منم بندهٔ اهل بیت نبی
ستایندهٔ خاک و پای وصی
حکیم ابولقاسم فردوسی

به علت به روز بودن وبلاگ به ارشیو موضوعی هم مراجعه کنید

معرفی
استان هُرمُزگان نام یکی از استانهای کشور ایران است. این استان در جنوب ایران و در شمال تنگه هرمز قرار دارد. کرانههای این استان در شرق بر دریای عمان و در غرب بر خلیج فارس قرار دارند.
بعضی از جزیرههای مهم هرمزگان عبارتاند از قشم، کیش، ابوموسی و لاوان.
استان هرمزگان دارای ۱۱ شهرستان، ۲۳ شهر، ۳۳ بخش و ۷۱ دهستان و ۲۱۷۰ آبادی دارای سکنهاست و بنا به سرشماری بعمل آمده در سال ۱۳۷۵ جمعیت استان هرمزگان ۱۰۶۲۱۵۵ نفر میباشد.
استان هرمزگان در حدفاصل بین مختصات جغرافیایی ۲۵ درجه و ۲۴ دقیقه تا ۲۸ درجه و ۵۷ دقیقه عرض شمالی و ۵۳ درجه و ۴۱ دقیقه تا ۵۹ درجه و ۱۵دقیقه طول شرقی از نصف النهار گرینویچ واقع شدهاست.این استان حدود ۶۸هزار کیلومتر مربع مساحت دارد که از این نظر هشتمین استان کشور میباشد
بقیه در ادامه مطلب

معرفی
استان یَزد از استانهای ایران است. مرکز آن شهر یزد است.
یزد منطقهای خشک و بیابانی است.
گروه بزرگی از زرتشتیان ایران در استان یزد زندگی میکنند
بقیه را در ادامه مطلب بخوانید
نقش حياتى موزه ها در جوامع بشرى نقشى بديع، ماندگار و مروج ناب ترين پديده هاى فرهنگى است. موزه ها از معدود مراکز حافظ يادگاران نسل گذشته و در حقيقت فرزندان هنر و تاريخ هستند. هر يک از اين اشيا در عين بى زبانى به هزار زبان سخن مى گويند زيرا اسناد معتبرى از هنر، فرهنگ و تاريخ را ارايه مى دهند.
موزه کلمه اى يونانى است که از " موزه يون " به معناى مجلس فرشتگان الهام گرفته است. به طور کلى موزه به مجموعه اى از آثار و اشيايى اتلاق مى شود که در محل يا عمارتى نگه دارى و در معرض نمايش گذاشته شوند.
تاريخ تشکيل اولين موزه در ايران را بايد در گنجينه هاى گرانبهايى که باستان شناسان به دست آورده اند، جستجو کرد. ايرانيان براى رهايى از آسيب بيگانگان گاهى گنجينه هاى گرانبهايى مانند کلوزر، کلماکره و مجموعه سفال ئ آبگينه گرگان را درون چاه ها و حفره ها پنهان مى کردند.
بيشترين جلوه تاريخ موزه دارى ايران را در ايجاد موزه ايران باستان بايد جستجو کرد. اين موزه با 2744 متر زير بنا به دليل قدمت اشيا، در زمره يکى از موزه هاى مادر دنيا محسوب مى شود که به سال 1316 خورشيدى افتتاح گرديد.
بقیه را در ادامه مطلب بخوانید

شهر سوخته" در ۵۶ کیلومتری زابل و در حاشیه جاده زابل - زاهدان واقع شده و بنا بر تخمین ها بیش از پنج هزار سال قدمت دارد. این شهر در ۳۲۰۰ سال قبل از میلاد پایه گذاری شده و مردم در چهار دوره بین سال های ۳۲۰۰ تا ۱۸۰۰ قبل از میلاد در این شهر سکونت داشته اند.
بقیه را در ادامه مطلب بخوانید

با انتخاب اصفهان به پايتختی و گسترش شهر به طرف جنوب، ميدان عظيم نقش جهان با طول تقريبی 507 و عرض 158 متر در شرق گردشگاه چهارباغ به عنوان يکی از ويژگی های عصر صفوی مطرح گرديد. در طراحی شهری اين ميدان به عنوان عضو اصلی گسترش شهر مورد توجه قرار می گيرد و تا مدتها بعد از بزرگترين و زيباترين ميدان های جهان ناميده می شود.
ميدان نقش جهان به جای ميدان کوچکی که از دوران تيموريان باقی مانده بود احداث گرديد. به هنگامی که دو مسجد امام و شيخ لطف الله و سردر بازار قيصريه ساخته شد اين 3 بنا با طاقهای متحدالشکل به هم مربوط شدند و با پايان يافتن ميدان و خاتمه تزئينات، کف آن شن ريزی و مسطح شد. از اين زمان بود که ميدان برای انجام مسابقات و بازی های معمول آن عصر مانند چوگان و قاپوق اندازی مورد استفاده قرار می گرفت و سان و رژه سربازان و سپاهيان نيز در همين محل انجام می شد. دو ستون سنگی که در جلو مسجد امام واقع شده و قرينه آنها نيز روبروی بازار قيصريه هستند بيانگر انجام بازی چوگان و ساير ورزش ها در ميدان می باشند.
بقیه را در ادامه مطلب بخوانید

ارگ تاریخی بم به مساحت تقریبی دویست هزار متر مربع از جمله بزرگترین مجموعه بناهای خشتی است که بیش از بیست قرن مورد سکونت اهالی شهر بم قرار گرفته است. این ارگ تاریخی از گونه های معماری متعددی از جمله دیوار حصار، برج و بارو و دروازه های متعدد، مسجد، بازار، تکیه، کاروانسرا، مدرسه، حمام، زورخانه و محله های مسکونی با خانه های اعیان نشین یا عامه نشین، بخش حاکم نشین شامل سربازخانه، اصطبل، آسیاب، خانه فرمانده قشون و بخش اقامت حاکم شامل خانه حاکم، عمارت چهارفصل و برج دیدبانی تشکیل شده است. در متون تاريخى ؛ پيدايش ارگ بم را به بهمن بن اسفنديار نسبت داده اند، و او را اردشيردرازدست از شاهان دوران هخامنشى قلمداد کرده اند.
اما اغلب بناهای آن که در زمان قبل از زلزله برپا بودند به دوره تیموری تا قاجار نسبت داده می شود. با این وجود بخشهایی همانند ایوان مسجد جامع با مقیاس متفاوت و عظیم خود دوره های بسیار قدیمی تر (همانند قرن چهارم هجری در دوره سامانیان تا قرن هفتم هجری در دوره سلجوقیان) را یادآوری می کنند. نهایتا ارگ بم در دوره قاجار خالی از سکنه شده است.
ارگ بم به دلایل متعدد از جمله دارا بودن گونه های متعدد بناهای تاریخی و محله های مسکونی و شیوه ترکیب و اتصال آنها با یکدیگر و شکل قرار گیری بناها بر روی شیب تپه و ختم شدن کل مجموعه در انتها به عمارت منحصر به فرد چهار فصل در بالاترین نقطه، دارای ارزشهای فراوان معماری و شهر سازی است. در عین حال وجود لایه های مختلف مسکونی بیش از بیست قرن به این مجموعه ارزش ویژه باستانشناسی داده است. در سيماى برخى از برش هاى ارگ نيز لايه هاى ساختمانى بيشمارى نمايان است که گوياى ساخت و سازهايى مکرر در ارگ و تأييدى بر درستى تخمين قدمت متون تاريخى است.
ارگ بم عضوى از منظومه اى بزرگ از بناهاى تاريخى است که آن را در ميان گرفته اند ؛ شهر باستانى دارزين با قدمتى در حدود هزاره اول پيش از ميلاد در اراضى شمال غربى بم امروزى برپا بوده و هنوز کوشک هاى ميان محله هاى شهردوران قرون اوليه اسلامى در آن بر پامانده اند و تنها قريه کوچکى در حوزه غربى آن آباد است ؛ قلعه دختر در شمال رودخانه پشت رود و در جنوب آن بناى چارطاق و ساختمان کوشک و پير علمدار و همچنين در مشرق و نزديکى ارگ، بناى تاريخى مسجد حضرت رسول بر پيرامون فضاى ارگ برپا بوده اند . هرچند که پيشينه اين بنا ها ساليابى نشده است ، با اين حال قدمت آن ها ، از قرون اوليه دوران اسلامى تا دوره ايلخانى قابل تخمين به نظر مى رسد.
هرچند که تا کنون وقوع زلزله هاى بزرگ در منطقه بم گزارش نشده است و يا دست کم از آن بى اطلاع مانده ايم ، با اين حال ارگ بم طى عمر طولانى خود ، بارها مورد مهاجمه ها ، جنگ ها و محاصره هاى طولانى دشمن تخريب و ويرانى بوده و نشانه هاى شاخصى از ويرانى هاى آن در دست است . با اين حال هر باربالنده تر گذشته براى استقرار نسل هاى بعدى انتخاب شده ، مرمت شده و گسترش يافته است .
ساکنان ارگ بم در حدود يکصد و پنجاه سال پيش ، براى آخرين بار مأواى ارگ را ترک نموده ودرون باروى شارستان و در ميان باغ ها و نخلستان هاى بيرون از شهر سکنى گزيدند. وسعت ارگ بم به بيست هکتار مى رسد . جز باروى شارستان که درحوزه شمالى به باروى ارگ نزديک است و به فاصله اندکى از باروى ارگ جا دارد . در حوزه جنوبى چهار بارو بخش فراز کوه سنگى را احاطه کرده است که به احتمال زياد راستاى هر بارو نشان دهنده گسترش حاکم نشين ارگ در دوره اى از تاريخ است . ساختمان ارگ بم در شکل توسعه يافته اش از دو بخش مردم نشين و حاکم نشين تشکيل شده است. در فضاى شمالى بيرون ارگ ، بناى گنبد بزرگ يخدان و در نزديکى آن ديواره رفيع يخ چاوون جا دارد .
بخش حاکم نشين بر فراز قله صخره و در شمال ارگ جا دارد و متشکل از بنا هايى است، همچون؛ برج اصلى ، چهارفصل ، خانه حاکم ، چاه آب ، حمام ، خانه رئيس سرباز خانه (ساختمان معروف به آسياب بادى) ، سرباز خانه ، دروازه (ساسانى) و برج و باروى اين مجموعه را شامل مى شود . گفتنى است که جز بناى آسياب بادى ، ديگر بخش هاى حاکم نشين بر باروهايى سنگى با بلندى نزديک به هفت متر استوار شده است که در زير روکش کاهگلى پنهان مانده است ، چنين به نظر مى رسد که در لايه هاى مانده در محدوده باروى سنگى به ويژه در سطوح زيرين آن کهنه ترين بخش حاکم نشين باشد. در بخش شرقى حاکم نشين دروازه مسدود شده اى است که آن را کد کرم (خانه کرم) مى خواندند و وجود اين پديده را سندى بر جا مانده از داستان هفتواد تلقى نموده اند.
فضاى مردم نشين يا عامه نشين با حصارى بلند در راستاى شرقى غربى از بخش حاکم نشين جداشده و دسترسى اين دوبخش به يکديگر از راه دروازه اى است که از شمال بناى مير آخور به سرباز خانه حاکم نشين مى رسد. بخش مردم نشين را به دوره اى از گسترش ارگ نسبت داده اند ، با اين حال اين دوبخش در ميان باروى حصينى با 38 برج بزرگ و کوچک جاى دارد که يکپارچه به نظر ميرسد وتنها دروازه اين مجموعه در ميان باروى جنوبى مردم نشين جاسازى شده است . فضاى مردم نشين شامل : دروازه ورودى ، بناى سردروازه ، راسته بازار ، مسجد جامع ، بناى زورخانه (مقبره) ، ساباط و خانه جهودا ، ميدان تکيه، مسجد پيامبر ، حمام ، مدرسه (خانقاه) ، اصطبل ، بناى ميراخور و محله هاى مسکونى است
طى سال هاى اخير ، مرمت و بازسازى ساختمان ميرآخور در شمال بناى اصطبل به عنوان دفتر کار مرمت و احياى ارگ ، سرآغازى بود بر فعاليت هاى کلان سازمان ميراث فرهنگى کشوردر شهرستان بم .در اين رهگذر به مرور بررسى ، خواناسازى و احياى شبکه معابر و بناهاى سردروازه ، راسته بازار ، چارسوق ، مسجد جامع ، مجموعه ميرزا نعيم ، خانه ساباط ، بناهاى پيرامون ميدان تکيه ، اصطبل ، مدرسه ، سربازخانه ، خانه رييس قشون ، بخش جنوبى و بخش غربى بارو و برج هاى پيرامونى ارگ ، ساختمان گنبد يخدان ، باروى يخچاوون و مسجد حضرت رسول در فضاى بيرونى ارگ مرمت و احيا گرديد و براى تحقق اهداف از پيش تعريف شده راه اندازى شد و سامان گرفت .
در کاوش هاى سالهاى اخيردر فضاى دروازه اسپيکان که در باروى شارستان و در شمال غربى ارگ واقع است ، تاسيسات آب رسانى مخفى ارگ آشکار گرديد .آب دو رشته قنات در ساختمان پخشگاه همجوار با اين دروازه ، چند بخش شده و بخشى از آن از طريق تنبوشه به ساختمان شترگلو واقع در خندق غربى مى رسيده و به ميان ارگ هدايت مى شده و در ساختمان حمام بخش غربى مردم نشين ظاهر مى گرديده است

مجموعه آثار باستانى تخت سليمان در 42 کيلومترى شمال شرقى شهرستان تکاب دراستان آذربایجان قرار دارد. آثار باستانى اين مجموعه و درياچه جوشان آن، روى صفحهاى سنگى و طبيعى قرار گرفته که از رسوبات آب درياچه به وجود آمده است. قدمت اين منطقه از لحاظ سکونتگاه انسانى به 3 هزار سال پيش باز مى گردد؛ و يکى از مهمترين آثار تاريخى کشور است که به عنوان چهارمین اثر ایران در ميراث جهانى یونسکو به ثبت رسیده است.
اين مجموعه چه به لحاظ وجود آثار باستان شناختى و چه به لحاظ ارتباط با مدارک مکتوب تاريخى و اسطورهاى در شمال و غرب ايران کاملا منحصر به فرد است. هم اينک در اين مجموعه آثارى از اوايل دوره ساسانى تا دوره ايلخانان مغول شناسايى شده، ليکن از آنجايى که تاريخ نظرى اين مجموعه به دوره هخامنشى و اشکانى مى رسد، بى ترديد در صورت ادامه حفارى، آثار مهمى از دوره هاى پيش از ساسانى در اين محل کشف خواهد شد.
بقیه در ادامه مطلب

نزدیکی شهرستان زنجان ، دشت سرسبزی در میانه فلات ایران ، آرمیده است. ارگی با شکوه ، با آرامگاه رفیع که اکنون سومین گنبد بلند جهان است.گنبد سلطانيه، که اولين و عظيمترين گنبد آجری جهان است.
این بنا توسط سلطان محمد خدابنده يا اولجايتو در طول سيزده سال بنا گرديده است. گنبد سلطانيه بنايی احداث شده در ارگ شهر يا کهندژ سلطانيه پایتخت اولجايتو حاکم سلسلهی ايلخانان بوده است. مساحت اين کهندژ هجده هکتار بوده و توسط ديواری که مشخصهی شهرهای قديم بوده، احاطه میشده است.
گنبد سلطانيه مرتفعترين بناى جهان بوده و هم اکنون نيز يکى از عظيم ترين بناهاى تاريخى جهان به شمار مى رود . اين بنا قسمتى از مجموعه عظيمى است که به ابواب البر مشهور بوده و شامل دارالشفاء ، بيت القانون ، بيت الحکمه ، دارالياده و ... اين بنا در قوم هم کف با فضاهايجانبى آرامگاه داراى پلان مربع مستطيل بوده و ادامه مجموعه در طبقات هشت ضلعى متمايل به منتظم است
اين گنبد از سه فضاى گنبد خانه ، تربت خانه ،سردابه تشکيل شده و از نظر حجمى و ترکيب فضا اين بنا با معمارى هيچکدام از مقابر اسلامى ايران مطابقت ندارد در حاليکه اين وضعيت را مى توان با آئين تدفين مغول که در دو مرحله انجام مى گرفت ، مطابقت داده و آن را با معمارى ترکيبى از مراسم تدفين مغول تبيين نمود.باتوجه به اين طرز تفکر گنبد خانه محل عزادارى به جسد ، سردابه محل نگهدارى و تدفين جسد وتربت خانه فضاى مسقف بالاى سردابه مى باشد .ورودى اصلى آرامگاه اولجايتو در ايوان هاى شمال شرقى و شمال غربى تعبيه شده و کاربرد ايوانهاى شمالى ، شرقى وغربى پنجره مى باشند .پلان فضاى گنبد خانه متمايل به هشت ضلعى منتظم و طول هر يک از اضلاع از 06/10 متر تا 16/10 متر متغير است .
قطر گنبد خانه 40/24 متر مى باشد در اين فضا 8 جرز سنگين با عرض 32/6 تا 25/7 متر با سطح مقطع 50 متر مربع قرار گرفته و مهمترين وجه مشخصه تحول معمارى از درون سلجوقى به دوران ايلخانى را نمايش مى دهد . در حد فاصل اين جرزها ايوانها و بنائى در دو طبقه اجرا گرديده و ارتفاع طبقه همکف از رقوم فعلى 9/7 متر و ارتفاع طبقه اول از رقوم هم کف 70 /19 متر قابل اندازه گيرى مى باشد . کف اين فضا با استفاده از سنگ رخام سفيد مفروشى بوده است .
قوس ايوانها در اين فضا پنج و هفت تند است . در منتهى اليه اين قوسها کتيبه هايى با متن احاديث نبوى در آن نوشته شده و پس مقرنس کارى زيبايى که وظيفه ترمپه ها بر آن محول شده پلان هشت ضلعى را به پلان دايره تبديل نموده و زمينه اجرا گنبد را فراهم آورده است .
دومين فضاى مورد بحث آرامگاه اولجايتو ، فضاى موسوم به تربت خانه مى باشد ،اين فضا به شکل مستطيل با طول ضلع 60/17 متر و عرض 8/7 متر و با ارتفاع 16 متر ، محراب مجموعه را در جرز جنوبى در خود جاى داده است . پوشش سقف تربت خانه از سه واحد طاق و تويزه ساخته شده قطر طاق وسطى که بزرگتر است 9 متر و طاقهاى طرفين 3 متر قابل اندازه گيرى مى باشد در ارتفاع0/3 مترى از کف ، درگرداگرد آن
کتيبه اى در دو قلم ريز به خط کوفى مشجر و قلم درشت به خط ثلث نوشته شده و اطراف کلمات را تزئينات اسليمى پر نموده است . بين تريت خانه و محوطه زير گنبد پنچره بزرگى از مس طلا قرار داشت که به مرور زمان از بين رفته و يا به غارت برده شده است .
سردابه سومين فضايى است که با ترکيب فضاهاى مذکور افاده معنى مى نمايد . اين فضا محل قبر اصلى مى باشد . ورودى سردابه در ايوان جنوبى تربت خانه قرار دارد و با تعبير 9 پله به پهناى 250 سانتيمتر مى رسد در وسط اين فضا محل قبر و در طرفين آن دو فضاى کوچک جهت استقرار نگهبانان جلوگيرى از ورود ارواح خبيثه تعبيه شده . بررسى ترکيب فضايى اين سردابه و ارتباط آن با کل مجموعه و قابل مقايسه نبودن آن با ساير بناهاى آرامگاهى مى توان چنين استنتاج نمود که اين آرامگاه بر اساس بينش مغول بويژه آئين شمنيت ساخته شده باشد . گنبد آرامگاه اولجايتو بزرگترين نوع خود در بناهاى تاريخى ايران با ارتفاع 50/48 متر و قطر دهانه 40/24 متر و با ضخامت 160 سانتيمتر با روش دو پوششى ساخته شده و فضاى خالى بين دو پوسته 60 سانتيمتر مى باشد .
پلکانها
در بين جرزهاى هشت گانه پلکانهاى مارپيچى وجود دارد که طبقه زيرين را به طبقات دوم و غرفه هاى خارجى و مناره هاى هشتگانه متصل مى کند . لازم به تذکر است که اين پلکانها همه از پايين شروع نمى شود بلکه فقط دو پلکان زواياى شمالى و پلکان ديگر در نماى خارجى واقع شده است .
پلکانهاى زواياى شمالى به طبقه دوم راه مى يابد و پلکان سومى بدون اتصال به طبقه دوم بسوى بالا ادامه پيدا مى کند . پلکانهاى هشتگانه از طبقه سوم ( غرفه هاى خارجى ) ظاهر شده و تا امتداد مناره هاى هشتگانه صعود مى نمايد .
ايوانها
همانطور که در فوق اشاره شد بر اضلاع هشتگانه پلان داخلى 8 ايوان رفيع و وسيع به ارتفاع 80/18 و به عرض 70/7 متر واقع شده اند .اين ايوانها يکنواختى حاصل از وجود جرزهاى قطور ، را از بين برده و باعث شده که بنا زمخت جلوه ننمايد . اين ايوانها در عمق 60/2 و ارتفاع 9 مترى به دو طبقه تقسيم شده است . در طبقه اول يا همکف ورودى هاى اصلى و ورودى هاى کوچک فرعى به محوطه هاى عبادتى قرار دارند
ايوان جنوبى متصل به محوطه اى بنام تربت خانه است که در صفحات آينده شرح آن داده خواهد شد . ايوانهاى شرقى و غربى در انتها داراى درهاى بزرگ مى باشد . در حاليکه در انتهاى طبقه اول ايوانهاى فرعى يک در کوچک وجود دارد. سقف طبقه اول داراى قنديل بندى و مقرنسکارى بسيار جالب و زيبا مى باشد .
طبقه دوم اين بخش بوسيله راهروى پوشيده اى با هم در ارتباطند . بطورى که مى توان در اين طبقه تمامى بنا را دور زد در غرفه هاى طبقه دوم انواع تزئينات و مقرنسکاريهاى ارزنده اى ديده مى شود که نشانگرذوق و سليقه و دقت هنرمندان دوره ايلخانيان است <
يکى از خصوصيات اصلى و منحصر بفرد در گنبد سلطانيه دو جداره بودن آن است که از دو قشر موازى و مجزا که صرفا" با پشت بندهاى آجرى بين خود بهم مربوط بوده و همچنين فرم واحدى را شامل مى شوند تشکيل شده است . و اين تنها نمونه در مورد گنبدهائى با وضع ساختمانى فوق الذکر محسوب مى شود و به نظر اينجانب نمى توان نمونه اى با وضع ساختمانى فوق الذکر در دنيا يافت که متعلق به قبل از بناى مزبور باشد . و از اين رو گنبد فوق اهميت شايانى را در تاريخ معمارى دنيا داراست بطوريکه مدتها بعد از ساختمان گنبد سلطانيه چه در غرب و چه در شرق رفته رفته آثارى با خصوصيات تکنيکى فوق بوجود مى آيد . از جمله مهمترين آثارى که به تقليد از گنبد سلطانيه احداث شده گنبد کليساى سانتاماريا دلفيوره مى باشد که بيش از صد سال بعد از آن ساخته شده است.

چُغازَنبیل نیایشگاهی است باستانی که در زمان ایلامیها ساخته شده است. چغازنبیل بخش باقی مانده از شهر دوراونتاش است.
این نیایشگاه توسط اونتاش گال (پیرامون 1250 پ.م.)، پادشاه بزرگ ایلام، و برای ستایش ایزد اینشوشیناک، نگهبان شهر شوش، ساخته شده است.
مکان جغرافیایی چغازنبیل در 45 کیلومتری جنوب شهر شوش در نزدیکی منطقه باستانی هفت تپه می باشد . ( در محور اصلی شوش به اهواز ) بلندی آغازین آن 52 متر و 5 طبقه بوده است. امروزه ارتفاع آن 25 متر و تنها 2 طبقه و نیم از آن باقی مانده است. چغازنبیل واژهای محلی به معنای زنبیل واژگون است و نام باستانی این بنا بشمار نمیآید. همچنین زیگورات در زبان عیلامی به معنای نیایشگاه است. این مکان نزد باستانشناسان به دور اونتاش معروف است که به معنای شهر اونتاش است. اونتاش گال پادشاه عیلامی است که دستور ساخت این شهر مذهبی را داده است. بنای چغازنبیل در میانه این شهر واقع شده است و مرتفعترین بخش آن است. بلندی آغازین این بنا 52 متر در قالب 5 طبقه بوده است. امروزه ارتفاع آن 25 متر و تنها 2 طبقه و نیم از آن باقی مانده است. مسیر دستیابی به چغازنبیل از طریق جاده اهواز به شوش است اما مکان آن دقیقاً بین شوشتر و شوش در کناره رود دز قرار دارد و این خود حکایت از این دارد که در زمان ایجاد زیگورات شهرهای شوش و شوشتر هر دو وجود داشته اند. این بنا در حمله سپاه خونریز آشور بانیپال به همراه تمدن عیلامی ویران گردید. قرنهای متمادی این بنا در زیر خاک به شکل زنبیلی واژگون مدفون بود تا اینکه به دست رومن گیرشمن فرانسوی در زمان پهلوی دوم از آن خاکبرداری گردید. گرچه خاکبرداری از این بنای محدب متقارن واقع شده در دل دشت صاف موجب تکمیل دانش دنیا نسبت به پیشینه باستانی ایرانیان گردید اما پس از گذشت حدود 50 سال از این کشف، دست عوامل فرساینده طبیعی و بی دفاع گذاشتن این بما در برابر آنها آسیبهای فراوانی را به این بنای خشتی - گلی وارد کرده و خصوصا باقیمانده طبقات بالایی را نیز دچار فرسایش شدید کرده است. چغازنبیل جزوه معدود بناهای ایرانی است که در فهرست آثار میراث جهانی یونسکو ثبت شده است.ضمنا در بعضی از کتب تاریخی نام قدیمی شوش (چغازنبیل)نامیده شده است.
از آثار بی نظیر معبد چغازنبیل می توان به آجرهای آن اشاره کرد که روی بیشتر آنها با خطوط میخی،ایلامی و اکدی به نام و نسب پادشاه سازنده بنا اشاره شده و مشخص کرده که این بنا چگونه و برای چه هدفی ساخته شده است.در سطح آجر فرش محوطه تاریخی چغازنبیل نیز بیش از چهار ردپای متوسط انسان یافت شده که گمان می رود به کودکان تعلق دارد.چندین جای پای حیوانات از نژاد گربه سانان نیز وجود دارد چرا که مردمان سه هزار و 200 سال پیش خشت ها را در کنار دریا و در معرض نور خورشید خشک می کردند که عبور از روی آنها باعث نقش بستن جای پایشان می شد.به گفته کارشناسان،قدیمی ترین ردپای انسان یافته شده در جهان در معبد زیگورات است
در سه سوی زیگورات چغازنبیل سه بنای کوچک آجری دایرهای شکل ساخته شده است که تنها یکی از آنها که در سوی شمال غربی قرار دارد تا حدودی سالم باقی مانده بود و دیگری که در سوی جنوب غربی قرار دارد به دست مرمتگران عضو هیئت کاوش فرانسوی شبیه به نمونه سالمِ شمال غربی بازسازی شد. در این بازسازی تنها نیمی از بنا ساخته شد و از بازسازی نیمه دیگر صرفنظر شد. بنای شمال شرقی کاملاً از بین رفته و تنها شالوده آن باقی مانده است.
در باره کاربرد این سه بنا نظریههای متفاوتی عرضه شده بود. رومان گیرشمن سرپرست هیئت کـاوش چغـازنبیـل و نیز آندره پـارو از آن به عنوان «پـوستامنـت» به معنای پایه مجسمه نام بردهاند. عدهای دیگر آنرا سکو، نیمکت، مذبح، محراب و قربانگاه دانستهاند؛ و بعضی دیگر به دلیل شکل نیمدایرهای بنای بازسازی شده از آن به عنوان تریبون سخنرانی یاد کردهاند. غافل از آنکه شکل نیمدایرهای آن تنها به این سبب بوده که تنها یک نیمه آن به دست مرمتگران بازسازی شده است. البته و بیگمان احتمال «پایه مجسمه» بودن این بنا منافاتی با کاربرد تقویمی آن ندارد.
در چهار سوی این سه بنا، چهار آفتابسنج آجری به شکل تاقنما یا پنجرهنما ساخته شده است که با آفتابسنجهای رصدخانه نقشرستم شباهت ظاهری دارند.
به گمان این نگارنده، این سه بنا که بر روی هم مجموعه واحدی را تشکیل میدهند، یک رصدخانه یا تقویم آفتابی برای سنجش گردش خورشید و به تبع آن نگهداشتن حساب سال و سالشماری و استخراج تقویم و تشخیص روزهای اول و میانی هر فصل سال یا اعتدالین بهاری و پاییزی و انقلابهای تابستانی و زمستانی بوده است.
تغییرات زاویه بین گوشههای آفتابسنجها (که تعدا آنها در مجموع به 12 عدد میرسیده است) با تغییرات زاویه طلوع خورشید در آغاز هر یک از فصلهای سال برابر است. یا عبارت دیگر این آفتابسنجها به گونهای طراحی و ساخته شدهاند که بتوان هنگام طلوع یا غروب خورشید با مشاهده سایههای متشکله در آن، آغاز یا میانه هر یک از فصلها که منطبق با اعتدالهای بهاری یا پاییزی و انقلابهای تابستانی و زمستانی میباشد را تشخیص داد. اینگونه گاهشماری که نه مبتنی بر ماههای دوازدهگانه، که بر مبنای تقسیم برابر فصول به بازههای زمانی برابر است، در نظام گاهشماری گاهنباری ایران بکار میرفته است که در فرصت دیگری به نظام گاهشماری خواهیم پرداخت. (برای آگاهی بیشتر از رصدخانه مجاور چغازنبیل نگاه کنید به جلد یکم مجموعه مقالههای پژوهشهای ایرانی، 1380، از همین نگارنده)
در واقع شکل خاص این تاقنماها که با چند قوس یا ردیفٍ پشت سر هم به ترتیب کوچک میشوند؛ در آیین معماری باستان جایگاه ویژهای داشتهاند که هر چند در آغاز برای کاربرد ویژه آفتابسنجی آن ساخته میشدند، اما بزودی به عنوان یک طرح تزئینی در بسیاری از بناها و بخصوص در دروازه ورودی آن بکار گرفته شد.
همچنین علاوه بر آفتابسنجهای فوق، بنای زیگورات چغازنبیل بگونهای ساخته شده است که زاویه خط افق با خطی فرضی که گوشه طبقه اول هر ضلع از بنا را به بالاترین طبقه وصل میکند، کاملاً برابر با زاویه و مسیر حرکت خورشید بامدادی در هنگام اعتدالین است. از آنجا که هر یک از طبقات زیگورات، کوچکتر از طبقات پایینی خود است، از نگاه ناظری که در محل رصدخانه ضلع شمالی ایستاده است؛ خورشید در مدتی کوتاه، چندین بار از پشت زیگورات طلوع و غروب ظاهری میکند

تخت جمشید (takht -e- Jamshid) نام محلی پایتخت داریوش بزرگ است؛ که از لحاظ وسعت، عظمت و شکوه، مهمترین مجموعه باستانی هخامنشی در ایران است. این مجموعه بی نظیر در دامنه کوه رحمت (کوه مهر)، در مقابل جلگه مرودشت و 55 کیلومتری شمال شرقی شیراز قرار دارد. یونانیان و به تبع آنها اروپائیان، گاهی آنرا "پرسه پلیس"، "پرسَپُلیس" (با کسر "پ" اول، فتح "سین" اول و ضم "پ" دوم) یا "پرسپولیس" (persepolis) می خوانند؛ اما نام تاریخی آن که در کتیبه های کاخ ها ثبت شده پارسَه (parsa) به معنای شهر مردمان پارسی است.
بقیه را در ادامه مطلب بخوانید
آب یکی از مقدسترین عناصر طبیعی نزد ایرانیان باستان به شمار میرفته است. بر طبق باورهای اساطیری ایرانیان باستان، آب در گاهنبار دوم، از گاهنبارهای ششگانه آفرینش، آفریده شده است و زمان آفرینش آن میانه تیر ماه بوده است. بر طبق این باورها، آفرینش آب پس از آفرینش آسمان و پیش از آفرینش سایر موجودات صورت پذیرفته است:
بقیه در ادامه مطلب
- بوشهر در بوشهر قدیم این طور مرسوم بوده که پسران به هنگام شب و خسته از بازی های روزانه، در محل مخصوص بازی در محله جمع شده و به برخی بازی های شبانه می پرداخته اند. در اینجا شخصی که اول وارد کوچه می شده با خواندن اشعاری که گاه نیز آمیخته با هجو بوده دیگران را به خروج از خانه جهت بازی تشویق می کرده است. برخی از بازی های محلی منطقه، یادگار انگلیسی ها بوده و با اندکی تغییرات از انها وام گرفته شده ولی اکثر بازی های محلی بوشهر، قدمتی بسیار بیشتر دارند. برای نوبت شروع بازی و یارکشی نیز روش های بومی بسیاری وجود دارد که از جمله آنها می توان به روش های "تر و خشک"، "خدا زمین کردن" ، "پر و خالی گرفتن"،"چُرچُر گرفتن" و... اشاره کرد. چُرچُر گرفتن به این صورت انجام می شود که هر یک از بازیکنان نام مستعاری برای خود انتخاب کرده و به صورت دو به دو، دست در گردن هم انداخته و پیش سرگروه می روند و مثلا می گویند ماه می خواهی یا ستاره؟ و به همین شیوه، نفرات بین دو گروه تقسیم می شوند. یکی از قدیمی ترین بازی های بوشهر، بازی موسوم به "چوکیلی" است که از نام ابزار آن (چوب و کلید) گرفته شده است. کیلی یا کلید، چوب کوچکی است و چو یا چوب نیز تکه چوب بزرگتری را گویند. بازی مذکور به این شکل است که پس از یارگیری و تشکیل دو تیم و نیز تعیین تیم شروع کننده بازی، چاله ای به روی زمین می کنند که نام آن "گانه" است و بعد تیم شروع کننده به ترتیب، چوب موسوم به کیلی خود را روی گانه قرار داده و با چوب سعی می کند آن را به هوا پرت کند که هر فرد از تیم مقابل که بتواند آن را بگیرد دو نوبته می شود و می تواند پس از سوختن، یک بار دیگر نیز بازی کند. در نهایت و پس از طی مراحل مختلفی به شمارش فاصله چوب های رها شده تا محل "گانه" می پردازند و اندازه آن را تا حد نصاب تعیین شده در ابتدای بازی مقایسه می کنند و با هم به رقابت می پردازند. این بازی، قواعد زیاد و پیچیده ای دارد. - فارس در اینجا نگاهی به بازی های روستای "دوان" از روستای کازرون واقع در استان فارس می اندازیم. "دونه کِش" یکی از روش های یارگیری برای بازی های محلی است و شیوه انجام آن به این صورت است که سرگروه های هر گروه به اختیار خود از بین زوج هایی که تقریبا هم زور هستند یکی را برای خود انتخاب می کنند تا نوبت به ضعیف ترین ها برسد. فردی که در نهایت در هیچ کدام از یارکشی ها انتخاب نمی شود ضعیف ترین فرد مجموعه است. در اینجا این فرد جزء گروه قوی تر شده و یک فرد خیالی به نام "توکُمی" عضو تیم مقابل می شود که نوبت او را سرگروه بازی می کند. به این ترتیب، یارگیری انجام شده و قدرت گروه ها تقریبا برابر چیده می شود. بازی "انگور چه رنگ" از مشهورترین بازی های این منطقه است و روال آن به این صورت است که بازیکنان از بین خود، فردی را به نام میر انتخاب می کنند و او با راهنمایی مشاورش، نام یکی از انگورهای منطقه را انتخاب می کند. سپس افراد یک به یک سر کمربندی را که دست میر است در دست می گیرند و به سوال و جواب های او در خصوص انگور پاسخ می دهند. این روند تا جایی ادامه می یابد فردی بتواند نام انگور را حدس بزند. این شخص، کمربند را از دست میر گرفته و هرکس از بازیکنان را که سر راه خود دید دنبال کرده و کتک می زند. این مراسم تا وقتی ادامه دارد که میر، عبارت "روه روه" را تکرار کند. از این پس، فرد مهاجم می بایست خود را به میر رسانده و کمربند را تحویل دهد که در راه بقیه به او حمله می کنند تا شلاق های خورده را تلافی کنند. فردی که شلاق را به دست بیاورد می تواند فرد مهاجم و بقیه را دنبال کرده و کتک بزند تا میر،کلمه خاص را دوباره اعلام کند. - اصفهان در برخی روستاهای اصفهان، بازی ای به نام "کِلاه بَرَک" وجود دارد و شیوه انجام آن نیز به این صورت است که دایره بزرگی در وسط میدان رسم می کنند و یک گروه ده نفره داخل آن نشسته و گروه ده نفره دیگری، خارج دایره و دور آن می چرخند تا در فرصتی مناسب بتوانند کلاه یکی از افراد داخل را برداشته و فرار کنند. سپس کلاه را پنهان از چشم اعضای تیم مقابل در بین خود به گونه ای رد و بدل می کنند که معلوم نشود دست کیست. سپس به محل تعیین شده برای انداختن کلاه دویده و تیم مقابل نیز دنبالشان می کند و اگر بتواند کلاه را بگیرد برنده است و در غیر این صورت، چنانچه کلاه به زمین افتاده و خاکی شود آن تیم بازنده محسوب می شود.این کار را تا 5 بار تکرار کرده و امتیازبندی می کنند. همان طور که گفته شد بازی ها برگرفته از فضای فرهنگی و جغرافیایی خود هستند و بنابراین هر منطقه ای ارزش ها و آن دسته از مهارت ها را از طریق بازی در اعضای خود تقویت می کند که لازمه زندگی در آن منطقه است. به قول عده ای علت وجود خشونت در بازی های محلی برخی مناطق نیز همین مسئله آب و هوا و محیط زیست خشن آنهاست. روی هم رفته، بازی های محلی، تنوع بسیار داشته و هر کدام در زمان های مختلفی از شبانه روز و نیز ایام سال انجام می شوند، به جنسیت خاصی تعلق دارند و نیز حالت های مختلف انفرادی و گروهی را شامل می شوند. بازی های محلی، بخشی از سرمایه های فرهنگی ما هستند که علی رغم تنوع بسیار چشمگیرشان امروزه در بسیاری از مناطق کشور در حال فراموشی و نابودی هستند. این مسئله یکی از عللی است که پرداختن به آنها را به عنوان یک موضوع، ضروری می سازد.
▪اهداف بازی: افزایش سرعت، دقت (دریافتن افراد پنهان و پنهان کردن آن ها در محل مناسب)، عکس العمل و استقامت قلبی تنفس
▪ تعداد بازیکنان: ۸ نفر به بالا
▪ ابزار بازی: به ابزاری نیاز ندارد
▪ محوطه بازی: فضای باز
▪ شرح بازی: این بازی با گروه بندی آغاز می شود. تعداد نفرات هر گروه باید مساوی باشد، افراد هر دو گروه برابر هم قرار می گیرند و هر کسی یاری از دسته مقابل را برای خودش مشخص می کند و از میان خود ۲ نفر را به عنوان «اوستا» انتخاب می کنند و بازیکنان به روش گل یا پوچ، برنده می شوند و به همراه اوستا حرکت می کنند تا در جاهای مختلف مخفی شوند. پس از این که اوستا، تمامی افراد دسته خود را مخفی کرد به نزد گروه دوم بر می گردد و جای اوستاها عوض می شود و به عبارتی اوستای گروه مخفی شده در رأس گروه جوینده قرار می گیرد.
گروه برای جستن یاران دسته اول حرکت می کنند، در حالی که اوستا در جلوی آن ها حرکت می کند و با صدای بلند می گوید: «یرنگزه محکم ساخلنگ هوی» (جایتان را محکم نگهدارید) و این گفته را مرتبا تکرار می کند.
اگر گروه جست وجوگر یکی از مخفی شدگان را ببیند به اوستای آن ها نشان می دهد و زمانی که اوستا تأیید کرد که او درست تشخیص داده است با صدای بلند می گوید: «قره گردم» (سیاهی دیدم)؛ با گفتن این کلمه تمامی افراد جوینده با سرعت به طرف محل اولیه «ملته» حرکت و مخفی شدگان هم آن ها را تعقیب می کنند و اگر افرادی که پنهان شده بودند یار مشخص شده اش را قبل از این که به ملته برسد، بگیرد از همان محل تا ملته از او سواری می گیرد.
بازی در دور بعد با پنهان شدن گروه اول اجرا می شود، ضمن این که یک امتیاز نیز کسب می کنند ولی اگر گروه اول موفق به گرفتن افراد گروه دوم نشوند جای دو گروه عوض می شود و گروه دوم باید مخفی شوند. این بازی با توافق گروه و زمان خسته شدن آنان ادامه می یابد.
▪ اهداف بازی: افزایش سرعت، چابکی، عکس العمل، تیزبینی و دقت به اطراف
▪ تعداد بازیکنان: ۴ نفر به بالا
▪ ابزار بازی: به ابزاری نیاز ندارد
▪ محوطه بازی: فضای باز
▪ شرح بازی: این بازی در محیطی باز در حالی که مکان هایی برای مخفی شدن وجود دارد (به دو روش گرفتن و دیدن) انجام می گیرد. ما در این جا به نوع گرفتن یا لمس کردن می پردازیم.
در آغاز بازی یک نفر از بچه ها با روش قرعه کشی به عنوان گرگ انتخاب می شود. او کنار دیوار چشمش را می بندد، بقیه بازیکنان هر کدام در جایی پنهان می شوند و شخصی که چشمش را بسته است تا شماره ۲۰ می شمارد و بعد چشمانش را باز می کند و دنبال افرادی که مخفی شده اند، می رود و اگر بتواند یکی از بچه ها را پیدا کند و دستش را به بازیکن بزند، برنده می شود.
آن شخص باید جای گرگ را بگیرد و چشم ببندد، ولی اگر نتواند بچه ها را پیدا کند و بچه ها خودشان را به جایگاه نشانه برسانند، شخص گرگ شده دوباره باید چشم ببندد و بازی دوباره آغاز شود. این بازی تا خسته شدن گروه ادامه دارد.
▪ یادآوری: شخصی که چشمش را بسته است به جای شمارش از یک تا بیست می تواند از این شعر زیر نیز استفاده کند:
«ده، بیست، سی، چهل، پنجاه، شصت، هفتاد، هشتاد، نود، صد، حالا که رسید به صدتا، ما می گوییم سیصدتا، هاجر خانم حاضر باش من آمدم به کنکاش، دستمال آبی بردار، پر از گلابی آبدار.»
▪ اهداف بازی: افزایش هماهنگی عصبی عضلانی، دقت، سرعت عمل و تقویت قدرت پرش و عضلات چهار سر ران
▪ تعداد بازیکنان: ۵ نفر به بالا
▪ ابزار بازی: یک ریسه طناب به طول تقریبی ۲ متر (با افزایش تعداد بازیکنان طول طناب افزایش می یابد) که به سر آن چیزی نظیر یک توپ می بندند.
▪ محوطه بازی: فضای باز
▪ شرح بازی: در این بازی، همه بازیکنان در وسط میدان می ایستند و از بین خودشان، یکی را انتخاب می کنند. نفر برگزیده در وسط میدان می ایستد و طنابی به طول ۲ متر را در دست می گیرد و برای سنگین شدن طناب به سر رها شده طناب چیزی را می بندند که به راحتی بتوان آن را به دور سر چرخاند.
فرد برگزیده، طناب را به شکل دورانی روی زمین می چرخاند و بازیکنان در فاصله یک تا یک و نیم متری بازیکن می ایستند و هر گاه طناب به بازیکنان نزدیک شود، بازیکنان باید از روی طناب بپرند تا طناب به پایشان برخورد نکند. چرخش طناب و پریدن بازیکنان هم چنان ادامه پیدا می کند تا زمانی که طناب به پای یکی از بازیکنان برخورد کند.
در این صورت بازیکن می سوزد و باید جایش را با بازیکن طناب به دست عوض کند و طناب را به دستش بگیرد و کار چرخاندن را آغاز کند. بازی تا زمان دلخواه ادامه پیدا می کند.
▪ اهداف بازی: سرگرمی و نشاط، افزایش سرعت، چابکی، عکس العمل و هماهنگی عصبی عضلانی
▪ تعداد بازیکنان: ۴ نفر به بالا
▪ ابزار بازی: تعدادی صندلی (یکی کمتر از تعداد شرکت کنندگان)
▪ محوطه بازی: فضای باز
▪ شرح بازی: در این بازی تمام بازیکنان در یک گروه قرار می گیرند. قبل از آغاز بازی یک داور از بین خودشان انتخاب می کنند و داور تعداد بازیکنان را می شمارد و به طور مثال اگر ۷ نفر باشند، تعداد ۶ صندلی را به گونه ای منظم و در یک ردیف می چیند و بازیکنان جلوی صندلی ها به صف می ایستند.
با سوت داور، دانش آموزان دویدن و چرخیدن به دور صندلی ها را آغاز می کنند. این چرخش هم چنان ادامه می یابد تا این که داور در یک زمان مناسب به سوت خود می دمد. با شنیدن صدای سوت، بازیکنان باید به سرعت روی صندلی ها بنشینند.
با نشستن بازیکنان و با توجه به تعداد صندلی ها، یک نفر، صندلی برای نشستن پیدا نمی کند و باید از بازی خارج شود و در ضمن برای دور بعد یک صندلی را نیز کم می کنند.
این بازی با ۶ نفر باقی مانده و با سوت داور ادامه می یابد و دوباره به دور صندلی ها می چرخند. این چرخیدن و نشستن ادامه دارد تا جایی که دو بازیکن با یک صندلی باقی می ماند.
در دور آخر با صدای سوت داور، هر کدام از بازیکنان، موفق شود روی صندلی بنشیند، به عنوان برنده بازی معرفی می شود و مورد تشویق دوستان قرار می گیرد.
انسانهای اوليه که دسته جمعی میزيستند، نيازی به تعويض کالا نداشتند. بعد از به وجود آمدن طوايف و قبايل مبادلهی کالا به کالا رواج يافت. مبادلهی کالا به دلايلی با مشکلاتی همراه بود. برای رفع مشکلات ابتدا از فلز برای مبادله استفاده کردند و پس از مدتی به فلزات گرانبها و سبک وزن، از جمله طلا، نقره و مس رو آورند.
در بيشتر کشورهای شرقی و آسيايی، فلزی که در مبادلهی کالا از آن استفاده میشد، حلقهای شکل بود. و در سه هزار سال پيش از ميلاد از آن استفادهمیکردند که میتوان آن را قديمترين وسيلهی مبادله، پيش از اختراع سکه، دانست. در کاوشهای شوش حلقههايی از ويرانههای معابد، از دوهزار سال قبل از ميلاد، به دست آمده است. استفاده از فلزات سبک وزن و کم حجم و گرانبها، که معاملات را سهل و ممکن میساخت، مورد قبول عامه قرار گرفت. بدين ترتيب مرحلهی پيدايش پول آغاز شد.
واژهی پول
پول از کلمهی يونانی Obolos گرفته شده و آن سکهای بود برابر يک ششم درهم يا دراخم. کريستين سن معتقد است کلمه "پول" در زمان اشکانيان به ايران راهيافته است.
"سکه" نام دستگاه آهنينی بود که برای مهر زدن بر پولهايی که در ميان مردم رايج و با آن معامله میکردند، به کار میرفت. بعدها آن را اثر مهری میناميدند که روی سکههای حک میشد.
بنابراين سکه عبارت است از يک قطعه فلز به وزن معين که روی آن علامت رسمی دولت، يا حکومتی که عيار و وزن آن و ارزش آن را تعهد میکند، قيد شده است
بقیه را در ادامه مطلب بخوانید
بقیه را در ادامه مطلب بخوانید
قالی و در کل فرش به صرف کاربردی و تزیینی بودنش از سالیان دور مورد توجه اقوام گوناگون بوده است.
و قديمىترين نمونهاى که باستانشناسان به دست آوردهاند، قاليچهاى است مربوط به درة «پازيريک» واقع در هشتاد کيلومترى مغولستان که «قاليچة پازيريک» ناميده شده است.
اين قاليچه براى پوشش اسب به کار مىرفته و در هر سانتيمتر مربع داراى 36 گره بوده است. صاحبنظران با توجه به نقشهاى روى اين قالى که شبيه نقوش اصيل هخامنشى است، آن را ايرانى مىدانند و معتقدند قالى مذبور از بافتههاى مادها و پارتها مىباشد. رنگهاى اين قالى قرمزِ اُخرايى، زرد، سبز کم رنگ و نارنجى است.
نقش جانوران بالدار بر روى اين قالى، همراه با نقوش تخت جمشيد صحت نظر محققين را ثابت مىکند. همچنين صاحبنظران معتقدند بافت قاليچهاى با چنين ويژگيها، مستلزم پشتوانة فرهنگى و هنرى غنى و چندين قرن تجربه و ممارست مىباشد. و مبين اين نکته است که در قرون متمادى قبل از بافت فرشِ معروف به پازيريک، اين حرفه در فلات ايران رواج داشته و ايرانيان به رموز آن پى برده بودند. گفتة مورخين هم اين واقعيت را تأييد مىکند.
گزنفون سردار و مورخ يونانى در کتاب خود موسوم به «سيرت کورش» مىگويد: «ايرانيان براى اينکه بسترشان نرم باشد، زير آن قاليچه مىگسترانيدند.» سالنامة چينى «سويى مو» از فرش پشمى دوران ساسانيان به عنوان کالاى وارداتى به چنين نام برده است. در ادبيات فارسى قديم ايران نيز به کرات از تخت معروف «طاقديس» متعلق به خسروپرويز پادشاه ساسانى ياد شده که بر روى آن چهار تخته فرش نفيس گسترده شده بود و هر کدام يکى از فصول چهارگانه سال را نشان مىداده است. فرش معروف بهارستان نيز، که در زمان حملة عرب به ايران به دست آنها افتاد و قطعه قطعه شد، نمونهاى مشهور از پيشينة اين هنر در ايران است. الياف اين قالى از طلا و نقره و گلهاى آن از سنگهاى قيمتى بود.
جواهراتى بر روى آن ترصيع يافته بود که به يغما رفت و داستان جداگانهاى دارد. در دوران اسلامى نيز پس از توقف طولانى، هنر فرش رواج يافت. مؤلف کتاب «حدودالعالم» در تاريخ 812 ميلادى به هنر قاليبافى در فارس اشاره نموده و يک قرن بعد «مقدسى» به قاليچههاى سجادهاى در اراضى مرتفع قائنات اشاره کرده و ياقوت حموى در سال 1179 ميلادى از وجود قاليبافى در منطقة آذربايجان ايران خبر داده است.
ابن بطوطه جهانگرد عرب در سالهاى 1304 – 1378 ميلادى از فرش سبز رنگى که هنگام بازديد از ايذة بختيارى جلو او پهن کردهاند، سخن گفته است. متأسفانه تهاجم اقوام وحشى بيگانه گاهى جلو پيشرفتهاى فرهنگى و هنرى را در اين مملکت گرفته و بسيارى از آثارى که بر اثر تلاش نسلها تهيه شده بود، تاراج کرده به يغما برده يا معدوم نمودهاند. از جمله اين تهاجمات، حمله وحشيانه مغول بود که کشتار و زيانهايى بسيار به بار آورد ولى اعقاب آنها يعنى تيموريان دستآموز فرهنگ پربار ايران شدند و به هنر ارج مىنهادند از اين رو زمينه شکوفايى هنر در دورة بايسنغر ميرزا در رشتة خط و نقاشى فراهم شد. در اين دوره هنر به اوج ترقى خود رسيد و مقدمهاى شد جهت دوران صفويه که از ادوار درخشان و ممتاز هنر ايران به شمار مىآيد. از اين دوره نمونههاى بسيار نفيس و زيبايى از فرش ايران در موزههاى جهان وجود دارد که نمونه درخشان آن، قالى نفيس بافت اردبيل است که براى مقبرة شيخ صفىالدين، جد بزرگ صفويان بافته شده بود و اکنون زينتبخش موزة ويکتوريا در انگلستان است. پس از صفويه و حملة پابرهنگان افغانى، باز اين هنر به حضيض کشانده شد. در دوران نادرشاه هم فرصت فعاليتهاى هنرى دست نداد اما در دوران قاجار باز هنرمندان ايران در تبريز و کاشان و کرمان و مخصوصاً اصفهان، جهت اعتلاى اين هنر ارزنده کمر همت بستند و با تغييرات جديدى که به نام طرحهاى آمريکايى و فرانسوى شهرت داشت، به چنان موفقيتهاى درخشان جهانى نايل آمدند که مدت مديدى فرش ايران در صحنه جهان مقام اوّل را احراز نموده بود و بعد از مخازن نفت بزرگترين منبع درآمد ارزى کشور بود و بيش از 10 ميليون نفر در دوران پهلوى از اين راه ارتزاق مىنمودند.
در قرن نوزدهم قاليهاى ايرانى، به ويژه فرشهاى نفيس ناحيه تبريز به اروپا راه يافتند. از سوى کشورهاى اروپايى نمايندگانى به تمام کشورهاى مشرق زمين گسيل شدند و با رقابت بسيار فشرده کليه فرشهاى کهنه و عتيقه را گردآورى کرده به قسطنطنيه که هنوز هم مهمترين بازار قالى مشرق زمين بود فرستادند.
با به پايان رسيدن منابع فرشهاى کهنه، شرکتهاى انگليسى(زيگلر 1883م) آمريکايى و آلمانى به طور نامحدود اقدام به تأسيس کارگاههايى در تبريز، سلطان آباد(اراک)، کرمان کردند. اين روال تا جنگ جهانى اول که توليد قالى به طور قابل توجهى افزايش يافته بود ادامه داشت.

معـمارى ايرانى را بايد بطور صحـيح از اعـماق تاريخ ايـن سرزمـيـن کهـن مـورد بررسى قـرار داد.
معماری ایران ، شناسنامه معتبر مردم در این سرزمین از دورترین ازمنه قدیم است . طبیعت اقلیمی ایران در این زمینه تأثیرگذار فرهنگهائی که با فاتحین و مغلوبین به این خطه راه گشودند ، در این معماری به بارزترین اشکال خود جلوه کرده است . آداب و رسوم ، مراسم مذهبی ، روحیه ، اخلاقیات ، اندیشه و عقیده نسلها در معماری ایران انعکاس واضحی دارد .
نه تنها در بناهای عظیم ، در ابنیه آثار کوچک هم این انعکاس را می توانیم دریابیم . آتشکده و دهکده های شاهی که در گذشته در سراسر این خطه جابجا روئیده بود و اینک به جا مانده است ، باری از فرهنگ معماری ایران باستان را در خویش نهفته اند .
آتشکده ها و دهکده های شاهی را در ایران باستان بر روی تپه ها بنا می کردند . در دهکده های شاهی معابد ویژه پرستش مهر و ناهید ( فرشته آب ) وجود داشت .
توجه به پاکيزگى پيش از همه جا در معمارى ايران به چشم مىخورد چنان که بيشتر پرستشگاهها يا بر لب چشمه آب بر پا شده يا در پيش آن جائى براى شستشو ساختهاند تا ستايشگران پيش از در آمدن به آتشکده يا مهرابه دست و روى و ديگر اندامها را بشويند و جامهاى سفيد و پاکيزه در بر کنند و پيش دهان پنام به بندند .
نقاطی را که هم اکنون به پل دختر یا قلعه دختر نسبت می دهند ، همان پرستشگاههای باستانی ناهید یا فرشته آب است . از معابد مهر ( میترا ) که قبل از زرتشت در ایران رواج داشته است ، نمونه های چندی باقی است . معبد ( مصیصر ) در شمال غربی ایران که در کوه تراشیده شده است ...
و همچنین صخره ( بی فخریکار ) در جنوب دریاچه رضائیه از جمله این نمونه ها هستند . مهرپرستان باستانی قبل از ورود به معبد در جائی دست خود را به آب می زدند و آن را ( مهر آب ) می نامیدند ـ که شاید لغت محراب دوره اسلامی از آن سرچشمه گرفته باشد ـ معماری ایران حاصل قرنها تطور و ثمرة اندیشه و قریحه هنری نیاکان ما و الهاماتشان از سنت ها و دستاوردهای دیگر ملل است . با آنکه در هر دوره سیمای معماری ایرانی تغییر و تبدیل هائی را پذیرفته است ، روح یگانه و ذات نیرومند آن همواره زنده و بالنده باقی مانده و همپای زمان ظرفیت های خویش را عوض کرده است .
هـنـرمـنـدان ايـرانى بـه دنـيـا ثـابـت کـردن کـه تـوانائـى هـاى بالايى دارنـد و شـامـل احـتـرام بـسيار، بـخـاطر اثـرهـاى تـاريخـى مـنـحـصر بـفـرد فـراوانـى کـه از خـود بـجـاى گـذاشـتـه، هـسـتـند.
يکى از قـديـمى ترين بـناهاى کـشف شده در فلات ايران مربـوط مى شود به بـناى رنگ شـده " زاغ تـپـه " در قـزوين. در تاريخ گـذشـته کـه مربوط مى شود به قـرن هـفـتم و اوايل قـرن شـشم قـبل از ميـلاد، بايـد بـسيار مورد رسيدگـى قـرار گـيرد که در آن زمان قـبل از تاريخ، چـگـونـه و با چـه وسائـلى اين بـنا را آراستـه کـرده اند. از اين بـنا بـراى جـمع شـدن و اجـتماعـات استـفاده مـى شده است.
در اين بـنا از شومـيـنه براى گـرم کـردن ساخـتمان در فـصلهاى سرد سال اسـتـفاده مى شده است. هـمـچـنـين محـلى بـراى درست کردن کـباب داشـتـه است. هـمچـنـين اين ساخـتمان دو محـل براى نگـهـدارى ابزارها و وسائـل، بعـلاوه اتاقـى کـوچـک که از آن به عـنـوان نـشـيـمن استـفاده مى کردند. ديـوارهـا بـوسـيله نـقاشـى از بـز کـوهـى تـزئـيـن شـده است. بـه احـتـمال خـيـلى زيـاد از اين مـکـان براى انجـام مراستم مـذهـبـى خـود استـفاده مى کـردنـد.
تـپـه سـيالک در نـزديکـى کـاشان نـيـز يکى ديگـر از اين مکـانهـاى تـاريـخى است، که بـه قـرن شـشم و پـنجـم قـبل از مـيـلاد بـرمـى گـردد.
بقیه را در ادامه مطلب بخوانید
برای بررسی مسير پر پيچ و خمی که هنر “ نمايش“ در ايران طی کرده است ، ضروری است که ابتدا دو واژه ی “نمايش“ و “تئاتر“ را تعريف کنيم تا علت انتخاب عنوان اين بررسی روشن شود. “ نمايش“ در يک تعريف ساده تمامی آن حرکات و اعمالی است که برای نشان دادن موضوعی انجام شود. پس نمايش در بطن خود و در شکل اوليه اش يک بازی است و می دانيم که بازی پديده ای است غريزی. بازی يکی از غرايز طبيعی بشر است و در اين راستا اغلب چيزی نمايش داده می شود که قبلا اتفاق افتاده باشد .
بعبارت ديگر نمايش يعنی نشان دادن ، باز نمودن و مترادف اصطلاحهای تماشا ، تقليد و بازی است . پس هر يک از شکلها و شاخه های گوناگون اين هنر جزيی از مفهوم نمايش است.
“تئاتر“ اما همانا هنر دراماتيک است و پنج قرن قبل از ميلاد مسيح در آتن و روم پديد آمد و سپس در آثار قرون وسطا، رنسانس و بعد در عصر جديد اروپا ادامه يافت. منظور از تئاتر ، يک مجموعه ی هنری يا يک نظام سازمان يافته ی هنری است که پيش از هر چيز به متن يا نمايشنامه و سپس به کارگردان نياز دارد وشامل بازيگری، صحنه آرايی ، مجسمه آرايی، موسيقی، سخنوری، نورپردازی، نقاشی ، معماری ... می شود.
پس ما در اين بررسی آگاهانه از واژه ی نمايش و کاوش درچگونگی پيدايش آن استفاده می کنيم تا به عهدی برسيم که در آن تئاتر در ايران پديد آمد.
نمايش در آغاز از تحول رسمها و نيايشهای مذهبی پديد آمد . اصولا در سرزمينهايی که دينهای چند خدايی داشتند ، مانند هند و يونان ، روحيه ی نمايش پذيری قويتر بود ، چرا که خدايان در آنها حالتی انسانی تر داشتند . پرستشگاههای خدايان هندی و اصولا نيايش مذهبی در کشوری مانند هند ، همانا رقص و موسيقی و نمايش است . اما در ايران تک خدايی (چه زرتشتی و چه اسلامی) ، از آنجا که قادر مطلق تک است ، صورت ناپذير نيز هست و برای همين خدای ايرانی ، حتی به هنگام موبدان که مذهب را با تجمل و روشنی آميخته بودند ، موسيقی و رقص را کار پيروان ديوان و جادوگران می دانست و نفی می کرد.
موضوع اساطير مذهبی يونان چند خدايی در آغاز همانا روابط و جنگهای خدايان با يکديگر بود و در مسير تحول و پس از گذشت چند قرن به جنگ انسان با خدا يعنی با تقدير بدل شد يا از مضامين الهی به مضامين دنيوی رسيد، يعنی از نظارت عامل مراجع مذهبی بر آن کاسته شد و عامل تعيین کننده ی مردم در آن وسعت يافت و بجايی رسيد که امروز می بينيم.
اينک ببينيم در ايران چه شد که نمايش آنگونه که بايد رشد نکرد .
پايه ی نمايش در ايران عوام بوده اند و از آنجا که تاريخ ما تاريخی منقطع است که در طول آن قربانيان اصلی بگونه ای همان عوام بوده اند ، اطلاعاتی که پژوهشگران نمايشی ما از وجود نمايش در ايران و در دوران پيش از اسلام بدست می دهند بخشا با حدس و گمان و با شک و ترديد همراه است . چرا که نمايشگران عامی خواندن و نوشتن نمی دانسته اند و نمايشهايشان توام با بداهه گويی و آفرينش حضور ی بوده است. نمايش هنری نقاد است و از آنجا که تاريخ ما تاريخ سلطه ی استبداد است ، روحيه ی منقد نمايش برای خودکامگان تحمل پذير نبوده است و تنها خواهان جنبه های مسخرگی و دلقکی آن بودند.
می دانيم که دسته ای از قوم بزرگ هند و ايرانی در فاصله ی هزاره ی اول يا دوم پيش از ميلاد به فلات ايران آمدند و ماندگار شدند. آنها ابتدا با اقوام بومی جنگيدند ، اما بعد با آنها ماندند و در آميختند . در نتيجه ی اين ماندن و در آميختن اين مهاجران که بيابانگرد و چادر نشين بودند ، تمدن اينها وارد مرحله ی روستا نشينی شد . مهاجران با خود اساطير و اعتقاداتی نيز آوردند که با اعتقادات مردم بومی در آميخت و مراسم و جشنهايشان شکل ديگری پيدا کرد. آنها بتدريج برای مبارزه با دشمنانی که از اقوام وحشی بودند و به آنها حمله می کردند ، گرد هم آمدند و اين دوره ای است که طی آن افسانه های قهرمانی و اساطير ايران گسترش يافت . گمان بر اين است که نخستين غريزه ی غير آگاه نمايشگری در اين اجتماعات قبيله ای بروز کرده است. ، مثل رقصهای ستايش گرد آتش ويا رقصهايی با آرايشهای عجيب و غريب و برای تحريک روحيه ی جنگاوران . يکی از تصويرهای بجای ماده بر سفالها در اين دوران تصوير دو اجرا کننده ی يک رقص با صورتکهای بز است که گمان می رود ماجرای ستايش درخت زندگی باشد.
سپس نقالی که پس از پيدايش و توسعه ی عنصر کلام پيدا شد و شکل گرفت ، بدين ترتيب که در اجتماع های چند نفری ، رئيس قبيله شرح اعمال قهرمانی و قهرمانان را به شنوندگان منتقل می کرد. برخی از شنوندگان اين داستانها ، با افزودن آب و تاب و افزودن بر حرکات نمايشی ، آنها را برای ديگران گفتند و بدين قرار بود که هم يک تماشای زنده و ماندنی پيدا شد و هم اساطير توسعه يافت و سينه به سينه نقل شد تا کاتبان آنها را ثبت کردند. می توان چنين نتيجه گرفت که چندين مشخصه ی نمايش چون شبيه سازی، استفاده از صورتک و افزودن بازی بر داستان در اين دوره بوجود آمد و از آنجا که جای بازی اين نمايشها در ميان مردم بوده است ، اولين مقدمات بوجود آمدن صحنه ی گرد که در آن نمايشگران در وسط قرار دارند و مردم بدور آنها حلقه می زنند ، فراهم شد.
شايد يکی از روشنترين مدارک قابل استناد در مورد وجود نمايش “تاريخ بخارا“ باشد که در ٥٢٢ بوسيله ی ابونصر قبادی به فارسی ترجمه شده که در آن از تعزيه ی مردم بخارا بر مرگ سياوش سخن می رود : “مردمان بخارا را در کشتن سياوش نوحهاست چنانکه در همه ی ولايتها معروفست و مطربان آنرا سرود ساخته اند و قوالان آنرا گريستن مغان خوانند و اين سخن زيادت از سه هزار سال است...“ (بتاليف ابوبکر محمد بن جعفر النرشخی به سال ٣٣٢ به عربی)
همچنين شواهدی وجود داردمبنی بر اينکه اسکندر همراه سپاه خود تعدادی نمايشگر نيز با خود به همراه آورده است (حدود ٣٢٣ قبل از ميلاد) و روايات ديگر حاکی از آن است که در اين دوره تماشاخانه هايی در همدان و کرمان وجود داشته است که احتمالا بعدها بدست ساسانيان ويران شده است.
آنچه مسلم است اينکه در اين دوران شرق و غرب بر يکديگر تاثيرات متقابلی گذاشته اند و در ايران در مدت کوتاهی سلوکی های يونانی الاصل و بعد زمان درازی اشکانيان که به فرهنگ يونانی علاقمند بودند با آنها يک داد و ستد فرهنگی داشته اند.
همچنين در روايتهايی از نويسندگان عهد اسلامی ايران سخن از جشنهايی می رود که مايه ی نمايشی داشته اند . يکی از آنها در روايت ابوريحان بيرونی آمده و جشن “برنشستن کوسه“ نام دارد و پس از اسلام بصورت بازی “مير نوروزی“ ادامه يافته است و هنوز هم در برخی دهات ايران انجام می شود: “ آذر ماه به روزگار خسروان (شايد ساسانيان) اول بهار بوده است و به نخستين روزی از وی مردی بيامد کوسه، بر نشسته بر خری، و بدست کلاغی گرفت و به باد بيزن خويشتن باد همی زدی و زمستان را وداع همی کردی، و ز مردمان بدان چيزی يافتی...“
نکته ی ديگر مربوط به رسمی است که در روز ١٥ دی انجام می شده و در آن پيکره ای می ساخته اند و چون سلطان گرامی می داشته اند و عاقبت آن را قربانی می کرده اند . شايد اين بازی نوعی انتقامجويی از پادشاهان بوده است . اين بازی بگفته ی ابوريحان بيرونی در عهد او يعنی پس از اسلام نيز باقی ماند و گمان می رود که به بازی “عمرسوزان“ تبديل شده باشد.
از آنجا که در ايران امکان پيدايش نمايش بطور وسيع وجود نداشته ، مردم ذوق نمايشی خود را به رقص و مراسم و جشنها منتقل کرده اند . يکی از مدارک موجود در اين زمينه چهار تصوير زنی هنرپيشه است بر تنگی نقره ای . در تصوير اول اين زن در دست راست خود شاخه گلی و در دست چپ ظرفی بدست گرفته است و در دو طرف او روباه و قرقاولی ديده می شوند . در تصوير دوم حلقه ای بدست راست و گلی بدست چپ داردو در حالت رقص است در تصوير سوم شاخه ی بلند درختی که گل و برگ دارد در دست دارد و در دوطرف وی کبک و تذرو ديده می شوند و در تصوير چهارم پرنده ای به دست راست به سمت بالا نگه داشته و در دست چپ روباهی را گرفته و از دم تکان می دهد و باز هم تصوير کبک و تذرو در دوطرف او ديده می شود. در حاشيه های هر چهار تصوير برگ مو تصوير شده است که تفسير آن اين می تواند باشد که وی حيوانات آفت انگور را تنبيه می کند و به حيوانات بی آزار نگاه پرمهری دارد.
نمونه ی ديگر يک بازی سه نفری قديمی توام با رقص است که پايکوبی زنی است و رقصهای رقابت آميز دو مرد که يکی همسر زن است و ديگر عاشق او که از آنجا که در انتهايش شوهر بدست عاشق کشته می شود ، يقين می رود که به پيش از دوران آئين زرتشت و اسلام باز گردد. چون از نظر هر دوی اين اديان اين عمل بسيار غير اخلاقی است . از آنجا که اين رقص در دهات مازندران اجرا می شده ، احتمالا مذهب نتوانسته است به آن دست اندازی کند.
در پايان باز می گرديم به نقالی و نقالان که داستانهای قهرمانان ملی را همچنان در کوی و برزن باز می گفتند و حتی پس از ثبت اين داستانها ، نقالی بدليل عدم آشنايی عوام با خواندن و نوشتن ادامه يافت.
تاريخ مخـتـصر سيـنـماى ايران ورود اوليـن دستـگاه سيـنـماتـوگراف به ايران در سال 1279 هـجرى خـورشيـدى توسط مظـفرالدين شاه سر آغـازى براى سيـنـماى ايران به حساب مى آيد، هـر چـند ساخـت اولين سالن سـيـنماى عـمومى تا سال 1291 اتـفاق نـيـفـتاد. تا سال 1308 هـيچ فـيلم ايرانى ساخته نـشد و اندک سيـنـماهاى تاسيـس شده به نمايش فـيلم هاى غـربى که در مواردى زيـر نويـس فارسى داشتـند مى پرداخـتـند. اولـين فـيلم بلـند سيـنـمايى ايران به نام " آبى و رابى " در سال 1308 توسط آوانس اوگانـيانس، با فـيلمبردارى خان بابا معـتـضدى ساخته شد.
در سال 1311 شمسى اولين فـيلم ناطـق ايرانى به نام " دخـتر لر " توسط " عـبدالحـسين سـپـنـتا " در بمبئى ساخـته شد. استـقـبالى که از اين فـيلم شد، مقـدمات ساخت چـند فـيلم ايرانى ديگر را فراهـم کرد. تغـيـير جو سياسى کشور طى سالهاى 1315 تا 1327 و اعـمال سانسور شديد و مواجهـه با جـنگ جهـانى دوم فعـاليـت سيـنماى نوپاى ايران را با رکود مواجـه ساخت. هـر چـند نـبايد از نظـر دور داشت که تا اين دوره هـنوز سـيـنما در ايران جـنبه عـمومى نـيافـته بود و استـفاده از معـدود سيـنماهاى موجود در تهـران و شهـرهاى بزرگ، تـقريـبا مخـتص اشراف و اقشار خاصى از جامعـه بود. از طرف ديگر در بـين سازندگان فـيلم نـيز خط فکرى خاصى وجود نـداشت و به جز سپـنـتا که به دليل ويـژگى هاى فرهنگى وى عـناصر ادبـيات کهـن ايران در ساخـته هاى وى به چـشم مى خورد، در بـقـيه موارد فـيلم هاى ساخـته شده عـمد تاً اقـتـباسى ناشيانه از فيلمهاى خارجى بود.
در سالهاى بعـد از 1322 فعـاليت هاى فـيلمسازى به دلـيل تاًسيس چـند شرکت سـينمايى توسط تعـدادى سرمايه گذار و هـمچـنـين عـمومى تر شدن سيـنما در بـين مردم، گسترش يافت. اما متاًسفـانه از آنجايى که در اين گسترش توجه به درآمد و سود حاصل از سرمايه گذارى از يک طرف و وضعـيت سياسى جامعـه از بعـد از کودتاى 28 مرداد و تحديد آزاديهـا، يعـنى مهـمترين عـنصر توسعـه فرهنگى، سيـنماى ايران عـمدتاً با محصولاتى عـوام پسنـد و بى محتوا مواجه شد و اين عـناصر جزو سنت رايج فـيلم سازى در اين دوره گرديد. خوشبخـتانه در سالهاى بعـد با فعـاليت فيـلمسازانى چـون ساموئل خاچـيکـيان، هـوشنگ کاووسى، فرخ غـفارى، ابراهـيم گـلستان، مسعـود کـيميايى، داريوش مهـرجويى، فريـدون رهـنما و عـلى حاتمى جريان فرهنگى تازه اى در فـيلمسازى ايران آغـاز گشت، که تا حدودى جدا از سنت رايج عـوام پسندانه در ايران اقدام مى نمود.
هـمچنـين تاًسيس کانون پرورش فکرى کودکان و نوجوانان در سال 1348 هـجرى خورشيدى فرصت مناسبـى براى شکل گيرى سيـنماى فرهـنگى در ايران شد. همکارى يونسکو با اين کانون به عـنوان توزيع کننده فـيلم هاى کودکان در ايران با اعـزام نورالدين زرين کلک به بلژيک عـملى گرديد، تاثير مهـمى بر ارتـقاء سطح فرهـنگى کانون گذاشت. جريان فرهـنگى شکل گرفته از سوى سيـنما گران نامـبرده همراه با ايجاد کانون پرورش فکرى و هـمچـنـين کاهـش استـقبال عـمومى از عـناصر سرگرم کننده اى چون خشونت، سکس، جاهل مسلکى در بـين اقشار جوان و بخصوص قشر تحـصيـلکرده کشور عـواملى بودند دست در دست هم جريان نو و سازنده اى را در سيـنماى ايران طى سالهاى 50 تا 57 به وجود آوردند. بهـرام بـيضايى، عـباس کيارستمى، خسرو سيـنايى، کامران شيردل، داريوش مهـرجويى، ناصر تـقـوايى، عـلى حاتمى، امير نادرى و ... از افرادى بودند که با بهـانه هاى غـير مادى نـقـش اساسى در اين جريان داشتـند و مقـدماتى را فراهـم نمودند تا سيـنماى ايران گام هاى افـتخار آفرينى را در سالهـاى بعـد بر دارد.
بعـد از انـقلاب طى سالهاى 1357 تا 1362 بدليـل نـبودن ضوابط تدوين شده فـيلمسازى، سيـنماى ايران تـقريـبا در وضعـيـتى نابسامانى بسر مى برد. پس از سال 1362 با تدوين ضوابط فـيلمسازى که با توجه به شرايط پس از انـقـلاب تـنـظيم شده بود، عـناصرى چون خشونت و سکس را اجباراً از سيـنماى ايران خارج ساخت و از طرف ديگر به دليل مصادره بسيارى از سيـنماها و شرکت هاى توليد فـيلم و اعـمال نظارت دولتى بر آنها به طور غـير مستـقـيم نـقـش عـامل سودآورى در سيـنما کمرنگ تر شد. اين عـوامل همراه با تکامل کيفى فـيلمسازان دهـه پنجاه چون کيارستمى، بـيضايى، مهـرجويى و ... تاثـير مثـبتى بر روند فـيلمسازى در ايران گذاشت که با توجه به محـدوديت ها، محـصولات بديعى را آفريـدند و تحـسيـن منـتـقـدان جهـانى را به هـمراه داشت. در اين دوره فـيلمسازان جوانى چون محسن مخـملباف، ابراهـيم حاتمى کيا، جعـفر پـناهى، مجـيد مجـيدى و ابوالفضل جـليـلى که با تمايلات مخـتـلف پا به عـرصه فـيـلمسازى گذاشتـند و به مرور با مطالعـه و پـشتکار توانـستـند به صورتى هـنرمندانه عـناصر اين هـنر را بکار بگيرند، نـقـش موًثرى در اين تحـول ايـفا نمودند.
هـمچـنـين برقرارى منـظم سالانه دست کم يک جشنواره بـين المللى فـيلم که در بهـمن ماه هر سال به نام جشنـوارهً فيـلم فـجر در کشور برگزار ميگردد نـيز در ايـجاد عـلاقه به سيـنما در قـشر جوان کشور از يکسو و توسعـه اين هـنر نـقـش مهـمى ايـفا نموده است.
نـقطهً اوج موفـقـيتهاى بـين المللى سيـنماى ايران در اين دوره را بايد اهداى جايزه نخل طلايى جـشنواره بـين المللى کن فرانسه در سال 1997 به عـباس کيارستمى براى فـيلم طعـم گيلاس (اين جايزه بصورت مشترک به عـباس کيارستمى و يک فـيلمساز ژاپـنى تعـلق گرفت) دانست. از ديگر موفـقـيتهاى بـين المللى سيـنماى ايران طى اين دوره مى توان به موارد زير اشاره کرد :
- جايزه پلنگ طلايى جشـنواره کوکارنو، سويس، 1997، به فـيلم " آيـيـنه " ساخته جعـفر پـناهي.
- جايزه بزرگ بهـترين فـيلم در جـشنواره فيـلم سه قاره نانت، فرانسه، 1996 به فيـلم " يک داستان واقـعـى " کار ابوالفضل جـليـلي.
- جايزه دوربـين طلايى جشنواره کن، فرانسه، 1995، به فيـلم " بادکنک سفـيد " اثر جـعـفر پـناهي.
- جايزه روبرتو روسيـليـنى در جـشنواره کن، فرانسه، 1992، به عـباس کيارستمى به خاطر مجـموعـه آثارش. جايزه فرانسوا تروفو در جشنواره فـيلم جـيفونى، ايتاليا، 1992، به عـباس کيارستمى به خاطر مجـموعـه آثارش.
- جايزه بزرگ بهـترين فـيلم جشنواره سه قاره نانت، فرانسه، 1989، به فـيلم " آب، باد، خاک " ساخته امير نادري.
- جايزه بزرگ بهـترين فـيلم جشنواره سه قاره نانت، فرانسه، 1985، به فـيلم " دونده " اثر امير نادري.
از ديگر تحـولات کمتر سابقـه دار در سيـنماى ايران طى سالهاى بعـد از انـقلاب حضور جدى تر فـيـلمسازان زن مانند رخشان بنى اعـتماد، تهـمينه ميلا نى و ... است.

واژه ى مينياتور که مخفف شده ى کلمه ى فرانسوى مينى موم ناتورال و به معنى طبيعت کوچک و ظريف است و در نيمه ى اوال قرن اخير و حدودا از دوره ى قاجاريه وارد زبان فارسى شده , اصولا به هر نوع پديده هنرى ظريف (به هر شيوه يى که ساخته شده باشد) اطلاق مى شود و در ايران براى شناسايى نوعى نقشهايى که داراى سابقه و قدمتى بسيار طولانى است به کار مى رود.
اين هنر که به اعتقاد اکثر محققان در ايران تولد يافته , بعد به چين راه برده و از دوره ى مغولها به صورتى تقريبا تکميل تربه ايران برگشته و هنرمندان ايرانى تلاش بى شائبه يى را صرف تکميل و توسعه ى آن کرده اند از جمله هنرهائى است که قابليت به تصوير در آوردن تمامى طبيعت را در قالبى کوچک دارد. اما نبايد چنين پنداشت چون مقياس تصاوير در مينياتور سازى بسيار کوچک است , بنابراين تنها بخش کوچکى از طبيعت را ميتوان در اين تابلوها تصوير نمود , يا چون الهام بخش مينياتوريست طبيعت است , وى ناچار ميباشد فقط مناظرى از طبيعت را ترسيم کند. بلکه کوشش در ايجاد و القاى هر چه بيشتر زيبايى و تفهيم آن صفت ويژه يى ست که مينياتور سازى را از ساير انواع نگارگرى ايران جدا مى کند و مينياتوريست هنرمندى است که آنچه را خود مى انديشد يا مى پندارد که بيننده علاقمند به ديدن آن است تجسم مى بخشد و به هيچوجه تابع مقررات و قوانين حاکم بر فضاى نقاشى نيست.
بقیه را در ادامه مطلب بخوانید

ايران به دنيا يک هنر مخصوص را عرضه کرده است که در نوع خودش بى مانند است.
(Basil Gray)
تاريخ هنر نقاشى در ايران به زمان غارنشينى برميگردد. در غارهاى استان لرستان تصاوير نقاشى شده از حيوانات و تصاوير کشف شده است. نقاشيها بوسيله (W.Semner) بر روى ديواره هاى ساختمانها در ملاير و فارس که به 5000 سال پيش تعلق دارند کشف شده است.
نقاشى هاى کشف شده در مناطق تپه سيالک و لرستان بر روى ظروف سفالى، ثابت مى کند که هنرمندان اين مناطق با هنر نقاشى آشنايى داشته اند.
همچنين نقاشيهايى از دوران اشکانيان، نقاشى هاى معدودى بر روى ديوار، که بيشتر آنها از قسمتهاى شمالى رودخانه فرات بدست آمده، کشف شده است. يکى از اين نقاشيها منظره يک شکار را نشان ميدهد. وضعيت سوارها و حيوانات و سبک بکار رفته در اين نقاشى ما را بياد منياتورهاى ايرانى مى اندازد.
در نقاشيهاى دوران هخامنشى، نقاشى از روى چهره بر ساير نقاشى هاى ديگر تقدم داشت. تناسب و زيبايى رنگها از اين دوران، بسيار جالب توجه است. نقاشى ها بدون سايه و با همديگر هماهنگى دارند. در بعضى از موارد، سطوح سياه پر رنگ را محدود کرده اند.
نقاشى (Torfan) که در صحراى گال استان ترکستان در چين بدست آمد، مربوط است بسال 840 تا 860 بعد از ميلاد.
اين نقاشى هاى ديوارنما مناظر و تصاوير ايرانى را نمايش ميدهند. همچنين تصاوير شاخه هاى درختى در اين نقاشى ها وجود دارند. باستانى ترين نقاشى هاى دوران اسلامى، که بسيار کمياب است، در نيمه نخست قرن سيزدهم به وجود آمده بودند. مينياتورهاى ايرانى (طرح هاى خوب و کوچک) بعد از سقوط بغداد در سال 1285 ميلادى بوجود آمدند. از آغاز قرن چهاردهم کتابهاى خطى بوسيله نقاشى از صحنه هاى جنگ و شکار تزئين شدند.
چين از قرن هفتم به بعد به عنوان يک مرکز هنرى، مهمترين انگيزه براى هنر نقاشى در ايران بود. از آن به بعد يک رابطه بين نقاشان بودائى چينى و نقاشان ايرانى بوجود آمده است.
بقیه را در ادامه مطلب بخوانید

قبل از اسلام خطوط مختلفى ار جمله ميخى و پهلوى و اوستائى در ايران متداول بوده است با ظهور دين اسلام نياکان ما الفبا وخطوط اسلامى را پذيرا شدند خط متداول آنزمان که نزديک دو قرن قبل از اسلام شکل گرفته بود خط کوفى و نسخ قديم بودکه از دو خط قبطى و سريانى اخذ شده بود در اوايل قرن چهارم سال 310 هجرى قمرى ابن مقله بيضاوى شيرازى خطوطى را بوجود آورد که به خطوط اصول معروف شد که عبارتند از محقق – ريحان – ثلث – نسخ – رقاع و توقيع که وجه تمايز آنها اختلاف در شکل حروف و کلمات و نسبت سطح و دور در هر کدام مى باشد و براى اين خطوط قواعدى وضع کرد و 12 اصل نوشت : ترکيب-کرسى-نسبت-ضعف-قوت-سطح-دور-صعود مجازى-نزول مجازى-اصول-صفا و شأن
بعد از ابن مقله ( حدود يک قرن) على ابن هلال مشهور به ابن بواب براى خط نسخ قواعد جديدى بوجود آورد و آنرا کامل تر کرد و بعد در قرن هفتم جمال الدين ياقوت مستعصمى به خطوط ششگانه ياد شده غنا و تکامل بخشيد .
مقارن پيشرفت خطوط فوق، حسن فارسى کاتب، خط تعليق را از خطوط نسخ و رقاع بوجود آورد که به نام ترسل نيز ناميده مى شد
در قرن هشتم ميرعلى تبريزى (850 هجرى قمرى) ار ترکيب و ادغام دو خط نسخ و تعليق خطى بنام نسختعليق بوجود آورد که بسيار مورد اقبال واقع شد و موجب تحول عظيمى در هنر خوشنويسى گرديد خطى که حدود يک دانگ سطح و مابقى آن دور است و نام آن در اثر کثرت استعمال به نستعليق تغيير پيدا کرد.
و بايد اذعان نمود که بحق از زيباترين و ظريفترين ومشکلترين خطوط ايرانى و ميتوان گفت که عروس خطوط ايرانى است
پس از ميرعلى تبريزى پسرش ميرعبدالله و بعد از او ميرزا جعفر تبريزى و اظهار تبريزى در تکامل خط نستعليق کوششها کردند تا نوبت به سلطانعلى مشهدى رسيد که خدمات شايانى به اين هنر اصيل نمود .
اساتيد زيادى بعد از سلطانعلى مشهدى در تکامل خط مذکور زحمات فراوانى کشيدند که بعد از حدود يک قرن، خشنويس نامى و آشناى همه، ميرعمادالحسنى ( 1024 هجرى قمرى) معاصر شاه عباس صفوى پا به عرصه ظهور نهاد که با نبوغ خود تغيرات و سبکى در خط نستعليق بوجود آورد که هنوز از گذشت قريب 400 سال مورد استفاده و الهام بخش خشنويسان است او پايه خط را به جائى نهاد که از زمان پيدايش خط نستعليق تا کنون هنرمندى خشنويس را ياراى برابرى با او نبوده است و همزمان او هنرمند بزرگ ديگرى چون عليرضا عباسى رقيبى براى او بشمار مى رفت که علاوه بر خط نستعليق خفى و جلى در خط ثلث نيز استاد بود بطورى که قالب کتيبهه هاى مساجد و بناهاى تاريخى اصفهان به خط ثلث و يا به سرپرستى او انجام شده است .
بطور کل قرنهاى نهم ، دهم و يازدهم هجرى قمرى را ميتوان قرنهاى درخشان در هنر خوشنويسى دانست .
در اواسط قرن يازدهم سومين خط خالص ايرانى يعنى شکسته نستعليق به دست مرتضى قلى خان شاملو حاکم هرات از خط نستعليق احداث گرديد علت پيدايش آن تند نويسى و راحت نويسى و ديگر، ذوق و خلاقيت ايرانى مى توانست باشد همانطورى که بعد از پيدايش خط تعليق ، ايرانيان به خاطر سرعت در کتابت، شکسته تعليق آنرا نيز بوجود آوردند .
خط شکسته نستعليق به دست ميرزا شفيعا هراتى کاملتر شد و درويش عبدالمجيد طالقانى قواعد جديدى وضع نمود و آنرا به کمال نوشت چهار تن ازخوشنويسان نامى که در چهار خط ثلث، نسخ، نستعليق و شکسته نستعليق به ارکان اربعه هنر خوشنويسى مشهور گشته اند عبارتند از :
در خط ثلث : جمال الدين ياقوت ( 698 هجرى قمرى)
در خط نسخ : ميرزا احمد نيريزى (اواسط قرن 12)
در خط نستعليق : ميرعماد الحسنى (1024 هجرى قمرى)
در خط شکسته نستعليق : درويش عبدالمجيد طالقانى ( 1185 هجرى قمرى)
در قرن 13 در دوره قاجاريه خطاطان بزرگى پا به عرصه ميدان نستعليق و ديگر اقلام نهادند و سختيهاى اين هنر ظريف را بجان خريدند و در توسعه آن کوشيدند که اسامى معروفترين آنها از آن زمان تاکنون به شرح ذيل مى باشد :
عباس نورى- وصال شيرازى- احمد شاملو مشهدى – فتحعلى حجاب – ميرحسينى خوشنويس- اسداله شيرازى – ميرزا آقا خمسه اى – ابوالفضل ساوجى – عبدالرحيم افسر – محمدحسين شيرازى – عبدالحميد ملک الکلامى – على نقى شيرازى –
ميرزا محمد ابراهيم تهرانى (ميرزا عمو) – ميرزا غلامرضا اصفهانى – ميرزا محمدرضا کلهر- محمدحسين عمادالکتاب – مرتضى نجم آبادى – سيدحسن ميرخانى – سيدحسين ميرخانى – على اکبر کاوه – ابراهيم بوذرى – حسن زرين خط – غلامحسين اميرخانى – عباس اخوين – يداله کابلى خوانسارى – کيخسرو خروش و ... |

نوروز بزرگترين جشن ملى ايرانيان است. کهنترين جشنى که از آغاز سال را دربرمىگيرد. جشن رستاخيز طبيعت و تجديد زندگى است. جشن حرکت و جنبش و تکاپو و کار است. جشن طبيعت است. عيد نوروز و گرامى بودن آن نزد ايرانيان بسيار قديمى و کهن است چنانچه پيدايش آن را به جمشيد نسبت دادهاند. جشن آغاز سال و تجديد زمان و تجديد حيات و آفرينش است که برگزار مىشود.
نخستين کسى که نوروز را پديدار ساخت و برقرار کرد کياجم (جمشيد) بود. سبب آنکه وى در نوروز دنيا را به تصرف درآورد و ايرانشهر را به غايت آبادانى رسانيد و پس از آن مقرر کرد تا مرتب نوروز را جشن سازند.
جمشيد يکهزار و پنجاه سال شاهنشاهى داشت. آنگاه به دست ضحاک (اژىدهاک) کشته شد. ضحاک نيز يک هزار سال فرمانروايى کرد تا زمان فريدون فرا رسيد. فريدون ضحاک را در کوه دماوند (به وسيلهء کاوه آهنگر) به زنجير کشيد و اين بند کردن واقع شد در نيمهء روز مهر ماه در مهر روز (شانزدهم مهر = مهر روز) و اين روز را مهرگان ناميدند و نوروز را جم (جمشيد) استوار کرد و مهرگان را آفريدون (فريدون) و نوروز دو هزار و پنجاه سال از مهرگان قديمتر است.
بار دينى و باورهاى اساطيرى: نوروز ايرانى جشن ويژهء اهورامزداست. نخستين روز هر ماه اورمزد نام دارد و هم روزى است که آفرينش جهان در آن روز واقع شده و پس از بعث و رستاخيز مردگان و از ميان رفتن بدان و اهريمن و ديوان جهان نو مىشود. در اين روز جهان آفريده شد و انسان خلق گشت و مقدرات براى هر ماه و هر روز تقسيم شد. بخت و سرنوشت مردم تعيين گشت و مردم به حوادثى که در اين روز روى دهد تفال زده و خوبى و بدى آن را پيشگويى مىکنند چنانچه از سبز کردن انواع غلات نوع غلهاى را که در آن سال محصول بيشترى مىداد پيشگويى مىکردند.
از زمان ساسانيان جشن سال نو و نوروز در آغاز بهار برگزار مىشده است. همچنين سال به دو بخش تقسيم مىشد: آغاز تابستان (اول بهار) و آغاز زمستان (اول پاييز) که جشن نوروز و جشن مهرگان هر دو با مراسمى تقريباً همسان رواج داشت.
آثارى که در تختجمشيد به شکل حجارى باقى است و نمايندگان تابعهء ملل گوناگون را نمايش مىدهد که تحف و هدايايى آورده و در انتظارند که به ترتيب به حضور شاهنشاه رسند که برگردان و رسمى از رسوم آيينى نوروزى مىدانند.
براى آغاز سال نو مردم شستوشو و غسلهاى ويژه و اعتراف به گناهان و_ طلب بخشش و آمرزش از دوستان و معاشران و خانهتکانى و نو کردن و سفره پهن کردن و مهمانى دادن و سور برپا داشتن و به ياد مردگان بودن انجام مىدادند.
مراسم و آدابى که روزهاى پيش از جشن نوروز و مهرگان و روزهاى پس از آن انجام مىگرديد افروختن آتش براى راندن ارواح خبيثه و شياطين و نيز دود کردن اسفند و کندور و صمغ و گياهان ويژه براى استمرار سلامتى و تندرستى بودهاند.
يکى از مراسم سال نو که در آخرين روزهاى سال انجام مىشد يادکرد از مردگان و بزرگداشت ارواح درگذشتگان و اهداى نذور و صدقات و خيرات براى آنان است و بلافاصله در نخستين روز بهار مراسم سور و سرور و شادى و جشن آغاز مىشد.
مراسم ميرنوروزى: ميرنوروزى عبارت از فردى عامى و از توده و عوامالناس بوده که او را تحت شرايطى برگزيده و براى چند روز زمام امور شهرى را به عهدهاش مىسپردند و تفريح مىکردند. در ايام نوروز محض تفريح عمومى و خنده و بازى ميرنوروزى را بر تخت شاهى مىنشاندند و پس از انقضاى ايام جشن سلطنت او نيز پايان مىيافت.
از دوران کهن يکى از آيينهاى نوروزى سبز کردن دانهها و حبوبى است که به ويژه زنان در ظروف گوناگونى به عمل آورده و روز سيزدهم نوروز و جشن بهارى دستهجمعى به بيرون شهر رفته و آن را به آب روان مىافکنند. اين سبزهها گاه به گونهء هفت که از اعداد مقدس است سبز مىشد. اقلامى که از دانهها سبز مىکردند عبارت بود از: گندم، جو، برنج، لوبيا، عدس، ارزن، نخود، کنجد، باقلا، کاجيله، ذرت و ماش. در سفرههاى هفت سين معمولاً سه ظرف سبزه به عنوان کنايه از سه اصل دينى: انديشهء نيک، گفتار نيک و کردار نيک قرار مىدادند که اغلب گندم و جو و ارزن بود. امروزه نيز يکى از رسوم جشن سال نو در ايران سبز کردن سبزه در ظروف سفالى است که در آغاز اعتدال بهارى انجام مىشود. چهبسا سبز کردن سبزه خود نمادى از تکرار آفرينش باشد و يادبود آفرينش ازلى و نخستين است. در جشن نوروز مردم به هم آب مىپاشيدند و اين سنت از آداب کهن ايرانى است و در زمان ساسانيان معمول بوده است و هنوز در ميان ارمنىها و زرتشتىها چنين رسمى باقى است.
در قديم در هنگام نوروز و مهرگان نمايندگان ملل تابعه و وزيران و بزرگان کشورى و لشگرى و نمايندگان اصناف و برزيگران و غيره هدايايى را طى تشريفات به حضور شاه پيشکش کرده و شاهنشاه خود در اين مراسم حضور مىيافت.
روز نخست فروردين نوروز عامه يا نوروز کوچک است. روز ششم فروردين يا خرداد روز از ماه فروردين تولد زرتشت بوده و در آن روز بسا از حوادث بزرگ روى داده. در رسالهاى از دوران ساسانى موسوم به «روز خرداد - ماه فروردين» که نوروز خاصه است آمده اغلب حوادث مهم ملى و دينى ايرانيان در چنين روزى روى داده است.
مراسم نوروزى: هفتسين، خطبهخوانى، بارعام و دادخواهى، اهداى هدايا و نوعى تاديهء مالياتى و ترتيب به حضور بار يافتن طبقات گوناگون و بسا امور ديگر بوده است که کم و بيش در جشن مهرگان نيز انجام مىشده است.
سفرهء هفت سين امروزى همان سفرهاى بوده که جهت ارواح درگذشتگان در هر خانهاى گسترده مىشد.
يکى از اقلام عمدهء سفرهء هفت سين آب است، کنايه از آنکه سراسر سال آبسالى باشد و آب در سفرهء نوروزى چون ساير چيزها، نشانهء بارورى و برکت مىباشد. تخممرغ نيز در سفرهء نوروزى، نشان نطفه و نژاد است. آيينه و سمنو که از جوانههاى تازه رسيدهء گندم پخته مىشود، سنجد که نشان عشق و دلدادگى و زايش و تولد است و ماهى که نشان برج حوت =( ماهى) يا اسفند که سپرى شده و سيب که ميوهاى است با راز و رمز عشق و زايش و انار که ميوهء درختى مقدس است نزد ايرانيان و سکههاى تازهضرب که نشان برکت و ثروت و دارندگى است و گل بيدمشک که نمايشگر امشاسپند سپندارمذ و گل ويژهء اسفند ماه است و نارنج که گوى مانند چون زمين است در ظرفى از آب و دانههايى مقدس اسپند که بخورى بسيار جالب توجه است و شمع و لاله و بسيارى چيزهاى ديگر در سفرهء هفتسين از لوازم است. در اغلب نقاط و شهرهاى ايران، هفتسين با کم و بيش اختلافى مرسوم است. در سفرهء ويژه: يک ظرف کوچک سمنو، يک يا چند عدد سکهء نو ضرب، يک ظرف کوچک چينى يا بلور از سرکه، چند دانه سير، ظرف کوچکى سنجد، مقدارى سماق، ظرفى سيب و مقدارى سبزه قرار دارد. به احتمال در زمانهاى گذشته به جاى هفت سين، هفت شين نيز در سفرهء نوروزى معمول بوده است مثل شهد، شير، شراب، شکر، شمع، شمشاد، شايه (تخممرغ)
هفت سين به موجب شمارش هفت امشاسپندان (فرشتگان) در خوان نوروزى قرار مىگيرد.
به طور کلى کسى که وارد خانه مىشود بايد خوشقدم باشد و بگويد: صد سال به اين سالها برسيد. در صورتى که خود صاحبخانه خوشقدم باشد، بايد از در خانه بيرون برود و برگردد. هر کسى در اين روز شادى و خرمى بکند تا سال ديگر به او خوش خواهد گذشت.
فردوسى درباره ی پيدايش نوروز چنين ميگويد:
چو خورشيد تابان ميان هوا
نشسته برو شاه فرمانروا
بجمشيد بر گوهر افشاندند
مران روز را روز نو خواندند
واقعه جانسوز عاشورا و روایت آن در اشعار، سروده ها و آواهای معنوی ومذهبی باعث شد تا آئین مقتل خوانی به وجود آید. مقتل خوانی در بسیاری از نقاطایران وجود دارد. اهالی خوزستان همراه با آئین مقتل خوانی به نواختن سازهای بومی و مذهبی منطقه می پردازند و در رثای خونین شهدای کربلا به خلقنواهای آئینی و سوگواره ای می پردازند. در بعضی نقاط ایران هم مقتل خوانی معادل مجالس تعزیه است. کلمه مقتل در زبان عربی به معنی زمینی است که کسی در آنجا کشته شده باشد. آئین مقتل خوانی آنقدر وسیع و گسترده است که نوعی سبک تاریخ نویسی نیز به شمار می رود. در واقع در دوره ای از تاریخ هر کتابی که درباره واقعه کربلا نوشته می شد، عنوان مقتل خوانی به خود می گرفت.
گزارشگران حادثه کربلا و در مرحله نخست اهل بیت مظلوم و اسیر و شهیدان آن حادثه عظیم، اولین مقتل خوانان تاریخ شیعه بوده اند و کسانی که توانسته اند دیده ها و شنیده های خود را در مورد آن حادثه بر چهره کاغذ بنگارند اولین مقتل نویسان به شمار می آیند.
حکومتگران ستمگر اموی پس از آن جنایت هولناک، تمام توان خود را برای زدودن آثار آن به کار گرفتند و گزارشگران حوادث را جهت دادند تا جز ثنای ستم پیشگان سخنی نگویند و جز تأیید حکومت ظالمانه آنان گزارشی ننویسند و از نوشتن ضعف ها و خیانت ها و جنایت ها بر حذر باشند تا بدین وسیله جلو شورش های بعدی را بگیرند و راه مبارزه با طغیان و سبکسری اموی به فراموشی سپرده شود و این، شیوه همیشگی ستمگران تاریخ است.
اما این شیوه ستمگران پایدار نماند و مقتل خوانی به عنوان آئینی در دو روایت شفاهی و مکتوب به صورت اصلی لاینفک از اعتقاد مردم درآمد از سوی دیگر مقتل نویسی معادل با تاریخ نویسی شیعه همواره به عنوان آثاری گرانبها و اسنادی مذهبی و تاریخی مورد استفاده مردم قرار گرفت.
مرحوم حاج آقا بزرگ در ذیل عنوان مقتل، شش مورد با نام مقتل و ۵۹ مورد با نام مقتل اباعبدالله الحسین علیه السلام و سه مورد با نام مقتل الحسین(ع)آورده، همچنان که ۱۴ مورد با نام مقتل امیرالمؤمنین علیه السلام و نیز مقتل الحسن ابن علی علیه السلام و مقتل علی ابن الحسین علیه السلام و مقتلعباس ابن امیرالمؤمنین و مقتل زیدالشهید و مقتل اولاد مسلم و مقتل حجر ابن عدی و... برشمرده است.
در این میان اولین مقتل حضرت امام حسین(ع) را اصبغ بن نباته مجاشعی، یکی از خواص اصحاب حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و فرمانده شرطه الخمیس در جنگ صفین نوشته که بنا به قول صاحب ذریعه پس از صدم هجری و بنا به نظر صاحبان برخی منابع در سال ۶۴ وفات یافته است. پس از او جابربن جعفی متوفای سال ۱۲۸ از اصحاب امام باقر(ع) و ابومخنف لوط بن یحیی متوفای ،۱۷۰ نویسنده مقتل الحسن و مقتل الحسین و مقتل امیرالمؤمنین علیه السلام و دیگر، نصربن مزاحم منقری متوفای ،۲۱۲ نویسنده کتاب واقعه صفین و ابن واضح یعقوبی صاحب تاریخ یعقوبی متوفای ۲۹۴ و شیخ صدوق، محمدبن علی ابن الحسین قمی متوفای ۳۸۱ و شیخ طوسی متوفای ۴۶۰ قلم بررسی گرفته و مقتل نوشته اند
آئین چک چکو ویژه استهبان فارس و بعضی دیگر از شهرهای این استان تاریخی و کهن کشور است.
در این آئین دسته عزاداران با لباس های سیاه و شال های سبز در یک دایره دور حوض حلقه می زنند و در فاصله یک قدم می گردند، در میان دست هایشان چوب های کوچکی وجوددارد. در میانه مرثیه خوان ایستاده و می خواند:
این دل تنگم عقده ها دارد
گوییا میل کربلا دارد
مردان سیاهپوش چوب ها را به بالای سر می برند و بر هم می سایند و با آهنگ مرثیه خوان تکرار می کنند کز لبش جاری صوت قرآن است.
صدای چک چک چوب ها با صدای مرثیه خوان در هم می پیچد.آئین نمایشی چک چکو هر ساله در استهبان فارس در ظهر عاشورا برپا می شود.
این آئین شکلی سمبلیک از اتفاقاتی است که پس از شهادت سرور آزادگان جهان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) برپا می شود. مردم این شهر همسایه زاگرسمعتقدند براساس روایت مورخین پس از شهادت امام حسین (ع) لشکریان یزید به دستور شمر لعین با اسب هایشان بر جنازه شهدای کربلا می تازند و آئین چکچکو، واکنش به سم کوبی اسبان اشقیا بر بدن های مطهر اولیا است.
آئین نمایشی چک چکو ۱۵۰ تا ۲۰۰ سال پیش در شهر استهبان برگزار می شده است. بیشتر اشعارش ثابت است و اشعاری که انتخاب شده سنتی است و دهان به دهان نقل شده است.
گویندگان این اشعار شاعران استهبان هستند که در طی سال ها این اشعار را سروده اند. چک چکو نوعی تعزیه و نمایش سنگ پرانی است. عزاداران دو چوبتراشیده که از نوعی صندل تراشیده شده است را در مشت می گیرند و براساس آهنگ شعر مرثیه خوان دست ها را بر بالای سر می برند و آنها را به هم میکوبند و سپس خم می شوند و سنگ ها را در میان پاها باردیگر بر هم می زنند و یک قدم به جلو می روند. در اصل این مراسم با برهم زدن سنگ برگزار می شد ولی به دلیل خورد شدن سنگ، چوب جایگزین شد.
این مراسم نوعی آئین نمایش حالت نمادین دارد. این آئین که خاص روز عاشورا است، با حضور حداقل ۲۰۰ تا ۳۰۰ نفر اجرا می شود
چاووش خوانی آئینی برای زیارت مرقد مطهر امام حسین (ع) و سفر عاشقان و دلباختگان آن حضرت به کربلاست. چاووش خوانان به همراه علامت و بیرق خودپیشاهنگان و راهیان سفر کربلای معلی بوده اند و با آواها و نواهای خود در کوی و برزن شوق زیارت مرقد امام حسین (ع) را در دل ها برمی انگیزند و در طول سفر زائران را همراهی می کنند و در واقع همبستگان این سفر زیارتی هستند. چاووش خوانان در مناسبت های دیگر همچون روز عاشورا نیز به چاووش خوانی می پردازند و در سوگ امام حسین (ع) و ائمه معصوم (ع) اشعاری را می خوانند.
چاووش خوانی در تمام نقاط ایران وجود دارد و هنگام سفر به هرکدام از عتبات عالیات این آئین اجرا می شود. از مهمترین نمادهای آئین چاووش خوانی بیرقسفر است.
زائران کربلا همواره بیرق سبز و سرخ برمی افرازند. هنگامی که به کنار رود فرات می روند، بیرق آبی را با دستان خود هدایت می کنند. زائران هنگام سفر به مشهد مقدس و زیارت بارگاه حضرت امام رضا (ع) نیز بیرق آبی دارند. آئین چاووش خوانی از سویی بعد مذهبی و از سوی دیگر وجهه ای آئینی دارد. یکی ازوجوه مشترک آئین چاووش خوانی ، مشترک بودن اشعار چاووش خوانان در مناطق ایران است. چاووش خوان همواره مانند یک خبردهنده است که مردم را در حال و هوای اعتقادی و مقدسات قرار می دهد. صدای چاووش خوانان زائران مشهد همواره پیش درآمد بانگ عاشقان غریب خراسان است و خاطره ایوان پرصفای حرم، بوی عطر رواق ها، مسجد گوهرشاد و ... در یادها تداعی می کند.
چاووش خوانان خود نیز در مقابل زائران وظایفی را تعریف کرده اند. این وظایف مواردی از جمله یافتن منزل مناسب برای زائران، راهنمایی آنها و معرفی مکان های خرید و تهیه خوراک و ... را دربرمی گیرد. چاووش خوانان همچنین قبل از سفر در محلات حرکت می کردند تا به مردم نوید آماده شدن کاروان زیارتی را بدهند. آنان با این کار همواره به مردم می گفتند که هرکس قصد سفر دارد، آمادگی خود را برای ثبت نام اعلام کند. چاووش خوانان همواره می کوشند که اشعاری متناسب با حال و هوای زیارت کنندگان را بخوانند. این اشعار گاهی از سروده های بزرگان ادب پارسی است، اما گاهی هم در میان اشعار سروده هایی با لحن محاوره وجود دارد. با این حال مضمون اشعار درباره حال و هوای زیارت کنندگان و اشتیاق زیارت و همچنین توصیف حرم مطهر امام حسین (ع) و ائمه معصوم (ع) است
نخل گردانی از جمله آئین های ویژه ایام عاشوراست که در بسیاری از نقاط کشور برپا می شود و در بعضی نقاط هم تفاوت هایی میان شیوه برگزاری این آئین با نقاط دیگر وجود دارد.
نخل گردانی و مشعل گردانی از آئین های سنتی خاص منطقه خراسان است که به شکل مخصوصی اجرا می شود. «نخل» در اصطلاح حجله مانندی است که از چوب ساخته می شود و با انواع پارچه های قیمتی، آینه و چراغ و گل و سبزه آراسته می شود. نخل را در روز عاشورا به محلی که مراسم روضه خوانی و تعزیه برپاست؛ می برند.
همچنین یکی از آئین ها و مراسم ویژه ماه محرم که در تمام نقاط یزد برگزار می شود، آئین نخل بندی و نخل گردانی است. نخل از جنس چوب است و آن را بهشکل برگ درخت و یا سرو می سازند. معمولاً وزن نخل زیاد است و جابه جا کردن آن نیاز به کمک ده ها نفر دارد. نخل را به عنوان نمادی از تابوت شهدای کربلا می شناسند و ریشه سنتی کهن دارد. مردم یزد در گویش محاوره ای به آن «نقل» می گویند و معتقدند که «نخل» یا «نقل» نشانی از قامت برافراشتهشهداست.
دکتر «اسلامی ندوشن» می گوید: با آن که نخل هیچ شباهتی به درخت خرما ندارد، آن را با نام این درخت می نامند. شاید به علت آن که اصلش از جنوب غربی و بین النهرین است. نخل شباهت بسیاری به درخت سرو دارد و سرو در فرهنگ عامه یعنی جاودانگی و رشادت و زندگی اخروی و آزادگی که یادآور روحیات و خصایل امام حسین (ع) است. همچنین این مراسم بازتابی است از «نقل» حکایت کربلا.
مراسم نخل بندی و نخل گردانی در یزد بدین صورت است که چند روز پیش از شروع ماه محرم، «باباها»ی (خادمان) میدان شروع به تزیین و آذین بستن نخل میکنند. آذین بندی نخل حداقل یک هفته طول می کشد. در طول این مدت، باباهای میدان، زیورآلات و وسایل مربوط به تزیین نخل را -که قدمت آنها به دوره صفویه می رسد- از انبار بیرون آورده و تمام روز را با پاهای برهنه به این امر می پردازند. بستن نخل نیاز به مهارت و سلیقه خاص دارد و خادمان میدان، شیوه های آن را از پدر و اجداد خود آموخته اند. آنها ابتدا بدنه نخل را با پارچه سیاه می پوشانند، آن گاه روی پارچه سیاه را شمشیربندان می کنند. برای این کار، صدها شمشیر و خنجر برهنه - بعضی از آنها جنس بسیار عالی دارد و نام سازنده آنها بر روی آنها نقر شده- را در دو ردیف بر دو بدنه نخل می بندند. به طوری که هر دو طرف نخل، شمشیربندان می شود و هیچ جای خالی در آن باقی نمی ماند. سپس تزئینات دیگری از قبیل آئینه های بزرگ قاب دار، منگله ها و دستمال های ابریشمی رنگی و زری را در دو سوی نخل می بندند و بر تارک آن جقه های فلزی از جنس فولاد و برنج و همرنگ آنها پرهای طاووس یا میوه انار می گذارند و نخل را مکانی زیبا و خوشبو می کنند. در داخل آن نیز زنگ های بزرگی را با طناب می آویزند و بچه ها هنگام حرکت، آنها را به صدا درمی آورند.
در روز بلند کردن نخل، ده ها تن از مردان محله، زیر پایه های نخل رفته، آن را با عظمت تمام به حرکت درمی آورند و چون جنازه ای باشکوه، آن را از میان موج جمعیت عبور می دهند. نخل گردانان نخل را تا مسیری می برند و یا آن را چند بار دور حسینیه محل می چرخانند.
در اطراف یزد رسم بر این است که درختان را وقف می کنند تا پس از کهنسال شدن، ساقه های آن را ببرند و نخل را مرمت کنند. نخل سازی صنعت ظریفی است که همگان از عهده آن برنمی آیند. استادان این رشته شیوه های ساخت آن را به دیگران می آموزند. به دلیل اهمیت نخل و نخل گردانی در یزد، هم اکنونخانواده هایی در این منطقه وجود دارند که شهرت آنها «نخل بند» و «نخل ساز» است.
ذکر، ادعیه، ثنا و دعا و اشعار و آواهای مذهبی که در زمان برپایی مراسم عزاداری برپا می شود، اشکال آوایی و نوعی نیایش عبادی و آئینی به خود گرفته است که از دیرباز تاکنون توسط ذاکرین و ادعیه خوانان در مراسم مذهبی و آئینی خوانده می شود و دل ها را متوجه توسل به ساحت مقدس حضرت اباعبدالله و معصومین علیه السلام می نماید. مناجات خوانی به عنوان یک آئین در روحیه جوانمردی و پهلوانی، قهرمانان ایرانی تبلور یافته و در بسیاری از مراحل و مقاطع وسیله ای برای توسل به خاندان عصمت و طهارت است. عشق و ارادات به امام حسین (ع) و شهیدان کربلا همواره دل های مناجات خوانان را متوجه سرچشمه معرفت، پاکی، ایثار، از خودگذشتگی و جوانمردی می کند.
آئین مناجات خوانی مثل تمام مراسم مذهبی و آئینی متأثر از واقعه عاشورا و شخصیت ملکوتی حضرت امام حسین (ع) است. آنچنان که از دل تاریخ برمی آید،قلب مبارک آن حضرت همواره با خداوند متعال بود و لحظه ای هم حجم سنگین زمان را به دل مبارک خویش راه نمی داد.
سالار شهیدان همواره در حال دعا و مناجات با خداوند بودند و دعا و توسل به ذات باریتعالی را به عنوان اصلی یگانه قرار داده بودند. یکی از معروف ترین دعاهای آن حضرت، دعایی بود که در ظهر عرفه در حالت خضوع و خشوع و به آرامی در حالی که اهل بیت و فرزندانشان همراهشان بود، سمت چپ کوه صحرای عرفاتاین دعا را خواندند. این دعای بزرگ که به اعتقاد بعضی از مناجات خوانان، فی البداهه توسط آن حضرت خوانده شد، از زیباترین لحظه های راز و نیاز معصومین با ذات احدیت است.
مناجات خوانان با ذکر و دعا و ثنای سالار شهیدان دل ها را با ناب ترین و پاک ترین حالات معنوی مردم پیوند می دهند و به این شیوه توسل به مطمئن ترین منبع هستی را به مردم می آموزند. آئین مناجات خوانی در کنار بسیاری از مراسم سوگواری برپا می شود. این آئین باعث می شود که دل ها و ضمیر مردم روشنی یابد و گریه های آنان در شب های دعا و نیاز، روحشان را صیقل دهد و ایمانشان را به خاندان آل محمد (ص) مستحکم تر کند.
مناقب خوانی گونه ای از ستایشگری مذهبی و روایات حماسی، آئینی مذهبی و هنری است که به شکل تلویحی و ضمنی انجام شده است. منقبت خوان به لحاظ واژه شناسی تاریخی به مداح شیعه گفته می شود. مناقب خوانان در مجالسی که در مساجد یا تکایا برپا می شد به منقبت خوانی می پرداختند. براساس تاریخ منقبت خوانان مبلغان دینی و مذهبی بوده اند که به نقل و صوت و مدح و بیت، ارادات خود را به امام حسین(ع) و خاندان عصمت و طهارت ابراز می کردند.
منقبت خوانی با آغاز شعر پارسی شکوفاشد و به این ترتیب بسیاری از آثار آوایی و شفاهی منقبت خوانی از کلام بافر و باشکوه شاعران برجسته ادب پارسیکه دلباخته خاندان عصمت و طهارت بودند، تأثیر گرفت و در میان مردم زمزمه شد. مدح رشادت های شهدای کربلا، جوانمردی های حضرت عباس(ع) و شخصیت الوهی و متعالی حضرت امام حسین(ع) در صدا و آوای منقبت خوانان به گوش مردم می رسید و دل های آنان را به سرچشمه معرفت گره می زد.
پس از این ایام مناقب خوانی جزو آئین های عاشورایی و نیایشی مردم شد و همواره با صوت و لحن زیبایی های معنوی و لفظی کلام نسل به نسل و سینه بهسینه انتقال یافت. اشعار مدح و منقبت امام حسین(ع) و خاندان آل محمد(ص) از همان دوران سامانیان در کلام دلباختگان معصومین ظهور پیدا کرد و در زمانغزنویان و سلاجقه فراگیر شد. با این حال این حکام بویژه غزنویان با این آثار آئینی مخالفت می کردند و این اشعار در زمان آل بویه به اوج و شکوفایی رسید و در زمان صفویه به شیوه ای منظم و پویا در میان مردم رواج یافت. با این حال در ادبیات عرب نیز شاعران مشهوری از جمله کمیت ابن زید اسدی، دعبل خزاعی و سید حمیری، مدح و منقبت را رواج دادند و به این ترتیب تاریخچه آئین مناقب خوانی با ادبیات عاشورایی و سابقه ای دیرین گره می خورد.
هوشنگ جاوید نویسنده کتاب «مناقب خوانی» در بخشی از این کتاب چنین می نویسد: «گذشتگان ما فضیلت شنیدن و فضیلت دیدن را خوب می دانستند، وقتی که نگاه می کنیم به گستره های نغمات آوایی در کشور خودمان، به یک اقیانوس بر می خوریم، اقیانوسی که از خلیج فارس شروع می شود و تا دریای خزر ادامه پیدا می کند. منقبت نخل قد کشیده علی(ع) است بر آسمان ایمان در طول تاریخ، گام های مرد عدالت، رادی وجوانمردی است در عصر پر از بیگانگی. منقبت صدایی است که زنجیر های ستم را از هم می درد. منقبت، حکایت مردی را آواز می دهد که رنج، صیقلش می داد، و در هر گام پر غرور و شکوهمندش چهره پر نیرنگ ستمگران را می نمایاند... و منقبت هرچند خیال، حقیقت است. شعر ترین شعر ایمان و ایقان است

جشن سده
واژه سده: بيشتر دانشمندان نام سده را گرفته شده از صد مى دانند. ابوريحان بيرونى مى نويسد: “سده گويند يعنى صد و آن يادگار اردشير بابکان است و در علت و سبب اين جشن گفته اند که هرگاه روزها و شب ها را جداگانه بشمارند، ميان آن و آخر سال عدد صد بدست مى آيد و برخى گويند علت اين است که در اين روز زادگان کيومرث، پدر نخستين، درست صدتن شدند و يکى از خود را بر همه پادشاه گردانيدند” و برخى برآنند که در اين روز فرزندان مشى و مشيانه به صد رسيدند و نيز آمده : “شمار فرزندان آدم ابوالبشر در اين روز به صد رسيد .”
نظر ديگر اينکه سده معروف، صدمين روز زمستان از تقويم کهن است، زمستان در تقويم کهن 150 روزه و تابستان 210 روزه بوده است و برخى گفته اند که اين تسميه به مناسبت صد روز پيش از به دست آمدن محصول و ارتفاع غلات است.
زنده ياد استاد مهرداد بهار معتقد است که واژه سده از فارسى کهن به معنى پيدايش و آشکار شدن آمده و آن را برگزارى مراسمى به مناسبت چهلمين روز تولد خورشيد (يلدا) دانسته و مى نويسد: … جشن سده سپرى شدن چهل روز از زمستان و دقيقا در پايان چله بزرگ قرار دارد. البته به جشنى ديگر که در دهم دى ماه برگزار مى شده و کمابيش مانند جشن سده بوده هم بايد توجه کنيم که در آن نيز آتش ها مى افروختند. اگر نخستين روز زمستان را پس از شب يلدا – تولد ديگرى براى خورشيد بدانيم، مى توان آنرا هماهنگ با جشن گرفتن در دهمين و چهلمين روز تولد، آيين کهن و زنده ايرانى دانست. (در همه استان هاى کشور و سرزمين هاى ايرانى نشين، دهم و چهلم کودک را جشن مى گيرند) و اين واژه “sada” (اسم مونث) که به معنى پيدايى و آشکار شدن است ، در ايران باستانsadok و در فارسى ميانه sadag بوده و واژه عربى سذق و نوسذق (معرب نوسده) از آن آمده است.
پيشينه اسطوره اى پيدايش آيين و جشن سده:
از اسطوره هاى جشن سده تنها يکى به پيدايش آتش اشاره دارد. فردوسى مى گويد: هوشنگ پادشاه پيشدادى، که شيوه کشت و کار، کندن کاريز، کاشتن درخت … را به او نسبت مى دهند، روزى در دامنه کوه مارى ديد و سنگ برگرفت و به سوى مار انداخت و مار فرار کرد. اما از برخورد سنگها جرقه اى زد و آتش پديدار شد. هم در کتاب “التفهيم” و هم “آثارالباقيه” ابوريحان، از پديد آمدن آتش سخنى نيست بلکه آنرا افروختن آتش بر بامها مى داند که به دستور فريدون انجام گرفت و در نوروزنامه آمده است که : “آفريدون … همان روز که ضحاک بگرفت جشن سده برنهاد و مردمان که از جور و ستم ضحاک رسته بودند، پسنديدند و از جهت فال نيک، آن روز را جشن کردندى و هر سال تا به امروز، آيين آن پادشاهان نيک عهد را در ايران و دور آن به جاى مى آورند.
برگزارى جشن سده:
الف) تا دوره ساسانى: فردوسى آنرا به هوشنگ نسبت مى دهد و ابوريحان بيرونى و نوروزنامه آنرا از فريدون مى دانند و همچنين رسمى شدن جشن سده به زمان اردشير بابکان منسوب گرديده است، اما در هيچکدام به شيوه برگزارى آن اشاره اى نشده است.
ب) بعد از ساسانيان: مورخان و نويسندگانى چون بيرونى، بيهقى، گرديزى، مسکويه و … از شيوه برگزارى جشن سده در دوران غزنويان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان، آل زيار و … تا دوره مغول بسيار نوشته اند. از آيين هاى عامه مردم سندى نداريم اما در حضور شاهان، رسم شعرخوانى بود و نيز پرندگان و جانورانى به آتش انداخته مى شدند و گياه خوشبو تبخير مى کردند تا مضرات آن را برطرف کنند.
ج) در عصر حاضر: در مازندران، کردستان، لرستان، و سيستان و بلوچستان؛ روستاييان و کشاورزان و چوپانان و چادرنشينان نزديک غروب يکى از روزهاى زمستان (آغاز نيمه يا پايان زمستان) روى پشت بام، دامنه کوه، نزديک زيارتگاه، کنار چراگاه و يا کشتزار آتشى افروخته و بنا بر سنتى کهن پيرامون آن گرد مى آيند بدون آنکه نام جشن سده بر آن نهند.
ولى در کرمان جشن سده يا سده سوزى در بين تمامى اقشار مردم کرمان، مسلمان، زرتشتى، کليمى … رواج دارد که همه ساله در دهم بهمن ماه برگزار مى شود. در بين چادرنشينان بافت و سيرجان سده سوزى چوپانى برگزار مى شود که شب دهم بهمن آتش بزرگى بنام آتش جشن سده، با چهل شاخه از درختان هرس شده که نشان چهل روز “چله بزرگ” است در ميدان ده برمى افروزند و مى خوانند: سده سده دهقانى/ چهل کنده سوزانى/ هنوز گويى زمستاني.
چنانکه از کتاب ها و اسناد تاريخى برمى آيد جشن سده جنبه دينى نداشته و تمام داستان هاى مربوط به آن غيردينى است و بيشتر جشنى کهن و ملى به شمار مى آيد و وارث حقيقى جشن سده نه فقط زرتشتيان، بلکه همه ايرانيان اند، ميراثى که به بسيارى از کشورهاى همسايه نيز راه يافت.

یلدا و مراسمی که در نخستین شب زمستان و بلندترین شب سال برگزار می شود مربوط می شود به ایزد مهر. سابقه ی شب یلدا یا چنان که امروزه اصطلاحا نامی است شب چله چندین هزار سال در ایران سابقه داشته و نخستین شب زمستان بوده که مصادف با زایش خورشید یا جشن زادروز مهر، خورشید شکست نا پذیر است .
نیاکان ما روشنی ، روز،تابش خورشید و اعتدال هوا را مظاهر نیک و ایزدی و تاریکی ، شب وسرما را نیز اعمال اهریمنی می پنداشتند. آنان مشاهده می کردند که برخی فصول روز ها بسیار بلند می شود و به همان نسبت بلندی ا زروشنی ونور خورشید استفاده می کردند در حالی که برخی اوقات روز ها را کوتاه می دیدند.کم کم ابن اعتقاد بر ایشان پیدا شد که نور و روشنی و ظلمت و تاریکی مرتب در نبرد و کشمکش هستند گاه خورشید و فروغ چیره شده و ساعات بیش تری در پرتو خود مردم را نیرومند نگاه می دارد و گاه مقهور تاریکی واقع شده و ساعات کم تری در آسمان خواهد بود.
گذشتگان ما دریافتند که کوتاه ترین روزها آخرین روزپاییز یعنی روز سی ام آذر و بلندترین شب شب اول زمستان یعنی نخستین شب دی ماه است.اما از آغاز دی روزها به تدریج بلندتر و شب ها کوتاه تر می شود خورشید هر روز بیش تر در آسمان می ماند و نور و گرمی نثار می سازد به همین جهت آن شب را یلدا نامیدند یعنی زایش خوشید شکست ناپذیر .این شب را آغاز سال قرار داده بودند درست برابر با انقلاب زمستانی و آغاز زمستان .
در برهان قاطع در رابطه با واژه ی یلدا چنین آمده : یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شب هاست در تمام سال و در آن شب یا نزدیک به آن شب آفتاب به برج جدی تحویل می کند و گویند آن شب به غایت شوم و نامبارک می باشد و برخی گفته اند شب یلدا یازدهم جدی است.
یلدا تشکیل شده از چله ی بزرگ و چله ی کوچک.چله ی بزرگ از آغاز دی ماه است تا دهم بهمن که چهل روز تمام ادامه می یابد. چله ی کوچک از دهم بهمن ماه است تا بیستم اسپند و از آن جهت چله ی کوچک گویند که از شدت سرما کاسته می شود.
یلدا برابر است با شب نخست جدی و شب هفتم دی ماه جلالی و شب بیست ویکم دسامبر.
شب یلدا،چون طولانی ترین شب سال است ،نزد ایرانیان نحس شمرده می شود.جهت رفع این نحوست،آتش می افروختند،گرد هم جمع می شدند،خوان ویژه می گستردند و هرآنچه میوه ی تازه ی فصل ومیوه های خشک داشتند،در سفره می نهادند.این سفره جنبه ی دینی داشت و مقدس بود.از ایزد خورشید و روشنایی، برکت می طلبیدند تا زمستان را به خوبی و خوشی به سر آورند. میوه های تازه و خشک و چیزهای دیگر در سفره،تمثیلی از آن بود که بهار و تابستانی پربرکت در پیش داشته باشند. تمام شب را با بیدار ماندن و روشن کردن آتش در کنار یکدیگر می گذراندند تا به خورشید یاری دهند که دوباره متولد شود و اهریمن فرصت دژخویی و تباهی نیابد.
ولی آغاز دی ماه جشن بزرگ دیگری نیز بود .در ایران باستان بر هر روز نامی گذاشته بودند که برخی از این نام ها با نام ماه های سال مشابه بودند.هرگاه این روز ها در ماه هم نام خود قرار می گرفتند به مناسبت تقارن نام روز و ماه جشن به نام آن روز می گرفتند. دَذْوَ در اوستا به معنی آفریدگار وخداوند ودَدْوَ در پهلوی نیز شکل تغییر یافته ی همین واژه است.ماه دی(ددوی پهلوی)نیز نخستین روزش به نام اورمزد(آفریدگار)نامزد است که در روزگار گذشته این روز را خورروز یعنی روز خورشید نیز می گفتندو بعدا به خرم روز موسوم گشت که جشنی از جشن های ایران باستان بود.این ها همه دلالت بر تقدس و بزرگی این روز دارد که روز زادروز خورشیدشکست ناپذیر است.
ابوریحان در آثارالباقیه می گوید: دی ماه و آن را خور ماه نیز می گویند.نخستین روز آن خرم روز (=خُرَه روز) است واین روز و این ماه هر دو به نام خدای بزرگ است…
این روز نزد ایرانیان به ویژه مهرآیین ها بسی گرامی بود وبزرگ ترین جشن یعنی جشن تولد مهریاخورشید به شمار می رفت که آغاز سال محسوب می شد.
خورشید ،مهر یا میترا، همان مسیح و نجات بخش جهان از تسلط اهریمن و ادبار وی بود.هنگامی که آیین مهر از ایران در جهان متمدن کهن منتشر شد، در روم و بسیاری از کشورهای اروپایی ۲۱ دسامبر را که برابربا شب آغاز دی ماه بود به عنوان روز تولد مهر جشن می گرفتند.اما در سده ی چهارم میلادی بر اثر اشتباهاتی که در کبیسه روی داد ، تولد مهر نجات بخش یا مسیحای منجی ۲۵ دسامبر واقع شد و از آن پس تثبیت شد.تا آن زمان تولد عیسای مسیح درششم ژانویه جشن گرفته می شد.اما دین اغلب رومیان و اغلب کشورهای اروپا،آیین مهر و میترا بود.به همین دلیل این جشن زادروز به ۲۵ دسامبر بازگشت.
درباره ی یلدا می توان گفت که یک واژه ی سریانی (بین النهرینی=تلفیقی از عربی،پارسی و ترکی) است به معنی زایش.رومی ها خود واژه ی ناتالیس Natalisرا به معنی زایش و تولد داشتند.مسیحیان سریانی واژه ی یلدا را با خود به ایران آوردندواز آن زمان زمان تا کنون در ایران ماندگار شده است.البته فقط تولد میترا و هنگام زمانی آن نبود که در مسیحیت وارد شد،بلکه در واقع امروزه همه ی مسیحیان جهان،که شب تولد مسیح را جشن می گیرند وتا بامداد بلندترین شب سال را بیدار مانده و با خوردن و نوشیدن به شادی می گذراندند،همان تولد میترا،مسیحای نجات بخش ، سوشیانت را جشن می گیرند و اغلب مراسم و مناسک وآدابشان مقتبس از آیین مهر است.
تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم
معمولاً تاریخ ایران را به دو دورهٔ کلی تاریخ ایران پیش از اسلام و تاریخ ایران پس از اسلام تقسیم میکنند.دو روایت مختلف از تاریخ ایران پیش از اسلام وجود دارد: یکی روایت سنتی که مبتنی بر تواریخ سنتی است (شامل شاهنامه) و از نخستین پادشاه کیومرث (که پادشاه جهان و نه فقط ایران است) آغاز میشود و شامل سلسلههای پادشاهی پیشدادیان، کیانیان، ملوکالطوایفی (اشکانیان) و ساسانیان است. این روایت سنتی به یک معنی روایتی اسطورهای از تاریخ ایران است و شامل اطلاعات ذیقیمت مردمشناسانه و اسطورهشناسانه است
روایت دیگر روایت مبتنی بر تواریخ خارجی (شامل تواریخ یونانی، ارمنی، رومی) و مدارک و یافتههای باستانشناسی (شامل کتیبهها و سکهها) و به طور کلی روایتی مدرن و علمیاست. در این روایت خاندانهای پادشاهی در ایران پیش از اسلام از قرار زیرند: مادها، هخامنشیان، سلوکیان، اشکانیان و ساسانیان
شاید بسیاری باور ننمایند که از سال سیام هجری که سال مرگ یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی است تا سال 1344ه.ق(=1304ه.خ) که تاریخ برافتادن قاجاریان میباشد در درون حدود طبیعی ایران بیش از یکصد و پنجاه خاندان به استقلال یا نیمه استقلال پادشاهی کردهاند و از میان ایشان تنها چهار خاندان سلجوقیان و مغولان و صفویان و نادر شاه را میتوان گفت که بر سراسر ایران حکمروا بودند. از دیــــــگران طاهریان، سامانیـان، صفاریـان، غزنویـان، بوییان، خوارزمشـاهیـان، قرهقویـونــلویــان، آققویونلویان، زندیان، قاجاریان اگر چه پادشاهان بزرگ و بنام بودند هیچ کدام سراسر ایران را زیر فرمان نداشتند. آن دیگران هم جز خاندانهای کوچکی نبودند که هر کدام بر یک یا دو ولایت فرمانروا بودند. در زمینه دودمان ها باید این را به اشاره یادآوری کرد که در یک دوره که آل جلایر نیز بر بخش هایی از ایرانزمین فرمان می راندند، حدود بیست دودمان بر ایران فرمانروا بودند
دودمانهای دوران پیش از اسلام
(ماد (آغاز قرن هشتم ق. م.۵۵۰ ق. م.) بنیانگذار (دیاکو) (هووخشتره
هخامنشی (۵۵۹ ق. م.- ۳۳۰ ق. م.) بنیانگذار کوروش شهریار معروف داریوش
سلوکیان (۳۳۰ ق. م.- ۱۲۹ ق. م.) بنیانگذار سلوکوس یکم
اشکانیان (۲۵۶ ق. م.- ۲۲۴ م.) بنیانگذار اشک یکم شهریاران بزرگ مهرداد یکم ارد یا اشک سیزدهم
ساسانیان (۲۲۴ م.۶۵۲ م.) بنیانگذار (اردشیر بابکان) شهریاران بزرگ شاپور ۱ شاپور دوم و انوشیروان دادگر
دودمانهای دوران پس از اسلام
طاهریان (۲۰۵ - ۲۵۹ ه. ق.) بنیانگذار طاهر ذوالیمینین
صفاریان (۲۶۱ - ۲۸۷ ه. ق.) بنیانگذار یعقوب لیث
سامانیان (۲۶۱ - ۳۸۹ ه. ق.) بنیانگذار نصر اول شهریاران بزرگ اسماعیل بن احمد و نصر بن احمد
زیاریان(۳۱۵ - ۴۶۲ ه. ق.) بنیانگذار مرداویج پسر زیار شهریار معروف قابوس بن وشمگیر
بوییان (۳۲۰ - ۴۴۰ ه. ق.) بنیانگذار عمادالدوله علی شهریار بزرگ عضدالدوله
غزنویان (۳۸۸ - ۵۵۵ ه. ق.) بنیانگذار سلطان محمود غزنوی
سلجوقیان (۴۲۹ - ۵۱۱ ه. ق.) بنیانگذار طغرل بیک شهریاران بزرگ ملکشاه و سلطان سنجر
خوارزمشاهیان (۴۷۰ - ۶۱۷ ه. ق.) بنیانگذار (انوشتکین غرجه) شهریاران معروف: محمد خوارزمشاه
ایلخانان مغول (۶۵۴ - ۷۳۶ ه. ق.) بنیانگذار هولاکو خان
تیموریان (-۷۷۱ ۹۰۳ ه. ق) بنیانگذار تیمور گورکانی
صفویان - (۹۰۶ - ۱۱۳۵ ه. ق.) بنیانگذار شاه اسماعیل اول شهریار بزرگ شاه عباس
افشار (۱۱۴۸ - ۱۱۶۱ ه. ق.): بنیانگذار نادرشاه
زند (-۱۱۶۳ ۱۲۰۹ ه. ق.) بنیانگذار کریم خان زند
قاجار (۱۲۰۹ - ۱۳۴۵ ه. ق.) بنیانگذار آقا محمد شاه شهریار نامی ناصرالدین شاه
سلسله پهلوی (آغاز۱۳۴۵ ه. ق. ۱۳۰۴ ه. ش.) بنیانگذار رضا شاه
محمدرضا پهلوی در ۲۶ دی و به هنگام انقلاب ایران ناگزیر به ترک ایران شد. پایان دودمان پهلوی را ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ میدانند
حکومت جمهوری اسلامی (آغاز ۱۳۵۷ ه. ش.) بنیانگذار آیت الله خمینی

در زمینه پی ریزی بنای یک اقتصاد نیرومند، فعالیت های همه جانبه ای لازم است و پیرامون حفظ و نگهداری صنایع بومی و دستی که مبین مظاهر هنری این سرزمین است و از طرفی در اقتصاد ملی ایران نقش بسزایی دارد باید گام های مؤثر و بلندی برداشته شود.
بی شک یکی از قدیمی ترین رشته های فعالیت بشر را صنایع دستی تشکیل می دهد و به موجب برخی از اسناد و مدارک تاریخی، سابقه پیدایش صنایع دستی به عصر حجر می رسد و علاوه بر آن شواهدی در دست است که نشان می دهد صنایع دستی و روستایی در مراحل مختلف تکامل اقتصادی، یعنی اقتصاد شبانی، اقتصاد کشاورزی و حتی اقتصاد صنعتی، تأمین کننده بسیاری از احتیاجات بشر بوده و به خصوص تحت شرایط اقتصاد بسته، مهمترین عامل تأمین نیازمندی ها محسوب می شود.
زیراندازهای سنتی ایران که شامل حصیر زیرانداز، نمد زیرانداز، انواع گلیم، زیلو، گبه و قالی می شود از گذشته های دور تا به امروز از لحاظ اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در بین تمامی صنایع دستی ایران موقعیت خاصی داشته است.
گلیم و قالی به سبب قدمت تاریخی و سنخیت با نوع زندگی زیستی مردم فلات ایران همواره از ارزش والایی برخوردار بوده اند و از این رهگذر انسان ایرانی به بافت زیراندازهایی چون قالی و گلیم دست می زند که ضمن آنکه نشستن بر روی زمین سخت را به دلیل نرمی مطبوع می کند با نقش و نگار و رنگ آمیزی خود، چشم خسته شده از دیدار مناظر خشک بیابان ها و کوه ها را نیز نوازش می دهد.
گلیم نقش برجسته، تلفیقی از گلیم ساده و گره قالی در متن آن است که به عنوان مهمترین و اصیل ترین صنعت دستی استان ایلام، حائز ویژگی ها و امتیازات بسیاری است و در این نوشتار سعی بر آن بوده که اجمالاً معرفی شود.
ماهیت گلیم نقش برجسته، بر اساس فن و تجربه و خلاقیت گلیم ساده و قالی به طور توأمان استوار است و به همین منظور ضرورت مهارت بافنده در هر دو دستبافته ایجاب می کند.
خطه قهرمان پرور ایلام که قدمتی به بلندای تاریخ کهن ایران و سابقه ای درخشان در فرهنگ و هنر و تمدن جهان دارد از دیرباز یکی از مراکز مهم تولید صنایع دستی همچون زیراندازهای سنتی بوده است و از گذشته های دور تا به امروز صنعتگران سختکوش و با ذوق ایلامی کوشیده اند تا با تولید زیراندازهایی چون قالی و گلیم و دستبافته های دیگری چون احرامی، سیاه چادر، چیت و نیز آثاری همچون ساخته های فلزی و زیورآلات، اندیشه ها، افکار، ذوق و خلاقیت و در نهایت ایمان خود به خالق هستی و اعتقاد خویش به فرهنگ بومی را در قالب محصولی که در عین زیبایی واجد ارزش های کاربردی و مصرفی نیز هست، بیان دارند.
گلیم نقش برجسته، از نظر اصالت و تولید مهمترین و شاخص ترین صنعت دستی و بومی ایلام است که با توجه به ناچیز بودن سابقه بروز خلاقیت بافندگان چیره دست این منطقه در امر بافت گلیم نقش برجسته، پیشرفت چشمگیری در زمینه های مختلف تولید حاصل شده است.
گلیم نقش برجسته که تلفیقی از گلیم ساده و گره قالی در متن آن است، صحنه نمایان پهن دشت گلیم است که بافندگان با رعد همت دست هایشان،باران جبین را بر آن باریده و گلستانی از گل ها را رویانده اند تا چشم ها را نوازش داده و روح را جلا بخشند.
گلیم نقش برجسته، احیاء کننده گلیم هشت هزار ساله مکشوف در آناتولی ترکیه (قدیمی ترین گلیم) و قالی 2 هزار و 500 ساله پازیریک (قدیمی ترین قالی) است که تکامل آن ها را امروزه با نوآوری حفظ کرده و توأماً ترویج می بخشد.
در این نوع گلیم، زمینه، بافت گلیم (صوفی بافی) و نقوش آن گره کامل قالی است که طبیعتاً بعد از بافت نقوش آن برجسته تر از زمینه است.
زندگی عشیره ای و سنتی و پرورش دام برای تأمین معیشت زندگی مردم منطقه ایلام از دیرباز تاکنون موجبات استفاده از پشم و رشد و رونق صنایع دستی مرتبط با آن خصوصاً گلیم ساده را فراهم آورده است. آنان پشم مصرفی در گلیم را از دام های موجود تأمین و در کارگاه های رنگرزی کوچکی رنگ کرده و در تولید مورد استفاده قرار داده اند.
عشایر به دلیل کوچ نشین بودن و حرکت های مداوم، معمولاً از دارهای افقی که به راحتی جمع شده و در مناطق اسکان ایل قابل استقرار بوده، استفاده می کردند.
از نظر مصرف نیز قسمت عمده ای از گلیم های ساده تولید شده توسط زنان جنبه خود مصرفی داشته و در زندگی روزمره آنان مورد استفاده قرار گرفته است.
در حین بافت گلیم ساده، خانم بافنده ای از روستای زنجیره از توابع استان ایلام در قسمتی از گلیم بافت خود موفق به اجرای نقش برجسته با استفاده از گره قالی می شود که پس از ارسال این گلیم به سازمان صنایع دستی ایران، مورد استقبال قرار گرفته است.
از آن زمان تاکنون با تلاش و مساعدت مسوولان صنایع دستی ایلام و سعی و همت بافندگان، زمینه رشد گلیم نقش برجسته در این منطقه فراهم شده است.

بلوط در ميان سلتيها، بابونه در ميان آلمانيها، زبان گنجشك در ميان ملل اسكانديناوي، زيتون در ميان مسلمانان، درخت عرعر و غان در سيبري، همه جزو درختان مقدساند. همه اين درختان در چند ويژگي مشتركاند. از همه بارزتر نوزايي هر ساله آنهاست.
مرگ درختان در زمستان و تولد دوباره آنها با فصل بهار درخت را همواره به نمادي از زندگي و جاودانگي تبديل كرده و جايگاه خاصي بدان بخشيده است. از طرفي، تمامي درختاني كه به نوعي مقدس بودهاند، معمولا درختاني بزرگ با عمري طولاني هستند. انسان از قديم براي درختان وجود روان را قائل بوده است. اعتقادي كه به اساطير و قصههاي مردم نيز راه يافته است. مثلا در آفريقا، درخت نارگيل را داراي روان و زندگي بخش ميدانند و افكندن يك درخت نارگيل برابر با مادركشي است. در ميان بسياري از ملل از جمله در فيليپين اعتقاد بوده كه ارواح در گذشتگان بر نوك بلندترين درختان زندگي ميكنند.
در قصه هاي پريان، دختر شاه پريان از ميوه درختي و غالبا درخت انار بيرون ميآيد. درخت انار و خرما نيز جزو درختان بركت بخش در ايران هستند. در مورد درخت خرما، كهنترين متني كه وجود دارد، منظومه درخت آسوريك به زبان پهلوي است كه اصل آن را از پارتي ميدانند. اين منظومه، مناظرهاي است ميان درخت خرما و بز كه هر يك فوايد خود را بر ميشمرند و سرانجام درخت خرما در اين مناظره پيروز مي شود. باز هم تاكيدي ديگر بر بركت بخشي و اهميت اين درخت.
مهمترين نتيجهاي كه چنين باورهايي دارد، قائل شدن قدرتي خاص براي درختان است. هنوز هم در روستاهاي ايران، درختان كهنسالي را ميبينيم كه به آنها دخيل بستهاند. اين درختان در اعتقادات مردمي قادرند باران بياورند، خورشيد را به درخشش وادارند، گلهها را افزايش بخشند، زنان را به بارداري و زايش ياري دهند و سرانجام نذري را بر آورده سازند. غالب اين درختان مقدس از ميان درختان چنار انتخاب شدهاند.
چنار كهن چنان خصوصياتي طبيعي دارد كه ميتوان اعجاب مردم ساده را برانگيزد. چنار عظيمترين و از پرعمرترين درختان ايران است. چنار چنان بلند و افراشته است كه از دور دست ديده ميشود. دهقانان ايران چنار را شاه درختان ميدانند. اما عظمت چنار تنها دليل تقدس آن نيست. چنار هر ساله پوست مياندازد و شاخههاي تنومند آن رنگ سبز روشني به خود ميگيرد. اين جوان شدن هر ساله چنار نيز قداست خاصي به آن بخشيده است. زيرا حفظ قدرت جواني يكي از شرايط لازم براي باروري است و در نتيجه، آن را مظهر بركت و نعمت بخشيدن ابدي خدايان و ارواح ميسازد. از آنجا كه مردم غالبا براي حفظ اعتقادات كهن رنگ و بويي از اعتقادات تازه به آن ميبخشند، در مورد درخت چنار نيز اين اتفاق افتاده است و در باورهاي مردمي، در زير هر چنار مقدس و كهني امامزادهاي مدفون است. اين كه واقعا امامزادهاي مدفون باشد يا خير، معلوم نيست آنچه مهم است تقدس چنار است كه با اين عنوان حفظ گشته است. حتي در يكي از روستاهاي منطقه طالقان، درخت چنار مقدسي است كه بنابر اعتقادات مردم منطقه، روز عاشورا از آن خون ميآيد.
در مورد پادشاهان هخامنشي نيز نقل است كه چنار از چنان تقدسي برخوردار بوده كه در خوابگاه شاهان چنار زريني به همراه تاكي زرين آراسته به زيور نگهداري ميشده است و گويي دستيابي به اين چنار به معناي به دست آوردن سلطنت بوده است. ظاهرا چنار مظهر غناي طبيعت بوده اما همراه شدن آن با تاك چه توجيهي دارد؟ تنها مطلبي كه در مورد درخت اخير ميدانيم روايت هرودوت است كه آخرين شاه ماد در خوابي ميبيند تاكي از شكم دخترش، ماندانا روييد و سراسر آسيا را پوشاند. خوابي كه به تولد كوروش و فتوحات وي تعبير شد. از طرفي، انگور در اساطير ايران مظهر خون است و خون نيروي اصلي حيات. از آنجا كه خون سلطنت از طريق زنان ادامه مييافت، شايد بتوان تاك زريني را كه بر چنار زرين ميپيچيد مظهر خون و دوام سلطنت هخامنشيان دانست. در واقع چنار مظهر شاه و تاك مظهر همسر او بوده است.
علاوه بر چنار، سرو افراشته و هميشه سبز نيز جايگاه خاصي در ميان قوم آريا داشته است. گرچه سرو قداستي چون چنار نيافته اما از درختان مورد احترام ايرانيان بوده است. احترام به اين درخت با باورهاي ميترا به اروپا رفت و همچون ساير اعتقادات مهرپرستي در مسيحيت ريشه دواند تا بدانجا كه امروزه جزو لاينفك جشن سال نو مسيحيان در هر گوشه جهان گشته است.
اهميت درختان به خصوص درختان چنار و سرو چنان بوده كه كاشتن درخت در ايران جنبه اعتقادي هم يافته بود و جزو ثوابهاي بزرگ به شمار ميآمد. سنتي كه پس از اسلام هم ادامه يافت و هنوز هم ادامه دارد. روز 15 اسفند را ساليان سال است كه با عنوان جشن درختكاري ميشناسيم و در اين روز، ميكوشيم با طبيعت آشتي كنيم. سنتي كه بنيان آن منسوب است به پيامبر و انديشمند بزرگ ايران، اشو زرتشت. او با دست خود درخت سروي در شهر كاشمر غرس كرد كه ساليان سال پس از او هم اين سرو زيست تا آنكه در دوره خلفاي عباسي به درخت كهنسال و مقدسي بدل گشته بود كه مورد نذر و نياز مردم ايران قرار ميگرفت. شهرت اين سرو را خليفه عباسي تاب نياورد و دستور داد تا آن را از بن درآورند.
«باري، خليفهي بغداد / آن برگزيده شيوهي شدادي / بر باد رفت، حتي / نام خليفهي خودخواه خودپرست / از ياد رفت / اما / در كاشمر هنوز / در ذهن هر خردور ايراني / سروي به پاست / آن سرو / سرفرازتر از هر چه سرو / پا برجاست.» (حميد مصدق) -------------------------------------------------منابع:
در پايان، در اهميت درخت به جاست از دو درخت مهم اساطيري ايران نيز صحبت كنيم. درخت بس تخمه يا همه تخمه كه منشا تمامي گياهان جهان است و همه نوع گياه از او ميرويد. سيمرغ، پرنده اساطيري ايران، بر اين درخت آشيان دارد و هر سال، بنا بر متن پهلوي گزيده هاي زاد سپرم، «آن درخت را بيفشاند، آن تخمهاي (فرو ريخته) در آب آميزد، تيشتر (ايزد باران در اساطير ايران) آنها را با آب باراني ستاند، به كشورها باراند» و به اين ترتيب، همه نوع گياه در همه جاي زمين رويد. اين درخت در درياي فراخكرد، درياي بيانتهاي كيهاني، به همراه درخت «گوكرن» يا «هوم سفيد» قرار دارد. درخت گوكرن درخت مهم اساطيري ديگري است كه اكسير جاودانگي را در هنگام بازسازي جهان به مردمان ميبخشد و بر اثر آن، همه مردم جاودانه بيمرگ ميشوند. بنابر متن پهلوي بندهشن، اين درخت براي بازداشتن پيري بد دم است. اهريمن براي از بين بردن اين درخت وزغي را در درياي فراخكرد به وجود ميآورد اما در مقابل، اورمزد دو ماهي مينوي به نام «كر» ميآفريند كه مامور نگاهباني از اين درخت ميشوند و همواره يكي از اين ماهيها وزغ را زير نظر دارد. در آغاز آفرينش آدمي نيز درخت به ياري مشي و مشيانه، نخستين زوج بشر، ميآيد. مشي و مشيانه براي طبخ غذاي خود نيازمند آتش بودند و آتش مورد نياز آنان را دو درخت كنار و شمشاد كه بنابر اساطير ايران آتش دهندهترند، فراهم كردند.
درخت در دينهاي ديگر هم از جايگاه خاصي برخوردار است. در دين يهود، خداوند در ميان شعلههاي آتشي كه از درون درختي سر بر ميآورد، با حضرت موسي (ع) سخن گفت. حضرت مريم زير درخت خرمايي با ريزش خرماي آن روزه خود را گشود و در اسلام، درخت طوبي درخت مقدسي است كه در بهشت جاي دارد. نماد معرفت نيز در همه اين دينها درختي است كه ميوه آن، ممنوعه است و با خوردن آن، آدم و حوا هبوط ميكنند و از بهشت رانده ميشوند.
آموزگار، ژاله؛ تاريخ اساطيري ايران، تهران: سمت، 1374، چاپ دوم.
بهار، مهرداد؛ از اسطوره تا تاريخ، تهران: نشر چشمه، 1381.
بهار، مهرداد؛ پژوهشي در اساطير ايران، تهران: آگه، 1378.
زمردي، حميرا؛ نقد تطبيقي اديان و اساطير در شاهنامه فردوسي، خمسه نظامي و منطقالطير، تهران: زوار، 1382.
شواليه، ژان و آلن گر بران؛ فرهنگ نمادها، ترجمه و تحقيق از سودابه فضايلي، تهران: جيحون، 1382.
فرنبغ دادگي؛ بندهش، گزارش مهرداد بهار، تهران: توس، 1380.
هينلز، جان؛ شناخت اساطير ايران، ترجمه ژاله آموزگار _ احمد تفضلي، تهران: نشر چشمه _ نشر آويشن، 1379. برگرفته از : پایگاه میراث فرهنگی
ابو حنیفة دینوری: «بزرگمهر پسر بختکان ، بزرگترین دانشمند روزگار انوشیروان بود و از حکیمان و خردمندان نامی ایران است و انوشیروان او را بر عموم وزیران و علمای روزگار خود برتری میداد» (1) بقیه را در ادامه مطلب بخوانید
بزرگمهر ، پسر بختگان ، وزیر با تدبیر و دانشمند انوشیروان ، از عارف منشان و حکیمان ایران پیش از اسلام محسوب میشود، او حکیمی بود فرزانه ، و فرزانه ای بود خردمند ، و خردمندی بود با تدبیر . حکمت و معرفت زمان خود را در پوشش الفاظ و گفته های گونه گون و در مجالس و محافل مختلف به شاه و درباریان و سران و رجال کشورش گوشزد مینمود که از هم آنها بوی وارستگی استمشام میگردد ، او حکمت و معرفت خود را در راه خدمت به خلق و انسان دوستی و رعیت پروری و کشورداری به کار میگرفت و به دیگران حتا به شاه سفارش مینمود که از آن بهره گیرند و در عمران و آبادانی مملکت و خیر و صلاح دنیا و آخرت مورد استفاده قرار دهد و شاهنشاه ساسانی که سخت بدو دلبسته بود سخنان و پند و ارزهایش را به جان و دل می شنود و تا حد توان بر کار می بست ،
در دیباچة «اندرز بزرگمهر» مقام و القاب خود را چنین شرح می دهد :
«وَزرُک ِمتر بوختکان ؛ وینان پَت شپستان شتر ؛ و اوستیکان خسرو و دَرین پَت»
یعنی :
«بزرگمهر پسر بوختک رئیس رأی -زنان (به چم «زننده» و نه جمع ِ زن) خاص دربار کشور ، ملقب به «اوستیکان خسرو» یعنی پلیس و پاسبان شخص پادشاه و «رئیس دربار»»