداشى [هر چه] نيكوتر خواهد داشت
و به فرمان خود او را به كارى آسان واخواهيم داشت
سپس راهى [ديگر] را دنبال كرد
تا آنگاه كه به جايگاه برآمدن خورشيد رسيد [خورشيد] را [چنين] يافت كه بر قومى طلوع مىكرد
كه براى ايشان در برابر آن پوششى قرار نداده بوديم
اين چنين [مىرفت] و قطعا به خبرى كه پيش او بود احاطه داشتيم
باز راهى را دنبال نمود
تا وقتى به ميان دو سد رسيد در برابر آن دو [سد] طايفهاى را يافت كه
نمىتوانستند هيچ زبانى را بفهمند
گفتند اى ذوالقرنين ياجوج و ماجوج سخت در زمين فساد مىكنند
آيا [ممكن
است] مالى در اختيار تو قرار دهيم تا ميان ما و آنان سدى قرار دهى
گفت آنچه پروردگارم به من در آن تمكن داده [از كمك مالى شما] بهتر است
مرا با نيرويى [انسانى] يارى كنيد [تا] ميان شما و آنها سدى استوار قرار دهم
براى من قطعات آهن بياوريد تا آنگاه كه ميان دو كوه برابر شد گفت بدميد
تا وقتى كه آن [قطعات] را آتش گردانيد گفت مس گداخته برايم بياوريد تا روى آن بريزم
[در نتيجه اقوام وحشى] نتوانستند از آن [مانع] بالا روند و نتوانستند آن
را سوراخ كنند
گفت اين رحمتى از جانب پروردگار من است و[لى] چون وعده پروردگارم فرا رسد آن [سد] را درهم كوبد
و وعده پروردگارم حق است
و در آن روز آنان را رها مىكنيم تا موجآسا بعضى با برخى درآميزند و [همين كه] در صور دميده شود
همه آنها را گرد خواهيم آورد
و آن روز جهنم را آشكارا به كافران بنماييم
بررسی این موضوع در ادامه مطلب

کورش در طول زندگی خود فقط یک زن اختیار کرد و او کاساندان نام داشت دختر فرناسپه از شاهدختان خاندان هخامنشی . کاساندان قبل از کورش درگذشت و بعد از - او کورش در اندوهی فراوان ماند و برای همیشه و به احترام همسرش تنهایی را برگزید ( به نقل از هرودوت تاریخ نویس یونانی ) . در زمان کورش خشکیهای شناخته شده روی زمین 50 میلیون کیلومتر مربع بوده است .
از 148.822 میلیون کیلیومتر مربع کنونی . که از این 50 میلیون کیلومتر مربع تنها 11 میلیون آن جهان متمدن بوده است و بقیه آن وجود مادی نداشته است که کورش شاهنشاه بزرگ ایران زمین موفق شده بوده از این 11 میلیون کیلیومتر مربع جهان متمدن آن زمان 8 میلیون کیلیومتر مربع را از آن ایران کند و خود پادشاهی شود که بر 8 میلیون کیلیومتر مربع حکمرانی میکرد . او پس از 28 سال سلطنت پر افتخار در راه سر افرازی وطتش ایران زمین کشته شد .
بقیه را در ادامه مطلب بخوانید
حکایت پانته آ و عشقش به آبراداتس یکی از ترازیک ترین داستان های تاریخی است که ارتباطش با کوروش بزرگ بر جذابیت آن افزوده و از جمله روایت های تاریخی است که رفتار و منش کوروش را به تصویر کشیده:
پانته آ زن زیبایی بود از اهالی شوش که بعد از به اسارت در آمدن به دست مادها در خیمهٌ ممتاز و باشکوهی به کوروش کبیر ارائه گردید. گفته اند که او زیباترین زن آسیا می بوده است. کوروش چون دید شوهر پان ته آ، آبراداتس، غایب است، او را به آراسپ مادی، که از زمان کودکی دوست کوروش بود، سپرد تا از وی تا بازگشت آبراداتس نگهداری نماید. کوروش حتی به دیدار پان ته آ نرفت و دلیل آنرا چنین بیان نمود: "من نمی خواهم این زن را ببینم زیرا می ترسم که فریفته ٔ زیبائی او گشته زن را به شوهرش پس ندهم." آبراداتس به پاس جوانمردی کوروش کبیر از وفاداران وی گردید و در طی جنگ با مصری ها کشته شد. پان ته آ از غم از دست دادن آبراداتس خود را با خنجری بر مزار وی کشت. بعد از این واقعه، با مراقبت کوروش کبیر مراسم دفن باشکوهی برای پان ته آ و آبراداتس بعمل آمد و مقبره ٔ وسیعی برای آنان ساخته شد.
سال 1264 قمرى، نخستين برنامهى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبلهکوبى مىکردند. اما چند روز پس از آغاز آبلهکوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمىخواهند واکسن بزنند. بهويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويسها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه يافتن جن به خون انسان مىشود.
هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باختهاند، امير بىدرنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مىکوبند. اما نفوذ سخن دعانويسها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبلهکوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مىشدند يا از شهر بيرون مىرفتند.
روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همهى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سىصد و سى نفر آبله کوبيدهاند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچههايتان آبلهکوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مىشود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست دادهاى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمىگردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.
چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد. در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مردهاند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مىکردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاىهاى مىگريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچهى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشکهايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيدهاند.
امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويسها بساطشان را جمع مىکنند. تمام ايرانىها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مىگريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند.
آورده اند که :
و چون فردوسی وفات کرده ، شیخ ابوالقاسم کرگانی بر او نماز نکرده ، و عذر گفته که او مداح کفار بوده ، و بعد از آن به کشف مشاهده کرده که فردوسی در بهشت فردوس با حور در قصور است
شیخ به او گفته : به چه چیز خدای – تعالی – تو را آمرزید ، و در جنت ساکن گردانید ؟
فردوسی گفته : به دو چیز : یکی به آنکه تو بر من نماز نکردی ! ، و یکی آنکه این بیت در توحید گفته ام که :
جهان را بلندی و پستی تویی ندانم چه ای ، هر چه هستی تویی ....
خورشید هنوز در پشت کوههای باختر فرو نرفته بود که کورش پادشاه ایران دستور داد سپاه در نزدیکی شهر ایلام اردو بزند همه سرخوش از پیروزی خود بر بابل بودند .
در آن هنگامه پیر زن و پسر جوانی به اردوگاه آمده و نزد پادشاه ایران از کارمند مالیات شهرشان شکایت نمودند . پس از تحقیق معلوم شد آن کارمند هر ساله بیش از آنچه دولت در نظر گرفته از مردم خراج می ستاند .
آن شب کورش پادشاه ایران در همان اردوگاه سرپرست خزانه دارای و مالیات فرمانروایی را از کار برکنار نموده و کس دیگری را به کار گمارد .
اندیشمند کشورمان ارد بزرگ می گوید : ریشه کارمند نابکار ، در نهاد سرپرست و مدیر ناتوان است . و هم او در جایی دیگر می گوید : فرمانروا در برکناری کارمند نابکار زمانی را نباید از دست دهد چون سیاهی کار بزهکار در دید مردم خیلی زود دامن او را نیز خواهد گرفت .
گفته می شود که پس از برکناری مدیر خزانه داری سه نفر از سرپرستان و اشراف کشور نزد فرمانروای ایران آمده تا پادشاه ایران را از تصمیمی که گرفته است باز دارند . کورش هخامنشی نه تنها از رای خود بر نگشت بلکه آن سه تن را هم از کار برکنار نمود و گفت : اگر تخم بدکاری از خاک ایران کنده نشود آرامشی نخواهیم داشت .
آهنگری شمشیر بسیار زیبا تقدیم شاپور پادشاه ساسانی نمود . شاپور از او پرسید چه مدت برای ساختن این شمشیر زمان گذاشته ایی و آهنگر پاسخ داد یک سال تمام . پادشاه ایران باز پرسید و اگر یک شمشیر ساده برای سربازان بسازی چقدر زمان می برد ؟ و او گفت سه تا چهار روز . شاپور گفت آیا این شمشیر قدرتی بیشتر از آن صد شمشیر دیگری که می توانستی بسازی دارد ؟ آهنگر گفت: خیر ، این شمشیر زیباست و شایسته کمر شهریار ! پادشاه ایران گفت : سپاسگذارم از این پیشکش اما ، پادشاه اهل فرمان دادن است نه جنگیدن ، من از شما شمشیر برای سپاهیان ایران می خواهم نه برای خودم ، و به یاد داشته باش سرباز بی شمشیر نگهبان کیان کشور ، پادشاه و حتی جان خویش نیست . این سخن شاپور دوم ما را به یاد این سخن دانای ایرانی ارد بزرگ می اندازد که : فرمانروای شایسته اسیر کاخ ها نمی شود نگاه او بر مرزهای کشور است . شاپور با نگاهی پدرانه به آهنگر گفت اگر به تو پاداش دهم هر روز صنعتگران و هنرمندان به جای توجه به نیازهای واقعی کشور ، برای من زینت آلات می سازند و این سرآغاز سقوط ایران است . پدرم به من آموخت زندگی ساده داشته باشم تا فرمانرواییم پایدارتر باشد . پس برای سربازان شمشیر بساز که نبردهای بزرگ در راه است .
هيچ جاي دنيا تر و خشك را مثل ايران با هم نميسوزانند. پس از پنج سال در به دري و خون جگري هنوز چشمم از بالاي صفحهي كشتي به خاك پاك ايران نيفتاده بود كه آواز گيلكي كرجي بانهاي انزلي به گوشم رسيد كه «بالام جان، بالام جان» خوانان مثل مورچههايي كه دور ملخ مردهاي را بگيرند دور كشتي را گرفته و بلاي جان مسافرين شدند و ريش هر مسافري به چنگ چند پاروزن و كرجي بان و حمال افتاد. ولي ميان مسافرين كار من ديگر از همه زارتر بود چون سايرين عموما كاسبكارهاي لباده دراز و كلاه كوتاه باكو و رشت بودند كه به زور چماق و واحد يموت هم بند كيسهشان باز نميشود و جان به عزرائيل ميدهند و رنگ پولشان را كسي نميبيند. ولي من بخت برگشتهي مادر مرده مجال نشده بود كلاه لگني فرنگيم را كه از همان فرنگستان سرم مانده بود عوض كنم و ياروها ما را پسر حاجي و لقمهي چربي فرض كرده و «صاحب، صاحب» گويان دورمان كردند و هر تكه از اسبابهايمان مايهالنزاع ده راس حمال و پانزده نفر كرجي بان بيانصاف شد و جيغ و داد و فريادي بلند و قشقرهاي برپا گرديد كه آن سرش پيدا نبود. ما مات و متحير و انگشت به دهن سرگردان مانده بوديم كه به چه بامبولي يخهمان را از چنگ اين ايلغاريان خلاص كنيم و به چه حقه و لمي از گيرشان بجهيم كه صف شكافته شد و عنق منكسر و منحوس دو نفر از ماموران تذكره كه انگاري خود انكر و منكر بودند با چند نفر فراش سرخ پوش و شير و خورشيد به كلاه با صورتهايي اخمو و عبوس و سبيلهاي چخماقي از بناگوش دررفتهاي كه مانند بيرق جوع و گرسنگي، نسيم دريا به حركتشان آورده بود در مقابل ما مانند آئينهي دق حاضر گرديدند و همين كه چشمشان به تذكرهي ما افتاد مثل اينكه خبر تير خوردن شاه يا فرمان مطاع عزرائيل را به دستشان داده باشند يكهاي خورده و لب و لوچهاي جنبانده سر و گوشي تكان دادند و بعد نگاهشان را به ما دوخته و چندين بار قد و قامت ما را از بالا به پايين و از پايين به بالا مثل اينكه به قول بچههاي تهران برايم قبايي دوخته باشند برانداز كرده بالاخره يكيشان گفت «چه طور! آيا شما ايراني هستيد؟»
بقیه را در ادامه مطلب بخوانید
ابو جعفر منصور دومین خلیفه عباسی آنگاه که دید محبوبیت ابومسلم بمراتب از او که خلیفه است در بین تبار ایرانیان بیشتر است تصمیم به قتل او گرفت برای اینکار به حیله های بسیاری متوصل شد تا ابومسلم را برای اجرای نقشه شوم خویش به دستگاه خلافت بکشد .
روزی که منصور پلید همچون خفاشی خونخوار قهرمان ایرانیان ، ابومسلم خراسانی را با سربازان سیاه دل خویش دور از دسترس ایرانیان و بخصوص خراسانیان به قتل رساند نبض ایران ایستاده بود .
آنگاه که پیکر شهید سرخ ایران را از دستگاه خلیفه به بیرون کشیدند منصور دید بر روی زمین گردنبندی از پوست آهو افتاده آن را باز کرد و در آن بر پوسته یی نازک به زبان پهلوی خطوطی دید دانشمندان دربار منصور متن را ترجمه کردند :
« سرباز ایران ابومسلم خراسانی »
فیلسوف و متفکر کشورمان ارد بزرگ می گوید : ابومسلم خراسانی نماد برافراشته آزادگی ایرانیان است او بندهای دشمنان ایران را پاره کرد و خون گرمی شد در رگهای سرد کشورمان ، خونی که تا ابد در دل این کشور خواهد جوشید و هر زنجیری را پاره خواهد نمود .
ایرانیان از همان روز تصمیم به نابودی دودمان جور و ستم عباسیان را گرفتند کسانی همچون سنباد اسحاق ترک مقنع و بابک خرم دین پرچم انتقام خون ابومسلم را بر دست داشتند و در نهایت به تدبیر مرد جاودانه ایران خواجه نصیرالدین توسی سلسله عباسیان با خواری و خفت تمام به پایان رسید .
گفته می شود رودکی در نوجوانی رقیبی در پای درس استاد ابوالعنک بختیاری داشت او همچون رودکی خوب می نواخت و صدای گرمی داشت . و شعر هم می سرود
سالها بعد رقیب رودکی مطرب دوره گرد ناشناسی بود و رودکی در دربار نصربن احمد سامانی .
یکی از دوستان قدیمی آن دو از رودکی علت این امر را جویا شد رودکی گفت آن دوست دل در هوای عشوه زنان و پستوی خانه داشت من در هوای ایران و تاریخ آن . و اینچنین است که متفکری همچون ارد بزرگ می گوید : (( هنرمندی که آرمانی بزرگ در سر ندارد جز پلشتی چیزی نمی آفریند )) .
احترامی که رودکی به تاریخ و فرهنگ کشور خویش می گذاشت نام او را ماندگار نمود .
گویند شخصی ده خر داشت . روزی بر یکی از آنها سوار شد و خران خویش را شمرد.چون آن را که سوار بود شماره نمی کرد,حساب درست در نمی آمد. پیاده شد و شمار کرد.حساب درست و تمام بود.چندین بار در سواری و پیادگی شمارش را تکرار کرد. عاقبت پیاده شد و گفت: سواری به گم شدن یک خر نمی ارزد . علی اکبر دهخدا
روزی یکی از وزرای سلجوقیان، کمال الدین زنجانی را که از بغداد به اصفهان رسیده بود و بعدها وزیر طغرل سوم شد در مجلس خویش مخاطب ساخت و گفت: با وجود نا امنی راه ها ، چگونه بوده است که سلامت ماندی؟ مگر از «جعده» نیامدی؟
کمال الدین گفت: ایهاالوزیر! «جاده» است نه «جعده»
گفت: «راست گفتی. جعده آن است که تیر و کمان در آن می گذارند.»
و مقصود او جعبه بود که این معنی اخیر را دارد
زاهدي گفت : روزي در گورستان با بهلول برخورد کردم . پرسيدم: اينجا چه مي کني؟!
گفت:...
با مردماني همنشيني کنم که آزارم نمي دهند!!!
اگر از آخرت غافل شوم يادآوريم مي کنند!!!
اگر هم بروم غيبتم نمي کنند!!!
یک خروار گندم به آسیا میبرد. به لب آبی رسید. خواست که گندم از لب بگذراند. ناگاه سواری را دید که از دور پیدا شد. با خود گفت که این سوار برسد، اول سلام خواهد کرد، بعد از آن خواهد پرسید که بلندی آب چه مقدار است و دیگر خواهد پرسید که این گندم چند من است. چون سوار برسید، پرسید که ای مردک، بلندی آب چه مقدار است؟" گفت: علیکم السلام و رحمه الله و برکاته! سوار بخندید و گفت: سرت ببرند! گفت: تا به گردن و سینه!" گفت: خاکت به دهن!" گفت: "هشتاد من!

پروین اعتصامی، شاعره نامدار معاصر ایران از گویندگان قدر اول زبان فارسی است که با تواناترین گویندگان مرد ، برابری کرده و به گواهی اساتید و سخن شناسان معاصر گوی سبقت را از آنان ربوده است.
در جامعه ما با همه اهتمام و نظام فکری اسلام به تعلیم و تربیت عموم و لازم شمردن پرورش فکری و تقویت استعدادهای زن و مرد، باز برای جنس زن به علت نظام مرد سالاری امکان تحصیل و پرورش تواناییهای ذوق کم بوده و روی همین اصل تعداد گویندگان و علماء زن ایران در برابر خیل عظیم مردان که در این راه گام نهاده اند؛ ناچیز می نماید و پروین در این حد خود منحصر به فرد است.
بقیه را در ادامه مطلب بخواند

گیوه
متأسفانه گیوه دوزی در شهرهای مختلف استان اصفهان در حال از بین رفتن است. گیوه دوزان این شهر علاوه بر تولید گیوه به تعمیر کفش نیز می پردازند. نحوه تولید گیوه که شامل تهیه رویه، تهیه تخت گیوه و نهایتاً دوخت رویه و تخت است، همانند سایر مناطق کشور است.
عبا بافی در نایین
نایین در مشرق شهر اصفهان قرار دارد و تنها صنعت دستی آن عبا بافی که در ناحیه ای نزدیک شهرنایین به نام محمدیه وجود دارد. حدود 25 درصد عباهای تولید شده در محل به فروش می رسد و بقیه به شهر هایمشهد و قم و گاهی کشورهای عربی ارسال می شود.
البته به گفته دوستان این شهر دارای صنایع دستی مختلفی مانند : فرش ، گليم ، جاجيم و... نیز می باشد

سرزمینهای ایران از ابتدا تا کنون


دهی پله کانی در قلب جنگلهای رودخان
ماسوله در ۵۵ کیلومتریرشت در استان گیلان قرار دارد. این شهر در ناحیهای کوهستانی و جنگلی در دامنهای صخرهای ساخته شدهاست. ماسوله در ۳۲ کیلومتری جنوب غربی شهرستان فومن قرار دارد و از غرب به خلخال، از شمال به ماسال و از جنوب به تارم علیا محدود است.
حدود هشتصد تا هزار سال پيش مردمانى از نقاط مختلف سرزمين گسترده ايران به دلائل نامعلومى به منطقه ماسوله کوچ کردند. برخى از مردمان محلى نيز از منطقه اى به نام کهنه ماسوله واقع در 6 کيلومترى شمال غرب اين شهر با اين افراد همراه شدند. طى کاوش هاى انجام شده از محوطه باستانى کهنه ماسوله سفالينه هائى متعلق به قرون پنجم تا هشتم هجرى قمرى بدست آمده است که دقيق ترين مستندات قابل توجه تاريخى مى باشند.
در ۱۰ کیلومتری بالاتر از ماسوله جدید، ماسوله قدیم با آثار و بازماندههای انسانی از قبیل سنگ کوره و ... در منطقهای گسترده پراکنده شده است که جزء آثار باستانی بشمار میآیند.
زبان مردم ماسوله تالشی است.
ماسوله دارای محلههای ریحانه بر، خانه بر، مسجدبر، کشه سر و اسد محله است.
قلل مهم ماسوله عبارتاند از: شاهمعلم (شامولوم)، آسمانکوه، لاسه سر، تروشوم و کله قندی. که قله شاه معلم با ارتفاع ۳۰۵۰ متر بلندترین نقطه استان گیلان می باشد
ماسوله دارای معماری منحصر به فردی است. محوطه جلوی خانهها و پشت بامها هر دو به عنوان پیاده رو استفاده میشوند. خیابانهای کوچک و پلههای بسیار به هیچ وسیله نقلیه موتوری اجازه ورود نمیدهد. معماری ماسوله در یک جمله توصیف میشود: حیاط ساختمان بالایی پشت بام ساختمان پایینی است. ساختمانها معمولاً از دو طبقه تجاوز نمیکنند.
و اما مردمش چه با صفا و چه بی ریایند.پشت بامهایشان را در زیر قدمهایت میگسترند تا بیایی و لحظات را در کنار آنها قسمت کنی.و تو افسون شده این ده افسانه ای پای بر سقف خانه ها مینهی و از دل زندگی ساده شان به سادگی عبور میکنی...ده را که بگیری و بالا بیایی مدام بوی برنج دودی و بادمجان کبابی مشامت را پر میکند.از سر هر پنجره گلدانی گل شمعدانی دیده میشود که جزیی از اسطوره زندگی این مردمان سبز است.زنانی ساده دل و ساده پوش در حیاط خانه ها نشسته اند و با لبخندی از سر مهمان نوازی در حال بافتن عروسکهای رنگین تو را دعوت به نشستن میکنند.
از کناره راه مسجد که عبور کنی با قبرستان ده روبرو میشوی.سنگ قبرهایی قدمت دار و خاکستری و کوچک که نا مرتب در کوچه پس کوچه ها دیده میشوند و تو در میمانی که زندگان و مردگان چه صمیمی در کنار هم آرمیده اند
نمودی از سنتهای دیرینه این سرزمین در دکانهای کوچک و ساده و تمیز ماسوله گرد آمده است
در عمق بازار لابلای دکانها و قهوه خانه ها یک کتاب فروشی کوچک قرار دارد که کتابهای کهنه بسیار نفیس و نایابی در آن پیدا میشود
عروسکهاى بافتنى کوچک و جورابهاى دست باف رنگ و وارنگ از معروفترين سوغاتىهاى ماسوله است. شهر تاريخى ماسوله همه ساله پذيراى مسافرانى از شهرهاى دور و نزديک و از خارج از کشور است که به اين شهر مى آيند


معرفی استان لرستان، یکی از استانهای غربی ایران است. این استان ۲۸٫۲۹۴ کیلومتر مربع مساحت دارد و جمعیت آن در سرشماری سال ۱۳۸۵ بالغ بر ۱٫۷۱۶٫۵۲۷ نفر گزارش شدهاست. این استان سیزدهمین استان ایران از نظر جمعیت می باشد و یکی از استان های پرجمعیت ایران به شمار می رود.خرمآباد مرکز استان و بروجرد دیگر شهر بزرگ آن است. این دو شهر از بزرگترین شهرهای ایران نیز به حساب می آیند: طبق آمار سال ۱۳۸۵ ،خرم آباد بیستمین شهر بزرگ ایران و بروجرد سی اَمین شهر بزرگ کشور است. لرستان سرزمینی کوهستانی است و غیر از چند دشت محدود، سراسر آن را کوههای زاگرس پوشاندهاست.بر اساس یافتههای باستان شناسی این منطقه یکی ازنخستین سکونتگاههای قدیمی بشر است و مفرغ لرستان از شهرت باستان شناسی زیادی برخوردار است. بقیه را در ادامه مطلب بخوانید
لرستان همچنین نامی است که بطور ضمنی دربرگیرنده تمام مناطق لر نشین غرب و جنوب غربی ایران میشود. منطقه لرستان در گذشته با نامهای گوناگونی چون جبال، لر کوچک، پیشکوه و لرستان فیلی نیز شناخته میشدهاست.


بقیه را در ادامه مطلب بخوانید
نام وادرس ابشارها در ادامه مطلب
1. در سنگ نبشتهي داريوش بزرگ، به نام: «دريايي كه از پارس آيد» ثبت شده است.
فلادويوس آريانوس، مورخ يوناني در كتاب «آنا بازيس»، اين دريا را به نام «پرسيكون كاايتاس» نوشته است.
استرابون جغرافيا دان يوناني نيز نام «پرسيكون كاايتاس» را براي اين دريا به كار برده است.
ساسانيان آنرا درياي پارس ميناميدهاند.
«ابوعلي احمد بنرسته» صاحب كتاب «الاعلاق النفسيه» آن را خليج فارس مينامد.
جغرافيداني بنام «سهراب» مولف كتاب «عجائب الاقاليم السبعه الي نهايه العماره» آن را درياي فارس مينامد.
«ابوالقاسم عبيداله بنعبدالله بناحمد خرداد به خراساني» نيز در كتاب «عجائب الهندوالبره و البحره و الجزائر» آن را درياي پارس ناميده است.
«ابواسحق ابراهيم بنمحمد الفارسي الاصظحري» از آن بنام درياي فارس ياد كرده است.
«ابوالحسن علي بن الحسين بن علي مسعودي» در دو كتاب خود به نامهاي «مروج الذهب معادن الجوهر» و «التنيه الاشراف»، آن را درياي پارس خوانده است.
«طاهربن المطهر المقدسي» در كتاب «البدأ والتاريخ»، آنرا «خليج فارس» ناميده است.
«ابوريحان بيروني» در دو كتاب «التفهيم لاوائل صناعه التنجم» و «قانون مسعودي»، نام اين خليج را درياي پارس و خليج فارس آورده است.
«ابوالقاسم محمد بن حوقل» در كنارب «صوره الارض» آن را «بحر فارس» ناميده است.
در كتاب «حدود العالم من المشرق الالمفرب» كه به سال 372 تأليف گرديده نام خليج فارس خليج پارس ياد شده و بحر احمر يا درياي قلزم را خليج عربي ثبت نموده است.
«شمس الدين ابوعبدالله محمد بن احمد بن ابوبكر شامي مقدسي» معروف به بشاري در كتاب «احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم»، آن را بحر فارس خوانده است.
در كتاب جهان نامهي تأليف محمد بن نجيب بكران، بحر پارس ناميده شده است.
«بزرگ ابن شهريار را مهرمزي»، دريا نورد ايراني سدهي چهارم خورشيدي در كتاب خود «عجائب الهند» نيز اين دريا را، خليج فارس ناميده است.
«ابن بلخي» در كتاب خود به نام «فارس نامه»، اين دريا را خليج فارس ناميده است.
در دايره المعارف «بستاني» نيز خليج فارس، به همين نام ذكر شده و هم چنين «قانديك يسوئي» در كتاب خود «المرأع الوضيته في الكره الارضيه» و «اسماعيل علي مصري» هم در كتاب معروف خود «النخبه الازهريه في الكره الارضيه»، نام خليج فارس را بر اين دريا اطلاق نمودهاند.
«جرجي زيدان لبناني» در تأليف معروف خود «التمدن الاسلامي» كه با مقدمه و تحقيق و تحشيه «دكتر حسين مونس استاد تاريخ دانشگاه قاهره» تجديد چاپ شده است و هم چنين «محمد فريد وجدي» در دايره المعارف اسلامي قرن بيستم، خليج فارس ياد نمودهاند و نام «خليج فارس» در كتاب «الدليل العراقي» كه سالنامهي رسمي سال 1936 دولت عراق بوده، كراراً به چشم ميخورد.
امين الريحاني در كتاب الملوك العرب و «شيخ حافظ وهبه» در كتاب «جزيره العرب»، خليج فارس را به نام اصلي و معروف خود الخليج الفارسي ياد نمودهاند.
«طه الهاشمي» رييس ستاد ارتش سابق عراق در كتاب خود «جغرافي العراق»، خليج فارس را به نام اصلي آن «الخليج الفارسي» قيد كرده است.
«لسترنج خاور شناس بزرگ» در كتاب قطوري كه بوسيلهي دو نفر از نويسندگان عراق «بشير فرنسيس» و «گورگيس عواد» تحت عنوان «بلدان الخلافه الشرقيه» كه از انگليسي به عربي ترجمه نمودهاند و به هزينة «المجمع العلم العراقي»، چاپ و انتشار يافته است «خليج فارس»، در سرتاسر آن كتاب پر بها، به نام حقيقي خود «الخليج الفارسي» ياد شده است.
و ...