به تو که میگویی: گیلک بیغیرت است؛ اگر این موضوع که گیلکان برخلاف سایر نقاط ایران که اغلب با جنگ و شمشیر به اسلام رو آوردند، دو قرن و نیم بعد از هجوم اعراب و آن هم با فکر و اختیار، دین اسلام را از علویانی که برای نجات از خلفای عباسی به گیلان پناه آورده بودند پذیرفتند، اگر این امر بیغیرتی است، خوب بله، گیلک بیغیرت است. منبع : http://v6rg.com/?p=14
بله نارفیق، گیلک بیغیرت است و تو باغیرت.
اگر چشمگیر بودن عظمت سپاه دیلمیان در ارتش ایران باستان و اثرگذاری شگرفشان در شکست والرین، امپراتور روم بیغیرتی است، گیلک بیغیرت است. اگر دو و نیم قرن مقاومت در برابر هجوم اعراب در حالی که تمام ایران به چنگ تازیان افتاده بود و مبارزه دلیرانه «موتا» سردار دیلمی ِ سپاهیان ری و گیلان و آذربایجان در برابر اعراب بیغیرتی است، گیلک بیغیرتترین ِ بیغیرتهاست.
اگر پیشتاز بودن در نهضت بیداری و مبارزات مشروطه و فتح تهران در کنار همرزمان آذری و بختیاری بیغیرتی است، بیغیرتتر از گیلک وجود ندارد.
قومی که مردش میرزاکوچکِ بزرگ باشد که از بیم برادرکشی، از جنگ با قزاقان ایرانی طفره میرفت و حتا با اسیران جنگی نیز به صحبت و ارشاد میپرداخت و همین میرزا در مقابل عناصر وابسته و بیگانه چون ببر میغرید و قومی که زنش «هیبت» باشد که پابهپای شوهرش ششلول و پاتاوه میبست و در جنگلهای سیاهکل و دیلمان میجنگید و پس از دستگیری نیز زیر شکنجههای ماموران مشیرالدوله لب از لب وا ننمود، قوم بیغیرتی بیش نیست!
اگر به دلیل ارتباط با کشورهای اروپایی، گذار از مناسبات عشیرهای و قبیلهای و حرکت در مسیر مدرنیسم و صاحب فکر بودن و نگرش بیتعصب به مسائل داشتن و انسان دیدن ِ زن، بیغیرتی است، گیلک بیغیرت است و اگر حیوان دیدن ِ زن و خوشبینانهتر، ضعیفه و منزل و بیادبی و… دیدن زن غیرت است، اگر خشکمذهبی و خشکمغزی و کور و تعصبی و جَوگیر بودن غیرت است، تو باغیرتترین باغیرتان عالمی!
اگر در گرما و سرما پا را تا زیر زانو در آب فرو کردن و زالوهای بیجار (شالیزار) را از پای کندن و تابستان زیر تیغ آفتاب درو کردن محصول و جان کندن و پیشفروش و پیشخور کردن میوه روی درخت و محصول روی زمین از فرط نداری بیغیرتی است و اگر در انحصار داشتن تمام امکانات رفاهی و تحصیلی و صنعتی و اشتغالی و دو قورت و نیم باقی داشتن و ادعای مستعد بودن، غیرت است، البته که گیلک بیغیرت است و تو باغیرت.
اگر مشارکتِ دوشادوش و برابر مرد و زن در تولید و برابری در مدیریت اقتصادی خانواده، بیغیرتی است، از گیلکها بیغیرتتر نخواهی یافت.
اگر قرنها پناهگاه آزادیخواهان و معارضان با قدرتهای استبدادی بودن، بیغیرتی است، گیلان کُنام بیغیرتان است و اگر نعل نمودن پای عادلشاه (غریبشاه) گیلانی و به تیرکمان تیرباران نمودنش (آنچه که شاه صفی کرد) و قتلعام قیامهای دهقانی گیلان به دست مبارک شاه عباس «کبیر»! غیرت است، تو عین غیرتی نارفیق!
اگر مهماننوازی و دست خویش را پیش مهمان رو کردن و ظرفیت بالای فرهنگی در پذیرش و همزیستی با مهاجران از ارمنی و کرد و آذری گرفته تا فارس و روس و ترکمن و… بیغیرتی است، چه کسی بیغیرتتر از گیلک؟
و البته، آذری را خر خواندن و لُر را بیفرهنگ دانستن و گیلک را بیغیرت نامیدن، تنها از تو باغیرت برمیآید که خود را مرکز و محور همه امور و قیم و ازمابهتران میدانی.
اصلا جایی که تو را باغیرت بنامند، باید که من ِ گیلک را بیغیرت نامید!