همه چیز درباره ایران
رسم ديگری که مايه ی نمايشی داشت ، براه انداختن دسته های عزاداری بود که در دوره ی اسلامی شکل مذهبی بخود گرفت. همانطور که پيش از اين نيز اشاره کرديم، در دوره ی پيش از اسلام مراسم نوحه بر مرگ سياوش بنام “سوگ سياوش“ انجام می شده و بسيار ممکن بنظر می رسد که اين روحيه ی عزاداری که از طريق برخی عناصر فرهنگ بين النهرين به ما رسيده ، پس از اسلام شکل اسلامی يافته باشد. بهر صورت اين رسم عزاداری دسته جمعی برای خاندان امام حسين در بغداد تا اوايل دولت سلجوقی برقرار بود که دسته ی عزادار به کندی از برابر مردم می گذشتند و به سينه زدن و سنج کوبيدن و زنجير زدن می پرداختند. اين دسته ها علمهايی را با خود حمل می کردندو با همآوازی ماجرای کربلا را برای مردم شرح می گفتند. بمرور زمان آوازهای جمعی کمتر شد و استفاده از نشانه ها اهميت بيشتری پيدا کرد و شرح مصيبتها به گفتگو انجاميد و پيدايش بازيگران تعزيه را سبب شد. در دوره ی صفويان که مذهب تشيع در ايران رسمی شد از شبيه خوانی حمايت بسيار بعمل آمد و برای شبيه خوانها به يک حرفه ی موقت بدل شد، بطوريکه در دوماه عزاداری ، يعنی ماه محرم و صفر کار اصلی خود را رها می کردند و به شبيه خوانی می پرداختند. دستمزدها و هزينه و اسباب را گاه مردم که می خواستند صوابی کرده باشند می پرداختند و گاه شخصی که امکان مالی داشت و بانی مجلس تعزيه بود. در دوره ی نادر شاه افشار که سنی بود و علاقمند به دوستی ايران و عثمانی، از اين نمايش شيعی تا حدودی جلوگيری شد ، اما بعد در دوره ی زنديه که اين نمايشها تفننی نيز برای مردم بود، ادامه يافت و در عهد قاجاريه که طبقات فقير چون پديده ای مذهبی و طبقات مرفه چون تفنن و تجمل از آن حمايت می کردند ، بسط يافت و در دوره ی ناصرالدين شاه به اوج خود رسيد. در اين دوره تعزيه با رعايت زمانی رويدادها و با تشريفات مفصل در ميدانها يا در تکيه ها اجرا می شد.“ تکيه دولت“ معروفترين اين تکيه ها بود. مضمون تعزيه رويارويی دو نيروی خير و شر است . اما متاسفانه بعلت ويژگيهای خاص اسلامی و عرفانی خاصيت تحول پذيری خود را از دست داده است. می دانيم که در اروپا نيز تعزيه های مسيحی وجود دارد . اما آنچه تعزيه ی اسلامی را از تعزيه ی اروپايی جدا می کند و سبب شده که تعزيه ی اروپايی بر اثر گسترده شدن و تکامل يافتن از محتوای مذهبی پالايش يابد و به شکلهای دراماتيک غير مذهبی تبديل شود ، اما تعزيه ی ايرانی نه ، اين واقعيت است که در تعزيه ی مسيحی که در برخورد خدايان با خدايان نطفه دارد، بر اثر گذشت زمان اين نبرد به نبرد انسان با انسان سپس به نبرد انسان با تقدير می رسدو در آن شکست و پيروزی توامان وجود دارد. اما در تعزيه ی ايرانی نگاه به جهان دوآليستی است و دوآليستی نيز باقی مانده است. در تعزيه برخورد ميان “اولياء“ و “اشقيا“ ست و اين نبرد هميشه بنفع اشقياء تمام می شود. با اينهمه از نظر تماشاگری که اين داستانهای مذهبی را از بر است، برندگان واقعی اولياء هستند. اين وضعيت به وضعيت تاريخی و اجتماعی خود تماشاگر می ماند که بظاهر بازنده ی اين جهانی است. اينجاست که مظلوميتی مشترک ميان شبيه و تماشاگر برقرار شده و تماشاگر انعکاس خواستهای سرکوب شده اش را در او می يابد. تعزيه نمايش جهان بينی و توقعات انسانهايی است که در شرايط استبدادی مطلق در جامعه ای با شيوه ی توليدی روستايی و بر اثر حملات مکرر اقوام ترک و عرب و تاتار و غيره ، دائما در يک عقب ماندگی تاريخی بسر می برد. آنچه برای پژوهشگران نمايش در ايران در بررسی تعزيه مهم است، نه ارزش ادبی يا ايدئولوژيک ، بلکه فرم نمايشی و ساختار اجرايی آن است. نمايشی بودن بيواسطه ی اجرا و آشنايی تماشاگر با نشانه ها ، مانند وجود کاسه ای آب به معنی چشمه يا رودخانه، دستمال مشکی نشانه ی عزاداری، دور زدن صحنه به معنی از جايی به جايی رفتن و غيره عوامل نمايشی هستند که آن را به معنای ناب تئاتری نزديک می سازند.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن ۱۳۸۹ساعت 14:58  توسط mahdi  |